نتایح جستجو

  1. (SINA)

    همگانی [ الآن چه احساسی داری؟ ]

    انگار از هر چیزی یه ته مونده‌ای ازم مونده از صبرم، از حوصله‌ام ذوقم، انگیزه‌ام، توانم..
  2. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    آن سوی خیابان چند رستوران و بستنی‌فروشی در حال آماده شدن برای شروع روز بودند. خیابان هنوز شلوغ بود، اما هرچه جلوتر می‌رفتیم ازدحام کمتر می‌شد. بعد از عبور از یک چراغ قرمز طولانی، مسیر کم‌کم خلوت‌تر شد. ساختمان‌ها کوتاه‌تر و رفت‌وآمد مردم کمتر شد؛ و در نهایت پشت شاخه‌های درختان و دیوارهای بلند،...
  3. (SINA)

    طنز یه مخ زنی‌مون نشه؟

    ببخشید خانوم شما خربزه‌این؟ آخه میخوام بخورمتون و.. پای لرزتون بشینم jc_ghey
  4. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    آن شب بعد از شام روی تخت دراز کشیده بودم و بی‌هدف میان پیام‌های تلگرام می‌چرخیدم. بیرون از پنجره، آسمان اردبیل آرام و ابری بود و نور زرد چراغ‌های خیابان روی دیوار اتاق افتاده بود. اعلان جدیدی روی صفحه ظاهر شد؛ گروه کلاس. آیناز پیام داده بود: «بچه‌ها بالاخره بیمارستان‌ها رو انتخاب کردید؟» چند...
  5. (SINA)

    دفتر تمرین تمرین | • کارگاه تمرین قالب قصیده؛ از اندیشه تا شکوه کلام •

    •○°●‌| به نام خدای واژه‌ها |●°○•° درود به همراهان تالار شعر 🌿 به کارگاه تمرین قالب قصیده خوش آمدید. هدف این کارگاه تنها سرودن چند بیت نیست؛ بلکه تلاش می‌کنیم قدم‌ به قدم یاد بگیریم چگونه یک موضوع را از آغاز تا پایان منسجم پیش ببریم، قافیه را حفظ کنیم و با زبانی استوار و تصویرهایی تاثیرگذار،...
  6. (SINA)

    نظارت همراه رمان باززایش | ناظر melorin

    سلام خوب هستین؟ سه پارت جدید فرستادم :gol narenji:
  7. (SINA)

    عالی رمان سایه‌های مرده (جلد دوم: باززایش) | سینا صیقلی

    پوزخند تلخی روی صورت نیک نشست: «درست از وسط قلمرو اونا؟ اون‌جا سنگر دارن، تک‌تیرانداز دارن، مین‌گذاری کردن و...» برای لحظه‌ای مکث کرد و گفت: «و شب‌ها فقط شورشی‌ها اون اطراف نیستند.» سرمایی از ستون فقراتم بالا رفت. متیو با لحنی جدی پرسید: «اون زن بلوند می‌تونه کمکمون کنه؟» نیک بدون لحظه‌ای تردید...
  8. (SINA)

    عالی رمان سایه‌های مرده (جلد دوم: باززایش) | سینا صیقلی

    مردی لاغر با صورتی استخوانی و چشم‌هایی گودافتاده جلو آمد. دستکش چرمی سیاهش را محکم‌تر کرد و هر دو دستش را روی درِ سنگین گاوصندوق گذاشت. درست پیش از آنکه در کاملا بسته شود، هیولا آخرین تقلا را کرد و خودش را با تمام نیرو به سمت شکاف پرت کرد. صورت متورم و سرخش برای لحظه‌ای میان در دیده شد و آن...
  9. (SINA)

    عالی رمان سایه‌های مرده (جلد دوم: باززایش) | سینا صیقلی

    از لثه‌هایش دندان‌هایی بلند، تیز و نامنظم بیرون زده بود؛ دندان‌هایی که بیشتر به آرواره‌ی یک شکارچی تعلق داشتند تا یک انسان. چشم‌هایش کاملا سیاه بودند؛ نه سفیدی داشتند و نه مردمکی که بتوان در آن چیزی تشخیص داد. ناخن‌های خمیده و بلندش از نوک انگشتانش بیرون زده بودند و با هر حرکت روی زنجیرهای...
  10. (SINA)

    مسابقه شعر °•°• آخرین شب | مسابقه شعر •°•°

    عزیزان زمان ارسال آثار مسابقه‌ی «آخرین شب» به مدت ۲ روز تمدید شد. اگه هنوز شعرتون رو ارسال نکردین این فرصت رو از دست ندید.
  11. (SINA)

    دفتر تمرین تمرین | • مدرسه‌ی شعر؛ کارگاه قالب‌های شعری •

    درود تیام جان شروع خوبی داشتی و احساس دلتنگی در شعر قابل لمس بود. فقط اینکه تمرین مربوط به غزل بود و من ۷ بیت گفته بودم ولی تو ۳ تا فرستادی، این کلا غزل نبود Dandoon روی حفظ وزن و قافیه در تمام بیت‌های شعرم کار کن. قافیه‌ها نامنظم شدن. (گذرد، می‌گذرد، مرگ گذرد.) اگه شعرت رو به ۵ یا ۷ بیت گسترش...
  12. (SINA)

    آموزش میراث هزارساله‌ی واژه‌ها؛ آموزش قالب‌های شعر فارسی | • اختصاصی کافه نویسندگان •

    🌿 آشنایی با قالب قصیده 🌿 قصیده یکی از کهن‌ترین و باشکوه‌ترین قالب‌های شعر فارسی است. بسیاری از شاعران بزرگ مانند رودکی، فرخی سیستانی، عنصری، منوچهری دامغانی، ناصرخسرو، خاقانی و ملک‌الشعرای بهار شاهکارهای خود را در این قالب سروده‌اند. قصیده چیست؟ قصیده شعری است که از چندین بیت تشکیل می‌شود و از...
  13. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    چند ثانیه سکوت شد. مختاری نگاهش را از روی میز برداشت و گفت: «بعضی محیط‌ها برای یه بازدید ساده، اون‌قدرها هم ساده نیستند.» حرفش باعث شد کمی متعجب شوم. استاد عالیقدر پرسید: «منظورتون چیه؟» مختاری با نگاهی که نمی‌توانستم معنایش را بفهمم جواب داد: «منظورم اینه که بیمارستان علوی شرایط خاص خودش رو...
  14. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    با صدایی که تعجبم را پنهان نمی‌کرد گفتم: «یعنی اجازه‌ی بازدید نمی‌دید؟» نگاهش روی من ثابت ماند؛ به قدری که احساس ناراحتی کردم و بعد گفت: «نه. گفتم بیمارستان رو عوض کن.» برگه را به سمت من هل داد و گفت: «یه مرکز دیگه انتخاب کن و دوباره بیار.» برگه را گرفتم و حس عجیبی داشتم. نه از اینکه مخالفت کرده...
  15. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    برگه را گرفتم؛ چند لحظه سکوت کردم و بعد گفتم: «استاد مختاری؟» استاد ادامه داد: «بله. ایشون مسئول تایید نهایی این بازدیدها هستند.» جوابی نداشتم؛ سرم را تکان دادم و گفتم: «ممنون استاد.» قبل از اینکه از اتاق خارج شوم، گفت: «آقای رستگار؟» آرام به سمتش برگشتم: «وقتی رفتید بیمارستان، فقط دنبال پر کردن...
  16. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    باید خودم کاری انجام می‌دادم. دکمه‌ی تماس را فشار دادم. صدای بوق تلفن در گوشم پیچید. بعد از چند لحظه، صدایی پاسخ داد: «سلام. بله بفرمایید.» نفس کوتاهی کشیدم و گفتم: «سلام، وقت‌تون بخیر. من دانشجوی رشته‌ی بهداشت محیط از دانشگاه علوم پزشکی اردبیل هستم. برای یک پروژه‌ی درسی مربوط به مدیریت پسماند...
  17. (SINA)

    اطلاعیه درخواست نقد اولیه شورا | رمان

    سلام وقت بخیر درخواست نقد رمان سایه‌های مرده (جلد دوم: باززایش) ۳۱ پارت https://forum.cafewriters.xyz/threads/43153/
  18. (SINA)

    دفتر تمرین تمرین | • کارگاه تمرین شعر مینیمال؛ از سکوت تا واژه •

    درود فضای احساسی و گفت‌وگوی درونی شعرت خیلی قوی بود و حس خوبی منتقل می‌کرد. فقط این شعر مینیمال نبود و با موضوع خیلی فاصله داشت؛ چون بیشتر روایت و توضیح در شعر دیده می‌شد. بیشتر شعر نو روایی بود. اگه تصویرها کوتاه‌تر و فشرده‌تر می‌شدن شعر به فضای مینیمال نزدیک‌تر می‌شد. فضای شاعرانه و چینش...
  19. (SINA)

    تولد تولد وانیلمون 🥺💕 | وانیـلྉ

    تولدتون مبارک Birthday
  20. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    چند نفر خندیدند. مبینا گفت: «گیر میده. صددرصد گیر میده.» این بار خنده‌ی جمع بلندتر شد. حرفش چندان دور از واقعیت نبود. استاد عالیقدر از آن آدم‌هایی نبود که با یک گزارش سرسری قانع شود. هنوز بیمارستانی انتخاب نکرده بودم. چند لحظه به اسم‌هایی که بچه‌ها گفته بودند فکر کردم و بعد بی‌اختیار نامی در...
عقب
بالا پایین