نتایح جستجو

  1. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    سپس از سرجای خود برخاست و در اتاق ناصر را گشود و پیش از رفتن، بازگشت و گفت: «می‌تونیم با استفاده یکی از نفوذی‌هامون، بفهمیم که اون دختر چیکار می‌کنه!» ناصر نوشیدنی‌اش را بر روی میز کارش نهاد و گفت: «ببین، هرکاری که به نفع‌مون هست، همون کار رو بکن!» هیچی نمی‌گوید و با یک «چشم گفتن» حرف را خاتمه...
  2. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    نفس اندوهی کشید که حس کرد سنگی در قلب‌اش رسوخ کرده است و این حس برایش گنگ بود؛ شبیه به دلتنگی و بغض و یا شاید اتفاق خوفناک یا شاید هم مرض وابستگی شدید به مادرش! با دو پاهایش نشست و دستان فرتوتش را در دستان بزرگ و مردانه‌اش گرفت. آهسته پلکی زد و مانند آدم متفکر به او خیره شد و گفت: «مامان، من...
  3. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    طهورا متعجب می‌گوید: «مگه کی عروسی‌ش بود؟» محمد سری تأسف‌بار تکان داد. «پریشب! فکر کنم تو چند قرن از دنیا عقب‌تر هستی طهوراخانم!» طهورا سری به «فهماندن» به حرکت در می‌آورد. «بسیار خب! بریم به کارمون بچسبیم که الان مورد توبیخ شما واقع میشم!» کمی نزاح بد نبود تا بلکه این فضا را شاد و از حالت...
  4. . سیده نرگس مرادی .

    اطلاعیه درخواست رنک نویسنده رمان~

    درخواست رنگ نویسندگی، نویسنده رسمی رمان رو داشتم. https://forum.cafewriters.xyz/threads/39726/
  5. . سیده نرگس مرادی .

    درخواست چاپ رمان| در ریسمان اقیانوس اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    عنوان اثر: در ریسمان اقیانوس. نوع اثر: ادبی. نام نویسنده: سیده نرگس مرادی خانقاه. ژانر: عاشقانه. سطح اثر: شاخص. لینک اثر بر روی سایت اصلی یا لینک تاپیک: https://forum.cafewriters.xyz/threads/39726/
  6. . سیده نرگس مرادی .

    اطلاعیه 🔻تاپیک جامع اعلام پایان تایپ رمان🔺

    موضوع 'رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/39726/ سلام اعلام پایان رمان در ریسمان اقیانوس. تگ شاخص رو داره. ببخشید، من که تگ شاخص رو گرفتم، میتونم درخواست نویسنده رسمی بدم یا خیر؟
  7. . سیده نرگس مرادی .

    در حال ویرایش رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    «بچه‌ها، رمان هم بلاخره تموم شد. آهنگی که توی این پارت آخر هست و متنش رو هم گذاشتم، آهنگش هم گذاشتم، برید گوش کنین و لذت ببرین.» https://cdn.imgurl.ir/uploads/n426341_Zaki_Shams_-_Setareh.mp3 لبخندی زدم و گفتم: «تا اینکه تو اومدی توی زندگیم و من رو تغییر دادی و من اون رو فراموش کردم و تو شدی...
  8. . سیده نرگس مرادی .

    در حال ویرایش رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    خونسرد به سویش بازگشتم و گفتم: «تو چرا همه‌ش به من کار می‌گیری؟ هان؟!» لبخندی زد و به سویم برگشت. «من کار به تو ندارم؛ حرکاتت رو زیرنظر دارم. این هم یکی از سوتی‌هات!» با دهانی باز نگاه‌اش کردم. «چی؟!» خنده‌اش گرفت؛ اما آن را جمع کرد‌. «هیچی، ولش کن!» همان‌طور که تعجب کرده بودم، نگاهم را از او...
  9. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    سلام گلم چشم مرسی @BHROO عذر میخوام عزیزم💔⁦❤️⁩✨🌺
  10. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    #۸ محسن «با» یک‌ضرب از جایش بلند می‌شود، به‌گونه‌ای که صندلی فلزی روی زمین می‌اُفتد. « هووی «هوی!» بفهم «که» چه زری از دهنت در میاد. وگرنه...» سیاوش که صبرش در حال لبریز شدن بود، منتظر تمام شدن حرفش نمی‌ماند و با لحن تندی می‌گوید: « وگرنه چی؟ چه غلطی می‌تونی کنی؟» «می‌تونی بکنی؟»✓ حرف در...
  11. . سیده نرگس مرادی .

    تگ فرعی تگ فرعی | رمان گادیم

    @آرامـــ؛ لطفاً رسیدگی بکنید
  12. . سیده نرگس مرادی .

    در حال ویرایش رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    با تعجب گفت: «منظورت چیه؟!» لبخندی زدم و گفتم: «من عاشقش شدم مهشید! ماندانا بهت نگفته؟!» با شتاب مرا از خود جدا نمود و روبه من گفت: «جدی که این حرف رو نمی‌زنی؟!» مرموذ خندیدم و چشم‌هایم را به عنوان «تأیید» باز و بسته کردم. با دستش ضربه‌ای به بازوانم زد و با حرص گفت: «خدا تو رو نکشه هیما، من اون...
  13. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ دلنوشته‌ی جاودانگی غم | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    «وطنم!» آن‌گاه که تصمیم گرفتم برای وطنم، فقط بنویسم و بازهم بنویسم. وطن! کلمه‌ایست که وجودت او را می‌خواهد. خاکش را می‌خواهی، نفس کشیدن او را با دل و جان می‌خواهی، زندگی کردن را با او می‌خواهی! می‌خواهم واژگان را برای او به کار ببرم؛ می‌خواهم از هستی و زندگی‌ام بزنم تا بلکه برای او بنویسم...
عقب
بالا پایین