26 اردیبهشت
امروز صبح، مادر میخواست کولهام را آماده کند که به او گفتم:«امروز معلممان گفته پنیر با جوز بیاورید.» مادر رنگ از رویش پرید و کولهام را زمین گذاشت. چادر سفید گل گلیاش را بر سر کرد و از خانه بیرون رفت. من دیرم شده بود، باید هرچه زودتر به مدرسه میرفتم چون آقای سلامی زمانی که دیرمان...
دنیا برای لحظهای ایستاد، وقتی آن همه لالهی خونین را در آپارتمان شماره ۳۴ دیدم، دستهایم میلرزید و نفسهایم لحظه به لحظه سنگینتر میشد. یکی فریاد میزد: ماشین، ماشین بیاورید. اما ماشینی نیامد و زنی جیغ کشان بر سر مرد خود گریست.
بخش اول
25 اردیهشت
توپم پلاستیکی است. اما پدر قول داده است وقتی از سفر برگردد یکی از خوبهایش را برایم بخرد. مادر میگوید پدر به سفری دراز رفته است اما پدر که هیچوقت به سفر نمیرود. کنار خانهی ما مسجدی است که یکی از منارههایش را پدر ساخته است و آن یکی را قرار است بسازد. هروقت حوصلهام در...
توپی که پدر برایم خواهد خرید
در ژانر رئالیسم اجتماعی
اثری از میلاد قاسمی
خلاصه:
روایتگر این داستان، پسرکیست که با مشکلات متنوعی دستوپنجه نرم میکند. به دنبال مفهوم میگردد، مفهوم واژههایی که برای سن او انتزاعی هستند.