غزل ردِّ اشک
بر گونهام هنوز نشانِ تو مانده است
هر قطرهاش روایتِ جانِ تو مانده است
گفتم که میروم زِ تو، اما نشد دلم
این دل هنوز در پیِ فرمانِ تو مانده است
در کوچههای سردِ دلم گریه میکنم
چون سایهای زِ خاطرِ پنهانِ تو مانده است
رفتی و بعدِ تو همه چیزم شکسته است
حتی نفس، اسیرِ پریشانِ تو...
غزل شب هجران
ای که در جانی و در خونِ من،اری شدی
در میانِ نفس و مژهام، جاری شدی
من که با هر تپشِ دل، به توام میخواندم
تو چرا در دلِ من، چون تبِ بیداری شدی؟
عشقِ ما برقِ گذر بر سرِ دشتِ سوزان
آتشی در دل و اشکی زِ غمت، یاری شدی
گفتی از عشق، جهان را به من ارزانی کن
چون رسیدیم به وصال، از دلم...
برنامه ۱۰ تا ۱۸ اردیبهشت ماه
نقد و بررسی دلنوشته سکون
نویسنده: @هیـــوآ
◀لینک اثر
◀لینک نقد
نقد و بررسی رمان برف در صیف
نویسنده: @Emily
◀ لینک اثر
◀لینک نقد
وضیعت:
جهت قرار گرفتن اثرتون در برنامه کاری تیم رمانخور با بنده هماهنگ کنید.
۱. عنوان
عنوان «شبهای بیستاره» انتخابی هوشمندانه است. «شب» در ادبیات نماد تنهایی و ناامیدی است و «بیستاره» بودن آن، استعارهای از نبودِ راهنما، امید یا معشوق است.
مقدمه (نثر شاعرانه): نویسنده با یک نثر سپید و بسیار پراحساس، فضای اثر را پیشتر از ورود به شعرها میسازد. مقدمه به خوبی توانسته...
برنامه ۲۸ تا ۸ اردیبهشت ماه
نقد و بررسی دلنوشته میان قلب و خون
نویسنده: @هیـــوآ
◀لینک اثر
◀لینک نقد
نقد و بررسی رمان تلنگر منحوس
نویسنده: @A M I R E L
◀لینک اثر
◀لینک نقد
وضیعت: انجام شد.
جهت قرار گرفتن اثرتون در برنامه کاری تیم رمانخور با بنده هماهنگ کنید.
غزل انتهایِ جنون
شنیدم از آن دیوانهای که از آن عشق گذشت
مجنونِ ما از آن لیلی به روی، از او گذشت
او که روزی در پی یک نگاهِ گرم میدوید
امروز از همان چشمها به روی از او گذشت
دیگردنه آن شوقِ دیدار و نه آن بیتابی
از آن آتشِ درون و آن شعله از او گذشت
او که میگویند برایِ او جان میدهد همیشه...
غزل این دل
در سکوتِ شب، از یادِ تو، میگذرَد این دل
در میانِ غم و تنهایی، میسوزَد این دل
میبینم آن را که در انزوا، تنها نشسته
با تمامِ آن شکوه، در غریبگی، این دل
خنده از لبهای او، رفت و تنها گریه ماند
در میانِ این تنهایی، میلرزد این دل
عشقِ من، اما، در این چشمِ پُر از اشکِ او
با دیدنِ...
«بسمه رب الجنوب»
.
.
.
تصور کن کتابی مینویسی درمورد قاتلی که بعداز مرگ کل یک خانواده به دستور رئیسش میفهمه که اونهه اعضای خانواده خودش بودن که سالها دنبالشون میگشته.
جمله آخر قاتل رو مینویسی...؟!
غزل عشق پاک
در میانِ مِهر و دلتنگی، از آن لبخندِ تو
میبَرَم رنجی که از دوری، کِشد جانم به تو
خنده بر لبهای او، همچون جلا در آینه
میدرخشد، بیآنکه نوری، برسد بر به تو
چون که سهمم از گلستان، جز تماشای گل نیست
در میانِ این هجران، نیست مقصودی مگر تو
میدانم آن خنده، غرقِ غریبانِ دیگریست
اما...
غزل در جستجوی تو
ای که از هیبتِ نامت، جهان لرزان است
در تنگیِ تنِ من، فکرِ تو در میدان است
آتشِ این دلتنگی، از من نگریست و گفت:
«این که سوزِ جدایی نیست، شعلهی ایمان است.»
من که در بندِ نگاهِ خود بودم و خود بودم
چون به درگاهِ تو آمدم، حیران و سرگردان است
هر کجا میروم، سایهات را به دنبال...
موسیقی در شعر، چیزی جز «آهنگ طبیعی کلمات» نیست یعنی همانطور که نفس میکشیم، شعر هم نفس بکشد. از نظر وزن:
وزنِ درونی (آهنگ کلمات) هستش
وقتی مصرعها طولهای متفاوتی دارند و خواننده باید نفسهای متفاوتی بکشد، موسیقی میشکند و این یه مشکل رایحه
راهکار:
طول مصرعها را متوازن کن: مثلاً اگر یک مصرع...