آخرین محتوا توسط Clotho

  1. Clotho

    دفترکار دفتر‌کار منتقد ادبیات | Clotho

    ٭٭٭ نوع نقد: داستانک نویسنده: @Tufan لینک تاپیک نقد زمان تحویل نقد: 29 اردیبهشت 1405 ٭٭٭
  2. Clotho

    پایان‌نقدوبررسی داستانک تئاتر | منتقد Clotho

    درود بر نویسنده خوش‌ذوق و شجاعِ ما @Tufan این نقد به دور از هر سلیقه و احساسات شخصی انجام شده؛ امیدوارم باعث دلخوری نشده و تنها شما رو به سمت پیشرفت هدایت کند. سخن نخستین از مطالعه داستانک بسیار لذت بردم. قلم شیوایی دارید که همراه...
  3. Clotho

    اختصاصی [پیشنهادات و نظرات]

    درود اگر بخشی باشه که مجموعه داستانک‌ها ( با موضوعات متفاوت ) گردآوری بشه، خیلی عالی میشه. من هرچی گشتم همچین موردی تو انجمن ندیدم :(
  4. Clotho

    در حال تایپ داستان کوتاه دیوانه‌ای پشت پرچین یخ زد | فاطمه خوشقدم

    #5 به عنوان کسی که سررشته طولانی در دیوانگی دارد باید بگویم، دیوانگی در بازه‌های کوتاه و بلند مدت تعریف می‌شود. کوتاهش برای کسانی که دیوانه نیستند هم رخ می‌دهد. جالبه نه؟ ولی من بلندش رو دوست دارم-ناخوداگاه خنده‌م می‌گیرد- سارای بیچاره! حتما در لحظه اونقدر کودن شد که نفهمید نباید با دیدن همسر و...
  5. Clotho

    چالش تمرین نویسندگی[17]

    آن‌شب که هوا بوی دلتنگی می‌داد، دست در دست سایه‌ات با سکوت رقصیدم. باران به شیشه پنجره‌ها می‌کوبید و رقص ابلهانه‌مان را تشویق می‌کرد. شعله آتش با ریتم خاموش رقص ما می‌رقصید. دلتنگی قابل تحمل‌تر می‌شود وقتی بدانی روز آخر است.
  6. Clotho

    چالش تمرین نویسندگی[12]

    گاو عزیزم را فروختم. حالا یک بوته کوچک لوبیا دارم.
  7. Clotho

    چالش چالش نویسندگی[13]

    نه فقط جغرافیا، که تاریخ هویت من
  8. Clotho

    چالش تمرین نویسندگی[14]

    در اشتیاق سرخی خون، خود را آویختم. نباید از گرمای خونِ خود سیر می‎شدم.
  9. Clotho

    چالش تمرین نویسندگی[15]

    کودک درونم را به آغوش کشیدم، زمانی که دیگر کسی برای به آغوش کشیدن باقی نمانده بود. در این شرایط هم، احمقانه به آغوش هرکس دست‌هایش را باز کند می‌رود.
  10. Clotho

    چالش تمرین نویسندگی[16]

    در آن شهر خاطره‌ها را می‌فروختند؛ و من دنبال خاطره‌ها می‌گشتم که به یک ناشناس برخورد کردم. به نشانه احترام، کلاهم رو برداشتم و سرم رو کمی خم کردم : عذر میخوام. مرد کلاهش رو جلوتر کشید و سریع‌تر رد شد. فکر کنم یک پنی سود کردم. همین الان یک خاطره بی معنی برام ثبت شد. بهرحال بهتر از هیچی ـه. نه؟...
  11. Clotho

    همگانی معنی نام کاربری تون چیه

    کلوطو یک قل از الهه‌های سه قلو یونانی هست که کارش بافتن زندگی انسان‌ها بوده؛ چون از نوشتن و ساختن زندگی برای شخصیت‌هایی که قبلا وجود نداشتند لذت می‌بردم، این نیک نیم رو انتخاب کرد.
  12. Clotho

    ویژه °•ساختمان کافه نویسندگان| چالش نامه‌ای به انجمن •°

    سالها از وقتی که قلمم سبز و روان بود می‌گذشت؛ تا اینکه با یکی از داستان‌های قدیمی‌ام مواجه شدم. حس قدیمی تحسین شدن، غروری که زمان نوشتن وجودت رو گرم می‌کنه یکباره به من برگشت. درست زمانی که جنگ گلویت را چسبیده و تو تنها کاری که میتونی بکنی چسب زدن پنجره‌هاست، کافه نویسندگان به کمکم اومد. جمعی...
  13. Clotho

    تولد 🔸تاریخ تولد کاربران🔸

    1381/04/09 همزاد دارم؟ خدای منننن
  14. Clotho

    در حال تایپ داستان کوتاه دیوانه‌ای پشت پرچین یخ زد | فاطمه خوشقدم

    #4 -میدونم قراره سخت قضاوت بشم ولی واقعا دوست دارم با کلماتم اشک مخاطب رو در بیارم. از صداقت بی‌رحمانه‌اش جا خوردم. موهای بی حالتش رو پشت گوش داد : غم، عمیق‌ترین حس انسانی ـه. و تصور کن این تو باشی که عمیق‌ترین حس انسانی رو به وجود بیاری. آه عاشقشم! خیلی دراماتیک دستش رو به پیشونیش زد و سرشو...
  15. Clotho

    در حال تایپ داستان کوتاه دیوانه‌ای پشت پرچین یخ زد | فاطمه خوشقدم

    #3 مورد آزمایشی دوم به دلیل رطوبت ماندگار روی گلبرگ‌ها پژمرد. گاهی فکر میکنم اگر با سنت متفاوت تری مثلا، شستن افکار با دوش گرفتن بزرگ میشدم، دایره دوستهایم بزرگتر میبود. شاید بزرگتر از یک نقطه. ولی من هم مثل باقی مرد‌های خانواده گرین یکم خرافاتی هستم. دیوید یکبار گفت شاید دیوانگی در خانواده...
عقب
بالا پایین