همزمان با گفتن این جمله نیمنگاه مشکوک و نامحسوسی به اهورا انداخت. چشمهایش فریاد زد از ازدواج ما خبر دارند، شاید از طریق لیلا و یا آمنه. به یکباره تنم سست شد! نمیدانم این احساس شرم ناگهانی از جانم چه میخواهد؟ اصلاً برای چیست؟ آیا فقط به این دلیل که هرگز در چنین موقعیتی نبودم؟
مقابلش خم شدم،...