مادرم از آشپزخانه و پشت سرش برایم چشم و ابرو آمده بود، اما من مصمم به پدرم زل زده بودم. واکنش تندی نشان نداد و با آرامش گفت:
«بدهیِ من. نه بدهیِ شما. چرا میپرسی بابا جان؟ چیزی بهت گفته؟»
سرم را به نفی تکان دادم و زمزمه کردم:
«نه. هیچوقت نمیگه.»
اشتباه میکرد. من هم به مهراد بدهی داشتم. اگر از...
«تیام!»
شانههایم از شنیدن اسمم به بالا پریدند. مادرم و پدرم داشتند از پشت سر مهراد به ما نزدیک میشدند. پدرم لحظهای از حرکت ایستاده بود و مطمئن بودم که مهراد را حتی از آن فاصله و از پشت سرش شناخته بود. مهراد تکیهاش را از دیوار گرفت و سریع صاف ایستاد. مادرم به ما که رسید دست روی شانههایم...
سلام گل خوشبوی منUTP2f
مودت وقتی:
۱. پول به حسابت میاد
۲. یکی غذای مورد علاقهت یا پیتزای ته یخچال رو میخوره
۳. یکی که ازش خوشت نمیاد هی سعی داره سر صحبتو باهات باز کنه
اینارم چون خودت سوال برج میزانی خواستی smilies
حست به
۴.گندم؟
۵.مهراد؟
۶. تیام؟
۷.نویسندهشون؟
به داخل اورژانس بازگشتم. یادم میآمد که در پیچ یکی از راهروها آبسردکن دیده بودم. لیوان پلاستیکی را پر کردم و برگشتم. هنوز تنها لبهٔ جدول نشسته بود و به بوتهای مردانهاش زل زده بود. روبهرویش ایستادم و پرسیدم:
«تازه رسیدی؟»
نمیخواستم به رویش بیاورم که آن حالش را دیدهام. سرش را بالا آورد...
گیج پلک زدم و حالا او دستم را در دستش فشار میداد. گوشهٔ چشمهایش خیس شد و تکرار کرد:
«سارا… .»
برای لحظهای کوتاه دردی سوزشمانند از دلم عبور کرد. در بهت و کنجکاوی بودم اما گوشیام را با دست لرزانم پیدا کردم. صدای فریاد خفهٔ مهراد از آن میآمد:
«تیام چی شده؟ تیام!»
همچنان دستم را محکم گرفته بود...