به محض اینکه داخل ماشین نشستم و جهانگیر درب شاگرد را بست پاشا از جای پارک خارج شد. با طمانینه و سرعتی معقول به رانندگی مشغول شد که تلفنم را برداشتم تا ببینم دو جنازهای که روی دستمان مانده بود را چه کار کردند. با نادر یکی از افراد معتمد جهانگیر تماس گرفتم.
صدای همیشه خشدار او که دو سال پیش به...