آخرین محتوا توسط (SINA)

  1. (SINA)

    همگانی [ الآن چه احساسی داری؟ ]

    مرسی، واقعا همین که هستین و اینو میگین خودش دلگرم‌کننده هست 🌱
  2. (SINA)

    اطلاعیه ثبت سفارشات خدمات سکه 💰

    درود درخواست رنک VIP درخواست برای ویترین آثار: سایه‌های مرده جلد اول رمان کوه بی فروغ رمان داج
  3. (SINA)

    اطلاعیه درخواست نقد شعر

    درود، با درخواست نقد شما موافقت شد.✅ منتقد شما: @دیدگـــانــــــــــ
  4. (SINA)

    همگانی [ همین الان داری به چی فکر میکنی؟ ]

    به این ک چقد دغدغم عوض شده چقد آدما زود تغییر میکنن چقد زمان چیز عجیبیه
  5. (SINA)

    همگانی [ الآن چه احساسی داری؟ ]

    هرچقدر توی دوستی، رفاقت و محیط بد شانس بودم توی داشتن دوست مجازی خوش شانس‌ام حیف که مجازی هستین :cry: + ای بی بصر من میروم؟ او می‌کشد قلاب را
  6. (SINA)

    اطلاعیه درخواست نقد شعر

    درود، با درخواست نقد شما موافقت شد.✅ منتقد شما: @زهرا سلطانزاده
  7. (SINA)

    اطلاعیه سری جدید زنگِ مصاحبه| زمستان ۱۴۰۴

    اعلام آمادگی0c9027_25105
  8. (SINA)

    اطلاعیه سری جدید صندلی داغ | زمستان ۱۴۰۴

    اعلام آمادگی Watermelon
  9. (SINA)

    نظارت همراه رمان باززایش | ناظر دیدگــــــــانـــــــــ

    این یکی خوبه به نظرتون؟ یکی از بچه‌ها خندید؛ خنده‌ای که انگار از گلوی یک مرده بیرون خزیده بود. نه ماسک نداشتن، فقط یه کلاهخود داشتن که کاملا فلزی بود و یه شیشه‌ی ضد گلوله جلوی صورتشون بوجود آورده بود.. آره راست میگین این یکی خوبه؟ ریگان اون‌قدر نزدیک شد که سایه‌اش روی من افتاد و فکر کردن سخت شد.
  10. (SINA)

    تبریک میلاد حضرت علی(ع) و روز پدر و مرد مبارک 💚

    ما که هنوز کلی راه داریم تا مرد بودن و مسئولیت پدر شدن رو بفهمیم…-65-{} ولی واقعا دم پدرایی گرم که تو این فشار عجیب زندگی، بار یه خانواده رو به دوش می‌کشن و با همه‌ی دغدغه‌هاشون، تکیه‌گاه خونه می‌مونن. باباها قهرمانای بی‌ادعای زندگی‌ان. روز مرد و پدر مبارک:bouquet::bouquet::bouquet:
  11. (SINA)

    نظارت همراه رمان باززایش | ناظر دیدگــــــــانـــــــــ

    سلام پارت‌های جدیدی ارسال شد -118-"{}
  12. (SINA)

    در حال تایپ رمان سایه‌های مرده (جلد دوم: باززایش) | سینا صیقلی

    چند ثانیه سکوت افتاد؛ از اون سکوت‌هایی که گوش رو زنگ می‌انداخت و بعد ناگهان الیزا جیغ کشید؛ جیغش تیز و بریده بود، انگار تازه فهمیده که زنده مونده. - این دیگه چه کوفتی بود؟ نورین هم با صدایی لرزان و عصبی غرید: - لعنتی... لعنت به رییس جمهور که ما رو به این جهنم فرستاد. کمربندها یکی‌یکی باز شدن و...
  13. (SINA)

    در حال تایپ رمان سایه‌های مرده (جلد دوم: باززایش) | سینا صیقلی

    چند تا از جعبه‌های عقب هواپیما با خش‌خش و کوبیدن به هم برخورد کردند؛ هر ضربه مثل فریادی کوچیک از دل فلز بلند میشد. متیو همون لحظه دستگیره‌ی کنار صندلی‌اش رو محکم گرفت و با صدایی خفه غرید: - محکم بگیرین. همون لحظه یه موج سرد از ستون فقراتم بالا رفت و اون حس لعنتی... همون حسی که قبل از هر فاجعه...
  14. (SINA)

    در حال تایپ رمان سایه‌های مرده (جلد دوم: باززایش) | سینا صیقلی

    صدای خش‌دار دوباره از بلندگو خزید؛ مثل چیزی که از تاریکی سرک می‌کشید: - تا رسیدن به مقصد حدود چند ساعت باقی مونده؛ کم‌کم آماده بشید. فقط چند ساعت تا رسیدن به جایی که قراره جواب همه‌ی کابوس‌هام رو بده باقی مونده بود. سرم رو به پشتی صندلی تکیه دادم؛ چشم‌هام رو بستم ولی تاریکی آرومم نکرد. تصویر...
  15. (SINA)

    فراخوان فراخوان جذب منتقد شعر + آموزش

    درود بزودی با شما گفت‌و‌گویی ایجاد خواهد شد 🌿 پ.ن: نمایه‌تون رو خصوصی کردین نمیتونیم پیام بدیم بهتون، بی‌زحمت بازش کنید
عقب
بالا پایین