چند زن دیگر هم که هرکدام واسطه بودند، آنجا حضور داشتند؛ یکی واسطهٔ خارج کشور، یکی واسطهٔ شهرهای دیگر و...چندتا زن دیگر هم بودند که هرکدام واسطه بودند؛ یکی واسطهی خارج کشور، یکی واسطهی شهرهای دیگر و…
خب اول از همه میخواستم یه نقدی به صحبتهای مرد بکنم: مرد خودش یکی از اعضای بلند مرتبه بانده درسته؟ چرا باید انقدر خودش رو ضعیف جلوه بده که بگه کوچکترین خطا ممکنه کل باند رو لو بده؟ آیا تابهحال دیدین توی فیلمها یا اصلا کتابهای پلیسی این اصطلاح استفاده بشه؟ وقتی باند با ساقیهاش جلسه میزاره هیچوقت خود رئیس باند رو نمیفرسته وسط البته اگر باند بزرگی باشه بلکه نوچههای خودش رو خودشم در جایی که خودش حضور نداره میفرسته و خودش در جایی دیگر نظارت میکنه. از طرفی جملهٔ ما اینجا پول یا نون زیادی نداریم به کسی بدیم چه ربطی به ساقیهای سطح شهر داره؟ ساقی کارش معلومه جنس میده پول میگیره دیگه لازم نیست بیان بشه که ما پول زیادی نداریم یا نون نداریم به شما بدیم!!«اول از همه باید بهتون بگم، ما اینجا پول یا نون زیادی نداریم که به کسی بدیم. کوچیکترین خطا ممکنه کل باند رو لو بده.
امشب اینجا هستید، فردا صبح زود باید بیدار شید. ون سبز رنگی بیرون کارخانه میایسته. بدون اینکه به اطراف نگاه کنید سوار شید، و همینطور که به عمارت رسیدید، بدون هیچ حرکت اضافهای وارد بشید.
و خب اصولا وقتی نمیخوان مکان لو بره چرا همون اول سها بدون هیچگونه مشکلی وارد مقر شد؟ آیا اونموقع نمیدید؟ اصولا یا باید چشمبند بزنن بهشون که اطراف رو نبینن یا اصلا کاری به کارشون نداشته باشن چون نوچههای خودشون هستن! و کاش بیشتر در مورد اینکه وقتی وارد میشن باید کجا برن ویا چیکار کنن توضیح میدادین چون وقتی لیدری میخواد به نوچههای خودش بفهمونه چیکار قراره بکنن همهچیزو توضیح میده یا حداقل میگه وارد شدین راهنماییتون میکنن به اتاقی اونجا خودشون بهتون توضیح میدن باید چیکار کنین.
بعد اون گوشه ویرگول نیاز نداره میتونی ویرگول رو پاک کنی.دیگه حرفی ندارم. برید اون گوشه، پتو و بالش بردارید، جایی برای خواب پیدا کنید و زود بخوابید تا صبح جا نمونید.»
همینطور در فکر بودم که نفهمیدم کی چشمهام(چشمهایم) سنگین شد و خوابم برد…
اینجا دیگه خیلی اغراق کردی! خودت بالاتر گفتی نباید مقر لو بره بعدا اینجا با شلیک گلوله افراد رو بیدار میکنه! مثلا یه لگدی بههرکدوم میزد منطقیتر بود تا اینکه به خاطر بیدار کردن بقیه گلوله شلیک کنه!صبح با صدای شلیک گلوله از خواب پریدم.
«بلند شید دیگه، تنبلهای مفتخور!» فریاد زدند(فریاد زد).
داشتم به امروز فکر میکردم که دختری توجهم(توجهام) را جلب کرد.
دیالوگت بد نیست ها ولی میتونست خیلی بهتر باشه. وقتی یکی برای اولینبار با یکی آشنا میشه آیا مثل دیالوگهای کتاب عربی حرف میزنه؟ نه صدرصد اول یه نگاهی میکنه بعدش سلام میده تا واکنش طرف مقابل رو ببینه بعدش میرسن به اسم و پیشینه!«سلام، من مهسا هستم، میتونم اسمت رو بدونم؟»
جواب دادم: «منم سهـ…» خواستم اسمم را بگویم که یادم افتاد در مأموریتم.
خب اینجا چون اسم سهـ از دهنش بیرون پریده بود باید یه واکنشی از طرف دختر میداشت مثلا چپچپ به سها نگاه میکرد یا مثلا به چشمای سها زل میزد. چون توی ایننوع موقعیتهای خطرناک همهچی شک برانگیزهاسم مستعار(مستعارم) گفتم: «من ریحانهام، خوشحالم از آشنایی با تو.»
تو اینجا دانای کل نیستی که بدونی با اشتیاق گفت یا با حسادت! بهتره با اشتیاق رو حذف کنی و نشون بدی که دختر اشتیاق داشت.با اشتیاق گفت: «چه جالب! محدودهی جنوب هم دست منه!»
با لبخندی سر تکان دادم، اما حوصلهی(حوصلهٔ) ادامهی(ادامهٔ) حرف(زدن) را نداشتم.
-----------------------------------------------------------
یک سوال چرا بعد پایان هرجمله میری خط بعدی؟ بهتر نیست بعد پایان هرپارگراف بری؟
