نتایح جستجو

  1. ballerina

    چالش [ تمرین نویسندگی ]2️⃣

    درتاریکی مطلق، صدایی آشنا نامم را زمزمه کرد. می‌دانستم این صدا از کیست، اما قرار نبود به این زودی او بیاید، گرچه نمیدیدمش اما صدای نفس هایش را درست پشت سرم می‌شنیدم. چشمانم را بستم و گفتم: - بهتره فاصله‌ات رو بیشتر کنی. صدای قدم هاش که کمی‌ دور تر شده بود رو شنیدم. - چی می‌خوای که اومدی ملاقاتم؟...
  2. ballerina

    چالش [تمرین نویسندگی]8️⃣

    به ته خط رسیدم، دیگر توانی برای ادامه دادن ندارم. اما جمله‌ای در اعماق ذهنم تکرار میشه" رها تو حق نداری جا بزنی، این همه زحمت کشیدی به اینجا رسیدی، حالا که چند ماهه دیگه مونده تموم بشه جا میزنی؟ شاید داری عوضی راه رو میری!شاید مسیرت رو باید عوض کنی! بلند شو و ادامه بده!
عقب
بالا پایین