۱. شروع قوی و جذبکننده:
با یک صحنه هیجانانگیز شروع کن: صحنهای که پر از اکشن، تعلیق، یا احساسات قوی
با یک سوال گیجکننده یا مرموز شروع کن: چیزی که خواننده رو کنجکاو کنه تا جوابشو پیدا کنه.
با یک تصویر یا توصیف زنده شروع کن:
دنیایی رو که خلق کردی و با جزئیات حسی نشون بده
با یک دیالوگ تاثیرگذار شروع کن:
دیالوگی که شخصیتها، درگیریها، یا فضای داستان رو مشخص کنه.
۲. معرفی شخصیت اصلی (و یا قهرمان):
بلافاصله شخصیت رو معرفی کن:
خواننده باید بدونه داره داستان کی رو دنبال میکنه.
یه ویژگی برجسته از شخصیت رو نشون بده: نه اینکه صرفا بگی کی هست، بلکه یه کاری ازش نشون بده که شخصیتشو آشکار کنه.
یه اشاره کوچک به انگیزهها یا مشکلاتش داشته باش:
لازم نیست همهچیز رو اول کار بگی، اما یه سرنخ کوچیک میتونه مفید باشه.
۳. ایجاد تنش و کنجکاوی:
یه مشکل یا چالش اولیه رو مطرح کن:
چیزی که شخصیت باید باهاش روبرو بشه.
یه سوال کلیدی در ذهن خواننده ایجاد کن: "چرا این اتفاق افتاد؟" یا "حالا چی میشه؟" و "هدفش چیه؟"
۴. نشان دادن دنیای داستان:
محیط رو به صورت مختصر و مفید نشون بده:
نیازی نیست کل تاریخچه دنیا رو تعریف کنی، اما یه حس کلی از مکان و زمان داستان بده.
از حسهای مختلف استفاده کن: بو، صدا، تصویر، حس لامسه.
۵. مشخص کردن ژانر و لحن داستان: *سبک داستان باید از همون اول مشخص باشه: آیا داستان ترسناکه؟ طنزه؟ عاشقانه است؟ فانتزیه؟
لحن داستان (مثلا تلخ، شاد، جدی) باید از طریق کلمات و جملاتت منتقل بشه.
چند نکته اضافی:
زیادهروی نکن: مقدمه نباید طولانی و خستهکننده باشه. سعی کن در کمترین کلمات، بیشترین تاثیر رو بذاری.
بیش از حد اطلاعات نده: قرار نیست در مقدمه کل طرح داستانی رو لو بدی. فقط کافیه خواننده رو جذب کنی.
بازنویسی کن: معمولاً مقدمه، یکی از بخشهایی هست که بیشترین بازنویسی رو نیاز داره. وقتی کل داستانت رو نوشتی و به مقدمه برگرد و ببین آیا هنوز هم بهترین شروع رو داره یا نه.
از کلیشهها دوری کن: سعی کن شروعی منحصر به فرد برای داستانت پیدا کنی.