چالش تمرین نویسندگی[14]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ایراندخت
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

ایراندخت

منتقد ادبی
منتقد ادبی
نویسنده نوقلـم
مدیر بازنشسته
نوشته‌ها
نوشته‌ها
792
پسندها
پسندها
3,453
امتیازها
امتیازها
288
سکه
6,159
«بسمه رب الجنوب»
.
.
.
تصور کن کتابی می‌نویسی درمورد قاتلی که بعداز مرگ کل یک خانواده به دستور رئیسش می‌فهمه که اون‌هه اعضای خانواده خودش بودن که سال‌ها دنبالشون می‌گشته.
جمله آخر قاتل رو می‌نویسی...؟!​
 
تقاص خون‌بازی کردن رو با هم‌خون‌هایم پس دادم!
 
آخرین ویرایش:
دنیای من به همین آسانی، سخت و کوچک بود که همچون نوزاد مادر مرده، من نیز در همان لحظه‌ی وصال تمام خانواده‌ام را از دست دادم؛ تفاوتی هم نداشت، هر دوی ما دوست نداشتیم مادرمان را بکشیم.
و من در آن لحظه به این فکر می‌کردم: اگر حالا هم نمی‌دانستم آنها چه کسانی بودند، انقدر برایم غم انگیز بود؟
 
در میان سیاه چالی تاریک تر از قبل گمشده ام هرچه بیشتر به دنبال نور می گردم بیشتر غرق می شوم به دنبال نابودی سر چشمه ی تاریکی گویی نور نابود شد حالا منم و تنهایی در تاریکی
 
خانواده ای که مرا نخواستن،هیچ تفاوتی با قربانی های دیگر ندارن.
همه چیز برای اولین بار سخت بود،اما اکنون قتل و ریختن خون دیگر برایم،هیچ عذاب وجدانی ندارد.
 
چشم‌هایش که در آینه باهم تلاقی پیدا کردند، برای اولین بار فهمید که این چهره و خطوط، اجزای یک قاتل‌اند.
 
  • سال‌ها فکر می‌کردم یتیمم… حالا می‌دانم یتیم نبودم، من قاتل خانواده‌ام بودم.
 
وقتی در آیینه خودم رو میبینم این جملات پیش چشمانم رژه می‌روند...
،کارمابه این معنی است که هر آنچه انجام می‌دهیم، فکر می‌کنیم یا می‌گوییم، به خودمان بازمی‌گردد.
پس کارمای تلخ تر از قهوه ی قجری رو تا آخر نفسم باید بچشم.
 
سالها دنبالِ چیزی گشتم که با دستانِ خودم نابودشان کردم و حال... من یک بازنده هستم؛ کسی که خودش را و خانواده‌اش را باخت.
 
عقب
بالا پایین