دانستنی‌های‌روانشناسی چرا همیشه آدم‌های عوضی جذب ما می‌شوند؟

عجیبه خانوم

مدیرتالارادبیات +مدیرتالارعلوم+مترجم‌آز+مقاله‌نویس
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
ژورنالیست
مشاور
تیم‌تعیین‌سطح
مقام‌دار آزمایشی
نویسنده نوقلـم
نوشته‌ها
نوشته‌ها
4,346
پسندها
پسندها
22,797
امتیازها
امتیازها
813
سکه
1,240
تا حالا شده بعد از چند رابطه یا آشنایی ناموفق با خودت بگویی: «چرا همیشه آدم‌های عوضی جذب من می‌شن؟» یکی کنترل‌گر بوده، یکی دروغ گفته، یکی بیش از حد خودشیفته بوده و یکی هم اول رابطه فوق‌العاده رفتار کرده و بعد ناگهان تبدیل به آدمی سرد و بی‌تفاوت شده. وقتی چند بار چنین تجربه‌ای تکرار می‌شود، طبیعی است که آدم احساس کند انگار یک آهنربای نامرئی برای جذب آدم‌های عوضی دارد اما روان‌شناسی ماجرا را کمی متفاوت می‌بیند.
 
این لزوماً به این معنا نیست که تو آدم‌های عوضی را جذب می‌کنی؛ بلکه ممکن است ویژگی‌های شخصیتی، تجربه‌های گذشته، سبک دلبستگی، مرزهای شخصی و حتی نحوه تفسیر رفتار دیگران باعث شوند افراد ناسالم راحت‌تر به تو نزدیک شوند، مدت بیشتری در زندگی‌ات بمانند یا دیرتر از آن حذف شوند.
 
یکی از دلایل مهم این است که آدم‌های عوضی همیشه از همان ابتدا عوضی به نظر نمی‌رسند. بعضی افراد در شروع رابطه بسیار جذاب، اجتماعی، بااعتمادبه‌نفس و توجه‌گر هستند. ممکن است خیلی سریع احساس صمیمیت ایجاد کنند و حتی طرف مقابل را با توجه و محبت زیاد تحت تأثیر قرار دهند. بنابراین گاهی ما در ابتدا اطلاعات کافی برای تشخیص ویژگی‌های ناسالم آن‌ها نداریم. چیزی که بعدها به کنترل‌گری، خودشیفتگی یا دستکاری عاطفی تبدیل می‌شود، ممکن است در روزهای اول فقط به شکل اعتمادبه‌نفس یا علاقه شدید دیده شود.
 
از طرف دیگر، بعضی روابط با الگویی به نام تقویت متناوب همراه می‌شوند؛ یعنی فرد یک روز فوق‌العاده مهربان و عاشقانه رفتار می‌کند و روز دیگر سرد و بی‌تفاوت می‌شود. دوباره برمی‌گردد، توجه می‌کند و سپس ناپدید می‌شود. در روان‌شناسی یادگیری، پاداش‌های نامنظم می‌توانند رفتاری را بسیار پایدار کنند. در رابطه هم ممکن است فرد به جای اینکه از خودش بپرسد «آیا این رابطه سالم است؟»، مدام منتظر بماند تا آن نسخه‌ی مهربان و دوست‌داشتنی دوباره برگردد. همین چرخه می‌تواند وابستگی عاطفی را تقویت کند.
 
تجربه‌های گذشته نیز بی‌تأثیر نیستند. پژوهش‌های مربوط به سبک‌های دلبستگی نشان می‌دهند که تجربه‌های رابطه‌ای اولیه می‌توانند با نحوه شکل‌گیری روابط عاطفی در بزرگسالی ارتباط داشته باشند. مغز انسان همیشه فقط دنبال چیزی نیست که سالم است؛ گاهی به سمت چیزی می‌رود که برایش آشناست. و آشنا بودن لزوماً به معنای سالم بودن نیست. فردی که در گذشته با بی‌ثباتی عاطفی یا روابط غیرقابل پیش‌بینی مواجه بوده، ممکن است در برابر چنین الگوهایی واکنش متفاوتی داشته باشد؛ البته این به هیچ وجه به معنای جبر نیست و نمی‌توان از روی سبک دلبستگی، آینده روابط یک فرد را پیش‌بینی کرد.
 
عامل دیگری که می‌تواند این چرخه را طولانی کند، همدلی بدون مرزبندی است. آدم‌های همدل معمولاً سعی می‌کنند رفتار دیگران را درک کنند: «شاید خودش آسیب دیده»، «شاید منظورش این نبوده»، «شاید شرایط سختی داشته». این نوع نگاه ذاتاً بد نیست؛ مشکل زمانی ایجاد می‌شود که درک کردن رفتار بد، جای واکنش نشان دادن به آن را بگیرد. اگر فردی بارها مرزهای تو را زیر پا بگذارد و هر بار برایش توضیح و فرصت جدیدی پیدا کنی، ممکن است رابطه‌ای که باید زودتر متوقف شود، ادامه پیدا کند.
 
گاهی هم مشکل از اینجا شروع می‌شود که ما به جای دیدن آدمی که واقعاً مقابل ماست، پتانسیلی را می‌بینیم که ممکن است هرگز به واقعیت تبدیل نشود. طرف مقابل دروغ می‌گوید، بی‌ثبات است یا احترام کافی ندارد، اما ما به نسخه‌ای از او فکر می‌کنیم که «اگر تغییر کند» می‌تواند فوق‌العاده باشد. در نتیجه به جای قضاوت رابطه بر اساس رفتار فعلی، بر اساس آینده‌ای خیالی تصمیم می‌گیریم.
 
بنابراین جمله‌ی «من همیشه آدم‌های عوضی را جذب می‌کنم» شاید دقیق‌ترین توصیف ماجرا نباشد. ما الزاماً آدم‌های عوضی را جذب نمی‌کنیم؛ ممکن است بعضی افراد ناسالم به سراغ ما بیایند، اما چیزی که اهمیت بیشتری دارد این است که چه کسی را وارد دایره نزدیک خودمان می‌کنیم، چه زمانی پرچم قرمز را جدی می‌گیریم و در برابر رفتار ناسالم چه مرزی تعیین می‌کنیم.
 
و یک نکته مهم‌تر از همه وجود دارد: اگر کسی مورد خیانت، سوءاستفاده، دستکاری عاطفی یا آزار قرار گرفته باشد، مسئول رفتار فرد آزارگر نیست. داشتن همدلی، اعتماد کردن یا دیر متوجه شدن یک الگوی ناسالم، به این معنا نیست که فرد قربانی باعث رفتار دیگری شده است.
 
پس شاید سؤال درست‌تر این نباشد که:
«چرا آدم‌های عوضی جذب من می‌شوند؟»

بلکه این باشد:
«چرا بعضی آدم‌های عوضی می‌توانند وارد زندگی من شوند، چه چیزی باعث می‌شود بمانند، و چطور می‌توانم زودتر الگوی رفتاری‌شان را تشخیص بدهم؟»

چون پاسخ این سؤال، برخلاف تصور اول، چیزی است که می‌توان روی آن آگاهانه کار کرد.
 
عقب
بالا پایین