تو خونه پدربزرگم خواستم مثلا کمک کنم سینی که پر از لیوان بود رو برداشتم داشتم میبردم که یه دفعه یکی از لیوانها که جاش تنگ بود از گوشه سینی افتاد و شکست و البته بابتش کلی خجالت کشیدم😊
من کلاً از آدمهایی که اونقدر ضعیفن و با کوچکترین اتفاقی آماده به گریه هستن خوشم نمیاد وبهنظرم آدم برای زندگی کردن توی این دنیا یکم باید پوست کلفتتر باشه، اما گریه کردن رو هم فقط مختص زنها نمیدونم. بهنظرم فارغ از جنسیت هر آدمی حق داره وقتی که ناراحت یا تحت فشاره اشک بریزه و اینکه ما بگیم...
- چرا هنوز تو را میان خاطراتم میبینم؟ چرا سالهاست رهایم کردی و من همچنان مثل انسانهای نسیانزده در پی ردی از تو میگردم؟
آری خوب میدانم، فرق میان من و تو عشق است. عشقی که دامنگیر من شد، اما در دل تو جایی نداشت. من عاشق بودم که عکس چشمانت را قاب کرده و به دیوار دلم کوبیده بودم تا هرگز کس دیگری...
سلام من سایه مولوی هستم
یکی از اولین رمان هایی که خوندم و خیلی دوستش داشتم و بعد از اون چندین و چندبار دیگه هم خوندمش رمان از بام تا آسمان بود که بینهایت زیبا و پر از حس خوب بود.
مادر عزیزم
واقعاً نمیدونم چطور میتونم بابت این همه سال زحماتی که برای من کشیدی از تو تشکر کنم و میدونم که هیچوقت و هیچجوره نمیتونم حتی درصدی از زحماتت رو جبران کنم.
فقط میتونم بهت بگم که عاشقتم و مطمئنم هرگز هرگز هرگز توی این دنیا کسی جای تو رو توی قلبم نمیگیره💗💗💗