نگاهم به آیلار افتاد و او هم مات مانده بود. پورعشق چند لحظه به هر دوی ما نگاه کرد و بعد گفت: «حالا وقتشه بدونید اتاق سیزده واقعا برای چی ساخته شد.»
نور سفید چراغ از بالای سرمان میتابید و سایهی قفسههای فلزی روی دیوار افتاده بود. اتاق بوی کاغذهای قدیمی و رطوبت میداد؛ بویی که انگار سالها در...
اظهار تاسف و همدردی کمترین کاریه که میتونم انجام بدم c54c27_25ndke-hanghead میدونم چه لحظهی سختیه، چون تجربش رو داشتم خدا صبرتون بده
خیلی چیزا هست که با کلمه نمیشه گفت فقط بگم همیشه کنارتیم
به سمت دیگری برگشتم، اما همان لحظه صدای قدمهایی را پشت سرمان شنیدم. یک قدم، بعد قدمی دیگر و هر دو ایستادیم: «کسی دنبالمونه؟»
صدایش لرزید و جوابی ندادم و آرام برگشتم. هیچکس نبود و حیاط خالی بود؛ فقط صدای باد و تکان خوردن شاخههای خشک شنیده میشد. نفسی کشیدم و دوباره رو به آیلار برگشتم: «فکر کنم...
« به نامِ خالقِ زبانی که انتقاد میکند »
مجموعه اشعار پشت پلک اندوه
●شاعر: @سایه خیز
●منتقد: @ایراندخت
●لینک اثر:
https://forum.cafewriters.xyz/threads/46540/
نقد به هرجهت باید بر این پایه باشد که صادقانه تمامی کاستیهای اثر را بازگو کند و درجهت پیشرفت آن، قلمِ نقاد خود را حرکت دهد...
درود
رباعی از نظر مضمون و پیوستگی معنایی موفقه و تصاویر زیبایی مثل «عرشِ گمان و فرشِ تردید» داره. فضای فکری شعر هم از ابتدا تا پایان حفظ شده و مصراع آخر جمعبندی مناسبی ایجاد کرده. برای شروع خیلی خوب بود :gol narenji:
درود
قافیهپردازی شعر خوبه و حالوهوای دلتنگی رو منتقل میکنه. از نظر...
ساعت از هفت و نیم گذشته بود که از خانه بیرون زدم. تمام مسیر تا بیمارستان را تقریبا بدون آنکه متوجه اطرافم باشم طی کردم. پیام هنوز روی تلفنم بود و هر بار که صفحه را روشن میکردم، همان جملهی کوتاه مقابلم ظاهر میشد: «اگه میخوای عکس رو دوباره ببینی، ساعت هشت، حیاط قدیمی علوی.»
نمیدانستم چرا باید...
عنوان اثر: کوه بیفروغ
نوع اثر: رمان کوتاه
نام نویسنده: سینا صیقلی
ژانر: تراژدی، تاریخی
لینک اثر بر روی سایت اصلی یا لینک تاپیک:
https://forum.cafewriters.xyz/threads/40958/
درود
این رباعی خیلی خوبه و تصویر «قطره و بحر» قشنگ در اومده و پایانبندی هم با مفهوم محو شدن هماهنگه. به عنوان اولین تمرین خیلی خوب نوشتین، خسته نباشید:bouquet:
گوشی را بیرون آوردم و صفحه را روشن کردم. وقتی وارد تلگرام شدم پیامی از یک شمارهی معمولی آمده بود که کاربر نه عکس داشت و نه مشخصات. فقط یک عکس ارسال شده بود و آن را باز کردم و چند ثانیه طول کشید تا بفهمم چه چیزی را میبینم. عکس مربوط به محوطهی دانشگاه بود؛ همان نیمکت، همان باغچه، همان گربهی...
همه خندیدیم و شادی یکی از لیوانها را جلوی مبینا گذاشت و بعد خودش کنار ما نشست. گربه هنوز کنار نیمکت بود و انگار از جمع ما راضی به نظر میرسید. چند دقیقه دربارهی چیزهای مختلف حرف زدیم؛ از امتحانها و پروژهها گرفته تا استادهایی که هنوز تاریخ تحویل گزارششان را مشخص نکرده بودند. هرکس چیزی برای...
آیناز کمی خودش را کنار کشید تا جایی برایم باز شود و مبینا هم دستش را روی کیفش گذاشت و گفت: «خب؟ چی شد؟»
کنارشان نشستم و کولهام را روی زمین گذاشتم: «هیچی. دربارهی پروژه بود.»
آیناز ابرویش را بالا انداخت: «بازم بیمارستان؟»
لبخند کوتاهی زدم: «آره. اون خانوم ترم بالاییه و پارسال همین بیمارستان رو...
وقتی به دانشگاه رسیدم محوطه شلوغتر از همیشه بود. دانشجوها بین ساختمانها رفتوآمد میکردند و صدای صحبتشان از هر طرف شنیده میشد. سعی کردم رفتارم عادی باشد، اما ذهنم هنوز در اتاقم مانده بود. آیناز و مبینا کنار یکی از نیمکتهای محوطه نشسته بودند. همین که من را دیدند، آیناز دستش را بالا آورد...
•○°●| به نام خدای چهار مصراع |●°○•
درود به همراهان تالار شعر 🌿
به کارگاه تمرین قالب رباعی خوش آمدید. رباعی شاید تنها چهار مصراع داشته باشد، اما همین چهار مصراع میتوانند جهانی از یک احساس، یک اندیشه یا یک پرسش را در خود جای دهند. در این کارگاه قرار است یاد بگیریم چگونه کوتاه بنویسیم، اما...
🌿 آشنایی با قالب رباعی 🌿
رباعی یکی از کوتاهترین و در عین حال عمیقترین قالبهای شعر فارسی است. این قالب با تنها چهار مصراع میتواند مفهومی فلسفی، عاشقانه، عارفانه یا حتی اجتماعی را بیان کند. نام رباعی از واژهی «ربع» به معنای «چهار» گرفته شده است؛ زیرا شعر رباعی از چهار مصراع تشکیل میشود...