آخرین فعالیت sohil

  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    نفس عمیق که کشید صورتش از شدت درد جمع شد همزمان به چهرۀ سرخ شده و گریان دل‌افروز نگاه کرد. «نمی‌ذارم اتفاقی براش بیفته، نمی‌ذارم.» از...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    مکث کرد، با خودش فکر کرد مثل روزهای گذشته این‌بار چه بهانه‌ای بیاورد؟ شانه‌های او را گرفت و دخترک را روی تخت نشاند خودش هم کنارش نشست و...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    دو ماه! ناگهان گویی به یاد دخترک آورد چقدر زمان برای‌شان گذشته بود. آیا دو ماه کم بود؟ کم برای اینکه حتی یک زندگی معمولی با یکدیگر آغاز...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    جوابی ندادم، برعکس نفس‌زنان آن‌ها را می‌نگریستم. دو نفر به سرش ریخته بودند و ناگهان نفر سوم اضافه شد! بدون شک اهورا نمی‌توانست از پس...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «چه بلایی سرت اومده دل‌آرا؟ این زخما چیه؟» دستش را گرفتم و نفس عمیقی سر دادم. «چیزی نیست، برات توضیح میدم.» درست همین لحظه اهورا جلو...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «بسه دیگه. اینقدر این حرفارو تو گوش من تکرار نکن. دست از متهم کردن من بردار. اون تازه زایمان کرده بود افسردگی بعد زایمان داشت، بهش گفتن...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    گردنی تاباندم، ترس‌های دل‌افروز اگرچه واقعی بودند اما گاهی کلافه‌ام می‌کرد. پلک‌هایم را بستم و گفتم: «مامان م... .» میان حرفم پرید. «من...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «این سکوتت میگه همه‌چیز تقصیر توئه.» روی پلۀ دوم بازویم را گرفت. «چیزی نمی‌گم چون منم تو عذابم، چون نتونستم واسش کاری کنم.» ذره‌ای برایم...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    مردجوان مات و مبهوت مانده بود. نگاه از دیدگان تاریک اهورا برداشت و با رخی پرسشگر به من زل زد. بدون شک منتظر بود چیزی بگویم. نمی‌خواستم...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    سرتاپایش را نگریستم، قد و هیکل معمولی تمام مردها را داشت. تی‌شرت سفید آبی با شلوار جین پوشیده بود. سری تکان دادم و گفتم: «آره چطور؟» با...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    در سمت خودش را بست و می‌خواست برود که سریع گفتم: «منم از اینجا تکون نمی‌خورم مگر اینکه تو تصمیم بگیری این مسیر رو برگردیم.» نگاه خیرۀ...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    از ماشین پیاده شد، در را رها کرد و پشت به من ایستاد. گویا نفس‌های بلند می‌کشید، آخر بالا و پایین شدن شانه‌هایش را به صورت آرام و یک‌دست...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    اخم ریزی کردم و دستم را روی دهانم کشیدم سپس صورتم را جمع کردم و شانه بالا انداختم. «مگه مهمه؟ داییِ عزیزت. انگار از کتک زدن زن‌ها خوشش...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    نگاهی به خودرویش انداختم. بین رفتن و نرفتن مانده بودم. نمی‌خواستم کمکش را قبول کنم اما می‌دانستم ساعت دو بعد از نیمه‌شب نمی‌توانم کسی...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع عالی رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    مات و مبهوت به صورت چروک و جمع شده‌اش نگاه می‌کردم. برای خودم تکرار کردم؛ اهورا به دنبالم آمده بود؟! بدون شک می‌خواست یک‌بار دیگر کمکم...
عقب
بالا پایین