آخرین محتوا توسط (SINA)

  1. (SINA)

    مشاعره | مشاعره با اسم غذا |

    آش رشته
  2. (SINA)

    مشاعره | مشاعره با اسم کشور |

    یوگسلاوی
  3. (SINA)

    مشاعره | مشاعره با اسم حیوان |

    کاسوری
  4. (SINA)

    مهم درخواست مرخصی و استعفای کپیست‌ها | کافه نویسندگان

    درود درخواست مرخصی دارم تا ۲۳ شهریور بابت امتحانات پایان‌ترم ممنون
  5. (SINA)

    تولد تولد هناسکم:)

    مبارک باشه 8c6227_25l4t-icon12
  6. (SINA)

    شعر اشعار اکتاویو پاز | شاعر مکزیکی

    شب با چشمان اسبی که در شب می‌لرزد شب با چشمان آبی که در دشت خفته است در چشمان توست اسبی که می‌لرزد در چشمان آب‌های نهانی توست چشمان آب: سایه چشمان آب: چاه چشمان آب: رویا سکوت و تنهایی دو جانور کوچکی است که ماه بدیشان راه می‌نماید، دو جانور کوچک که از چشمان تو می‌نوشند، از آب‌های نهانت. اگر...
  7. (SINA)

    شعر اشعار اکتاویو پاز | شاعر مکزیکی

    دستهایم پرده از وجودت کنار می زنند در برهنگی دیگری می پوشانند تو را تن های دیگری را در تنت باز می یابند دستهایم تن دیگری برایت می آفرینند
  8. (SINA)

    شعر اشعار اکتاویو پاز | شاعر مکزیکی

    کیست آن که به پیش می‌راند قلمی را که بر کاغذ می‌گذارم در لحظه‌ی تنهایی ؟ برای که می‌نویسد آن که به خاطر من قلم بر کاغذ می‌گذارد ؟ این کرانه که پدید آمده از ل*ب‌ها ، از رویاها از تپه‌یی خاموش ، از گردابی از شانه‌یی که بر آن سر می‌گذارم و جهان را جاودانه به فراموشی می‌سپارم کسی در اندرونم می‌نویسد...
  9. (SINA)

    شعر اشعار اکتاویو پاز | شاعر مکزیکی

    من چون رودی تمامی طول تو را می‌پیمایم، از میان بدنت می‌گذرم بدان‌سان که از میان جنگلی، مانند کوره راهی که در کوهساران سرگردان است و ناگهان به لبه‌ی هیچ ختم می‌شود، من بر لبه‌ی تیغ اندیشه‌ات راه می‌روم و در شگفتیِ پیشانیِ سپیدت سایه‌ام فرو می‌افتد و تکه تکه می‌شود، تکه پاره‌هایم را یک به یک گرد...
  10. (SINA)

    شعر اشعار اکتاویو پاز | شاعر مکزیکی

    هذیانم را دنبال می‌کنم، اتاق‌ها، خیابان‌ها کورمال‌کورمال به‌درون راه‌روهای زمان می‌روم از پلّه‌ها بالا می‌روم و پایین می‌آیم بی‌آن‌که تکان بخورم با دست دیوارها را می‌جویم به نقطه‌ی آغاز بازمی‌گردم چهره‌ی تو را می‌جویم به میان کوچه‌های هستی‌ام می‌روم در زیر آفتابی بی‌زمان و در کنار من تو چون...
  11. (SINA)

    شعر اشعار اکتاویو پاز | شاعر مکزیکی

    دست ها سرد و سبک زخمبندهاسایه ها را یکی یکی بر میدارند. چشمانم را باز می کنم هنوز زنده ام و در مرکز زخمی پاک و نارس
عقب
بالا پایین