آخرین فعالیت sohil

  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    *** دل‌آرا ساعت یک و نیم بعد از نیمه‌شب در خلوت اتاق کوچکی مثل مار به خودم می‌پیچیدم، از شدت خشم و پریشانی. نمی‌دانم چرا این اتفاق‌ها...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «عاشق کی شدی؟ کی غیر از مروارید لیاقتش رو داره؟» «فقط یه بار، یه بار تو زندگیت منو درک کن. من هیچ‌وقت ازت چیزی نخواستم، هیچ‌وقت نخواستم...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    میثم جاوید با او مودب بود، با اینکه پسرک از خاندان راستاد آمده اما او برای دل‌افروز حاضر به پذیرش هرکسی بود. به این حرف اهورا خندۀ...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    خبر داشت خواهر بزرگ دل در گرو اهورا دارد. بو برده که پسرخاله‌اش برای مزدوج شدن با او آمده و ابداً نمی‌خواست مروارید را حساس کند. خواهر...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    اهورا میانشان خاموش بود. ولوله‌ای درونش داشت. آتشی به جانش افتاده و کم‌کم او را به طور کامل می‌سوزاند. مروارید بانوی زیبایی بود اما...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    دست به کار شد و نان تستی را برداشت. مروارید هم فنجان به دست داشت اما درست مثل چند روز گذشته هرازگاه رخساره‌اش را به سمت اهورا می‌چرخاند...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    سپس همراه دخترک از اتاق بیرون رفت و به سمت پله‌ها راهی شدند. مروارید نیم‌رخ او را نگاه می‌کرد. بانوی جوان بیش از حد حساس بود. فکری مثل...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    گذشته تلفن همراه لعن شده صبح به صبح زنگ می‌خورد و اوقات او را تلخ می‌کرد؛ از او گزارش روزمره می‌خواست و اهورا خسته شده بود. ماسماسک لعن...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    پاسخش را به سردی دادند. پدربزرگش با روی ترش کرده به او خیره مانده، تسبیحش را با دو دست لمس کرد و ابروهایش را بیشتر درهم کشید. «ازت توقع...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    پله‌ها را که پایین رفت افسانه خانم با صورت درهم مقابلش ایستاد. «مطمئنی اینجاست؟ خودت دیدیش؟ قراره چیکار کنی؟» ارشین و آترین هم آمده...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    ارشین بازیگوشانه و بی‌صدا خندید. «کی خواست دخالت کنه؟ گفتیم اگه کسی رو داره خب بگه بریم خواستگاری.» افسانه خانم اما خیال نداشت مردجوان...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    اکنون غروب شده که اهورا به خانه بازگشت. شانه‌هایش افتاده و حسابی خسته بود. هربار که به دل‌آرا فکر می‌کرد خونش به جوش می‌آمد و دلش...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    در هر حال در زندگی اهورا هم دختری وجود نداشت. یک‌سال قبل دوست دختری داشت که ارتباطشان زود تمام شد. حالا اگر این ازدواج اوضاع را رو به...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    آن روز مهرداد رو به آن پنجره نظاره‌گر برف شدید زمستان بود، غرق در فکر آهسته و شمرده سخن می‌گفت. «دیگه برام چیزی نمونده. همیشه دلم به یه...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «واسه همین می‌گم کاش نیومده بودی. ببین باهات چیکار کرد؟ فکر می‌کنی براشون مهمه خونتون رو بریزن؟ اصلاً چرا خودت رو قاطی دعوا کردی؟ فوقش...
عقب
بالا پایین