وی بسیار مشتی است-:)))))))) بدون چشمداشت از علم خود انفاق نموده و در حقیقت بسیار عالم و حرفهایست! در لحظه برایتان شعر میسراید! تیکههای جالب و سنگین میاندازد و انسان را به تحسین وا میدارد.
البته اخلاق مزخرفی هم دارد و وقتی شاهکاری خلق مینماید درست در لحظهی اوج و وقتی در انتظار قسمت بعد...
بررسی رمان کاراکال
۲۹ بهمن
کاراکال
صفحهی ۵
پارت ۷
با دیدن کاروی که با دهان بسته و خون جاری شده از بینیاش، در آستانهی ورودی دخمه ایستاده بود( کلمهی دهان از فونت رایج خارج شده است)
پارت۸
با وجود بستههای کو*ائین درون جیبش، اگر دستشان به او میرسید( کوکائین)
پارت۹
موردی نبود.
پارت۱۰
موردی...
حسامالدین عزیزم پس از اتمام عکاسی در باغ فرمانیه تا بازار مرا همراهی نموده و سفارش انگشتری یاقوت زمردین را به جواهرسازی حاذق داده و با تدارک چنین هدیهی گرانقدری مرا در این روز فرخنده بسیار مشعوف نمودند. ایشان با درشکه مرا تا منزل مشایعت نموده و هنگامی که قصد وداع با یکدیگر را نمودیم؛ خورشید...
جناب سیمون بسیار خوشقول بودند که در محل مذکور حضور یافته و دوربین شگفتآور خود را جهت عکاسی مهیا نموده بودند. حسامالدین عزیزم نیز پیش از من خود را به باغ رسانیده و با جامههای فاخری که بر تن داشتند انتظار مرا میکشیدند. ایشان کلیجهای مخملین تیره رنگ بر تن نموده و کفشهای دستکدار بر پا...
تکلیف کارگاه رمان نویسی
اجرای پیرنگ
۲۴ بهمن
پیرنگ
۱. ازدواج اسد با دخترعمویش بهجت در روستایی از توابع تبریز
۲. به دنیا آمدن ماهرخ فرزند اسد و بهجت
۳. گسترش قحطی و اوضاع نابسامان زندگی مردم عادی
۴. رفتن اسد و بهجت به خانهی اشرافی جهت اشتغال به کار
۵.سپردن ادارهی مطبخ به اسد و بهجت.
۶.ارتقا...
دیروز روز الیزابت جان خاطرم را آسوده نمودند که از جناب سیمون جهت عکاسی قول مساعد گرفتهاند. بنابراین به اطلاع حسام جانم رسانیده بودم که نیمروز به باغ انتهای کامرانیه تشریففرما شوند. چرا که روزهای زمستانی به سرعت به تاریکی گراییده و بنده در صورت تاخیر مورد بازخواست بهادرخان قرار میگرفتم. از...
به نام پروردگار خیال
۲۳ بهمن
بررسی رمان کاراکال
صفحه ۴
پارت ۶
موردی نبود.
پارت ۷
موردی نبود.
پارت ۸
موردی نبود.
پارت ۹
او که بیشتر اعضای تیم در سرویسش حضور داشتند، طاقتفرسا بود و چارهای جز تحمل این شرایط، نداشت. ( ویرگول اضافه میباشد.)
پارت ۱۰
یک توپ گران قیمت و مرغوب از...
الیزابت عزیز همسال من بود و پیراهنی بلند و چیندار با آستینهای پوفدار بر تن داشت. ایشان در حضور ما خصوصا ماهبانو به هیچ روی بر گلهای قالی خیره نشده و بر خلاف دوشیزگان قاجاری، گونههای سپیدش به سرخی نمیگرایید. همگی از همنشینی با میهمان فرنگی بسیار مشعوف بودیم و در شرح جزئیات روابط و مناصب...
حسامالدین سرداری* ماهوتی بر روی جامه پوشیده و ریش و موی خود را به زیبایی آراسته بود. بسیار خرسند بودم که برادر مهربانم، عباسمیرزا ایشان را نیز به جمع امروز دعوت نموده بود. حسام پس از نظری مختصر بر جهات گوناگون، لبخندی نثارم نموده و ضمن گرفتن نیشگونی از گونههای سرخم، پیشانیام را بوسید و...
سیمون مرد موقری بود که به جهت دوستی با عباسمیرزا اخیرا به منزلمان آمد و شد داشت. البته عباسمیرزا از آن روز که در زمرهی همراهان اعلیحضرت در سفر آتی به اروپا قرار گرفت، مراودات خود را با فرانسویان مقیم تهران بیشتر نموده بود، تا ضمن وقوف بر فرهنگ و اشراف بر آداب فرنگیان، بیشازپیش مورد عنایات...
همانطور که فروغالسلطنه فرموده بود، مراسم عقد باشکوه و آبرومندانه و در حضور اقوام عروس و داماد برگزار گردید. در اتاق مخصوصی که جهت عقد تدارک دیده شده بود، سفرهای ترمه انداخته و آینهی قدی و یک جفت جار* در آن قرارداده بودند. خوانچهی** اسفند و رنگ حنا که از منزل داماد آورده بودند، در اتاق...
به نام خدای ستارگان سپهر واژگان
۱۴ دی
بررسی رمان کارکال
https://forum.cafewriters.xyz/threads/%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%B8%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%DB%8C%DB%8C.35154/
کاراکال صفحهی چهارم
پارت ۳
موردی نداشت.
پارت ۴
پس از امضا...
دیدار نخست و مصاحبت مطبوع با جناب حسامالدین، دگرگونی و تحولات عمیقی بر روح و جانم برجای گذاشت! به واقع نظارهی سیمای دلنشین و کلام روحنواز او بسان تیری از کمان رها شده، چونان قلبم را نشانه گرفت که تمام ساعات روز را به تجسم مکرر رخسار و واژگان نغز وی اشتغال داشتم. گاه غرق در زمزمهای که از...
اکنون که در چند قدمی مرگ هستم و فرصت چندانی برایم باقی نماندهاست؛ میخواهم زبان به اعتراف بگشایم و بگویم که در تمام این سالها عاشقانه دوستت داشتهام و هر بار که چشمان نیلگون زیبایت را بمن میدوختی قلب من سرشار از هزاران جملهی(( دوستت دارم)) میگردید؛ گرچه هرگز نتوانستم احساسات درونیام را به...
من معتقدم هیچ رازی تا ابد در سینه مدفون نخواهد ماند و سرانجام همچون آفتاب مغلوب، از پسِ پردههای تیرهگونِ ابر نمایان خواهد گشت. در نهایت، بردباریِ قلوبی که با زنجیرهای مسکوت، محکوم به خامشی گشتهاند؛ به پایان خواهد رسید.
سلام به افسونگر عزیز
خوب من از طرفداران جواهر سوم هستم و قبلا تمام قسمتها روخوندم-:))))))))
اما حالا به عنوان یک منتقد این رمان جذاب رو بررسی کردم:
عنوان: عنوان کلیشه نیست و کاملا حس کنجکاوی مخاطب را تحریک میکند؛ چرا جواهر سوم؟ پس جواهر اول و دومی هم در کار است و بسیاری سوالات دیگر که ذهن...
پس از مراجعت دیرهنگام عباس میرزا به منزل، به سبب خستگی عارض بر ایشان و نیز الزام بر رعایت سکوت نیمهشب، صلاح بر آن دیدیم که مطالبهی شرح نتایج حاصله از مراسم همایونی را ، به فردا صبح موکول نماییم. البته ماهبانو به قدری صبور نبود که جهت اطلاع رسانی از مقام و منصب جدید فرزندش تا فردا بردباری...
آفتاب کمکم دامان طویل خویش را از پهنهی زمین میگرفت و تاریکی شب بر روشنایی روز چیره میگشت. عباسمیرزا علاوه بر اینکه از استعمال کلاهنمدی خودداری نموده بود؛ به مدد شانهای، موهای تیرهاش را در جهت معینی متمایل ساخته بود و به جای قبا، کت و شلوار متجددین را به همراه کروات بر تن نموده بود...
به نام خدای لطافت
۴بهمن
بررسی رمان کاراکال
https://forum.cafewriters.xyz/threads/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%84-saorsa.35542/
صفحهی سوم
پارت ۹
و در حالی که چشم در چشم دومینیکا دوخته بود،(درحالیکه...نیمفاصله)
اگر چه او حتی زمانی که در بیمارستان بستری...