نظارت همراه رمان پیوند ممنوعه| ناظر: میلاد

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع serena
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
چندتا زن دیگر هم بودند که هرکدام واسطه بودند؛ یکی واسطه‌ی خارج کشور، یکی واسطه‌ی شهرهای دیگر و…
چند زن دیگر هم که هرکدام واسطه بودند، آنجا حضور داشتند؛ یکی واسطهٔ خارج کشور، یکی واسطهٔ شهرهای دیگر و...
«اول از همه باید بهتون بگم، ما این‌جا پول یا نون زیادی نداریم که به کسی بدیم. کوچیک‌ترین خطا ممکنه کل باند رو لو بده.
امشب این‌جا هستید، فردا صبح زود باید بیدار شید. ون سبز رنگی بیرون کارخانه می‌ایسته. بدون اینکه به اطراف نگاه کنید سوار شید، و همین‌طور که به عمارت رسیدید، بدون هیچ حرکت اضافه‌ای وارد بشید.
خب اول از همه می‌خواستم یه نقدی به صحبت‌های مرد بکنم: مرد خودش یکی از اعضای بلند مرتبه بانده درسته؟ چرا باید انقدر خودش رو ضعیف جلوه بده که بگه کوچک‌ترین خطا ممکنه کل باند رو لو بده؟ آیا تابه‌حال دیدین توی فیلم‌ها یا اصلا کتاب‌های پلیسی این اصطلاح استفاده بشه؟ وقتی باند با ساقی‌هاش جلسه می‌زاره هیچ‌وقت خود رئیس باند رو نمی‌فرسته وسط البته اگر باند بزرگی باشه بلکه نوچه‌های خودش رو خودشم در جایی که خودش حضور نداره می‌فرسته و خودش در جایی دیگر نظارت می‌کنه. از طرفی جمله‌ٔ ما اینجا پول یا نون زیادی نداریم به کسی بدیم چه ربطی به ساقی‌های سطح شهر داره؟ ساقی کارش معلومه جنس میده پول می‌گیره دیگه لازم نیست بیان بشه که ما پول زیادی نداریم یا نون نداریم به شما بدیم!!
و خب اصولا وقتی نمی‌خوان مکان لو بره چرا همون اول سها بدون هیچ‌گونه مشکلی وارد مقر شد؟ آیا اونموقع نمی‌دید؟ اصولا یا باید چشم‌بند بزنن بهشون که اطراف رو نبینن یا اصلا کاری به کارشون نداشته باشن چون نوچه‌های خودشون هستن! و کاش بیشتر در مورد اینکه وقتی وارد میشن باید کجا برن ویا چیکار کنن توضیح میدادین چون وقتی لیدری می‌خواد به نوچه‌های خودش بفهمونه چیکار قراره بکنن همه‌چیزو توضیح میده یا حداقل میگه وارد شدین راهنماییتون می‌کنن به اتاقی اونجا خودشون بهتون توضیح میدن باید چیکار کنین.


دیگه حرفی ندارم. برید اون گوشه، پتو و بالش بردارید، جایی برای خواب پیدا کنید و زود بخوابید تا صبح جا نمونید.»
بعد اون گوشه ویرگول نیاز نداره می‌تونی ویرگول رو پاک کنی.

همین‌طور در فکر بودم که نفهمیدم کی چشم‌هام(چشم‌هایم) سنگین شد و خوابم برد…
صبح با صدای شلیک گلوله از خواب پریدم.
اینجا دیگه خیلی اغراق کردی! خودت بالاتر گفتی نباید مقر لو بره بعدا اینجا با شلیک گلوله افراد رو بیدار میکنه! مثلا یه لگدی به‌هرکدوم میزد منطقی‌تر بود تا اینکه به ‌خاطر بیدار کردن بقیه گلوله شلیک کنه!

«بلند شید دیگه، تنبل‌های مفت‌خور!» فریاد زدند(فریاد زد).


داشتم به امروز فکر می‌کردم که دختری توجهم(توجه‌ام) را جلب کرد.


«سلام، من مهسا هستم، می‌تونم اسمت رو بدونم؟»
دیالوگت بد نیست ها ولی می‌تونست خیلی بهتر باشه. وقتی یکی برای اولین‌بار با یکی آشنا میشه آیا مثل دیالوگ‌های کتاب عربی حرف میزنه؟ نه صدرصد اول یه نگاهی میکنه بعدش سلام میده تا واکنش طرف مقابل رو ببینه بعدش می‌رسن به اسم و پیشینه!
جواب دادم: «منم سهـ…» خواستم اسمم را بگویم که یادم افتاد در مأموریتم.

اسم مستعار(مستعارم) گفتم: «من ریحانه‌ام، خوشحالم از آشنایی با تو.»
خب اینجا چون اسم سهـ از دهنش بیرون پریده بود باید یه واکنشی از طرف دختر می‌داشت مثلا چپ‌چپ به‌ سها نگاه می‌کرد یا مثلا به چشمای سها زل میزد. چون توی این‌نوع موقعیت‌های خطرناک همه‌چی شک برانگیزه
با اشتیاق گفت: «چه جالب! محدوده‌ی جنوب هم دست منه!»
تو اینجا دانای کل نیستی که بدونی با اشتیاق گفت یا با حسادت! بهتره با اشتیاق رو حذف کنی و نشون بدی که دختر اشتیاق داشت.

با لبخندی سر تکان دادم، اما حوصله‌ی(حوصلهٔ) ادامه‌ی(ادامهٔ) حرف(زدن) را نداشتم.
-----------------------------------------------------------
یک سوال چرا بعد پایان هرجمله میری خط بعدی؟ بهتر نیست بعد پایان هرپارگراف بری؟
 
سلام و عرض ادب
خیلی لطف کردی
به دلیل اینکه فرصت نبوده تاالان به صورت رسمی نویسندگی کنم کاستی های درکار دیده می‌شود.
ولی همین که شما به عنوان پشتوانه ای هستید برای بهترشدن کافیه.
سپاس فراوان
 
سلام و عرض ادب
خیلی لطف کردی
به دلیل اینکه فرصت نبوده تاالان به صورت رسمی نویسندگی کنم کاستی های درکار دیده می‌شود.
ولی همین که شما به عنوان پشتوانه ای هستید برای بهترشدن کافیه.
سپاس فراوان
نقدهایی هم که می‌کنم صرفا برای اینکه جاهایی که خودتون شاید متوجه نشدین رو براتون آشکار کنم وگرنه خودتون هم قلم خوبی دارین و هم ذهن پویا. و مطمئنم اگه ادامه بدین اثرهاتون یکی‌ پس از دیگری بهتروبهتر میشه
خواهش می‌کنم :gol narenji:
 
آخرین ویرایش:
بله متوجه شدم
اون مکانی که رفتند صرفا برای جمع آوری افراد بود و اهمیتی نداشته و همینطور مرد شخصیت اصلی داستان نیست ویکی از نوچه های الیار هست که به عنوان رئیس باند شناخته می‌شود
و همینطور که گفتید منظور از نون زیادی نداریم این بود که متوجه سخت گیری بشن و کارشون رو به نحوه درستی انجام بدن بازم مشکلی بود بفرمایید تصحیح کنم ممنون.
سر صبر رمان را ویرایش میکنم
 
اینارو خودم براتون ویرایش زدم ولی باقیشو خودتون زحتمشو بکشین
از طرفی بعد گفتند دو نقطه کافی بود دیگه لزومی به که نبود اونم براتون اصلاح کردم.
خیلی ممنون
ویرایش شد
 
بابت اینکه گفتید چرا بعد از پایان هر جمله میری خط بعد بعضی جاها که حالت مکالمه ای هست احساس میکنم باید برم خط بعد.
اگر ممکن است راهنمایی کنید.
 
بابت اینکه گفتید چرا بعد از پایان هر جمله میری خط بعد بعضی جاها که حالت مکالمه ای هست احساس میکنم باید برم خط بعد.
اگر ممکن است راهنمایی کنید.
بله کاملا کارتون درسته؛ موقع مکالمه باید برین خط بعدی، ولی موقع توصیف نیازی نیست برین خط بعدی مگر اینکه حرف‌هاتون دیگه مربوط به حرف‌های قبلیتون نیست نه نیازی نیست.
 
عقب
بالا پایین