نتایح جستجو

  1. سایه مولوی

    چالش [ تمرین نویسندگی ]2️⃣2️⃣

    روی پل آن سمت دریا ایستاده بود؛ مثل همیشه لباسی به سیاهی شب به تن داشت و نگاه غم‌زده‌اش به تلاطم دریا خیره بود. این زن که بود؟! هیچ‌کس نمی‌دانست. تنها این را از او می‌دانستیم که هر روز نزدیک غروب اینجا حاضر می‌شود و خیره به دریا می‌نگرد. شایعات زیادش پشت سرش بود؛ یک نفر می‌گفت که دخترک همسرش را...
  2. سایه مولوی

    چالش [ تمرین نویسندگی ]2️⃣1️⃣

    - من بهشون حسادت می‌کنم؟! خنده‌ی تلخی کرد و ادامه داد: - نه بابا؛ اتفاقاً من خودم بودم که مسبب آشنایی نامزدم با دخترخالم شدم.
  3. سایه مولوی

    چالش [ تمرین نویسندگی ]2️⃣0️⃣

    پشت میز نشسته بودم و نگاهش می‌کردم. تا کی می‌خواست به این بازی ادامه بدهد؟! نمی‌دانم. - چرا غذات رو نمی‌خوری؟! آه خدایا! حتی صدایش هم شبیه به او بود! سر تکان دادم و گفتم: - می‌خورم. دیگر نمی‌خواستم از افکارم با دیگران حرف بزنم. هرکس که حرف‌هایم را می‌شنید خیال می‌کرد دیوانه‌ام، اما من دیوانه...
  4. سایه مولوی

    همگانی تلخ‌ترین لحظۀ نویسنده‌شدن

    درسته این‌که یه چیز خوب و هیجان انگیز توی ذهنته و نمی‌تونی اون رو بنویسی واقعاً سخت و عذاب آوره، اما هیچ چیز بدتر از ازدست دادن یک اثر کامل شده که متاسفانه برای خودم هم به وجود اومده نیست. اون لحظه‌ که زحمات چند ماهت به باد میره و تو عاجزی از برگردوندن نتیجه‌ی تلاشت.
  5. سایه مولوی

    دنباله‌دار برات جالبه یا جالب نیست؟

    با این‌که ژانر ترسناک رو می‌پسندم ولی زیاد فانتزی دوست ندارم و برام جالب نیست فیلم و سریال طنز
  6. سایه مولوی

    چالش [ تمرین نویسندگی ]1️⃣9️⃣

    آبان بود یا آذر دقیق یادم نیست فقط یادمه وسط یه لحظه‌ی زرد و نارنجی برای اولین بار دیدمش. توی پارک بودیم و او در فضای سبز ایستاده و با دوربینی که به گردنش انداخته بود در حال عکس گرفتن از پسر بچه‌ی کوچکی بود. شاید احمقانه بود، اما با همان یکبار دیدنش دلم رفت! دلم رفت برای آن چشمان مشکی و مهربانش،...
  7. سایه مولوی

    اطلاعیه درخواست ضبط آثار [اختصاصی]

    این رمان من فایل هم شده امکان صوتی کردنش هست چون من خیلی وقت پیش درخواست صوتی شدنش رو داده بودم . https://forum.cafewriters.xyz/threads/39118/
  8. سایه مولوی

    چالش [ تمرین نویسندگی ]1️⃣8️⃣

    عشق از همان اول هم جز یک اشتباه چیزی نبود. این را به دیوید گفته بودم و او گفته بود که امیدوارم تو هم یک روز آن عشق یک‌طرفه را تجربه کنی و حالا انگار آرزویش برآورده شده بود. چون این من بودم که دلتنگش بودم، منی که ادعا می‌کردم عشق پوچ و توهم است حالا خود درگیرش بودم.
  9. سایه مولوی

    چالش [ تمرین نویسندگی ] 1️⃣7️⃣

    جاده بی‌انتهاست و درختانش همگی چندیست قربانی پاییز شده‌اند. این جاده به کجا می‌رسد آخر؟! چه کسی می‌داند؟! در این فضای مه‌آلود و اندوه‌‌بار، در این جاده‌ی رو به ناکجا آباد عمریست سرگردانم؛ سرگردانم و یک نفر نیست که چراغ راهم باشد، یک نفر نیست که در این طوفانِ غم و درد همراه و همسفرم باشد...
  10. سایه مولوی

    دنباله‌دار ¤▪¤ داری یا نداری؟ ¤▪¤

    بله علاقه به خرید کردن؟
  11. سایه مولوی

    دنباله‌دار ¤▪¤ داری یا نداری؟ ¤▪¤

    بعضی وقت‌ها علاقه به ورزش؟
  12. سایه مولوی

    اتمام یافته رمان زعم و یقین نویسنده_سایه مولوی

    قدمی برداشت و پشت سر احتشام ایستاد. احتشام آتشی درست کرده و چیزهایی را درون آن می‌ریخت و می‌سوزاند. لبش را به دندانش گرفت. حدس میزد چیزهایی که قربانی آتشش می‌شوند خاطراتی هستند که در تمام عمرش آن‌ها را نگه داشته ‌بود و با هربار دیدنشان خودش را آزار داده‌ بود. - بابا؟ احتشام بی‌آنکه به سمتش...
  13. سایه مولوی

    تولد 🔸تاریخ تولد کاربران🔸

    وای باورم نمیشه من و تو روز و ماه و سال تودلمون یکیه😮😍
  14. سایه مولوی

    اختصاصی تمرین نویسندگی| سایه مولوی

    تمرینات جلسه اخر: شخصیتی خلق کنید دو تروما یا رفتار براش طراحی کنید و داستانی کوتاه از اون تروما و رفتار شخصی که باعث اون تروما شد رو بگید و توضیح بدید توی طول رمان قراره این رابطه چه تاثیر توی رفتار و شخصیت بزاره. مثلا: مهسا آدمیه که به سختی می‌تونه به کسی اعتماد کنه چون وقتی هیجده سالش بود...
عقب
بالا پایین