نتایح جستجو

  1. سُرمه.

    اطلاعیه •درخواست ⤵️انتقال به متروکه و بازگردانی آثار⤴️•

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%88%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%BA%D9%86%D9%88%D9%86.36385/
  2. سُرمه.

    نقد کاربر نقد رمان سرمه خون | نویسنده شکارچی

    درود. رمان شما رو مطالعه کردم، برخلاف قلم شما که از دایره‌لغات وسیع و توانایی انتقال احساسات خوبی برخوردار بود، اشتباهاتی در رمان به چشم می‌خورد. کوتاه می‌پردازم، بعضی جملات در مونولوگ‌های معیار شما، تداخل ایجاد می‌کرد و باعث دوگانگی نثر میشد. (بیش‌تر در حد ایرادات نگارشی است، بعضی از کلمات نیاز...
  3. سُرمه.

    اطلاعیه •درخواست ⤵️انتقال به متروکه و بازگردانی آثار⤴️•

    Thread 'داستان کوتاه سیه‌دشت | نویسنده ارغنون' https://forum.cafewriters.xyz/threads/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%AF%D8%B4%D8%AA-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%BA%D9%86%D9%88%D9%86.38017/
  4. سُرمه.

    در حال تایپ دلنوشته صدایت را می‌بوسم | نویسنده ارغنون

    ساعت شش و پنجاه و چند دقیقه‌ات به‌خیر. صبح است و من باآنکه تمام عمر سردم است، کولر را روشن کرده‌ام. صدای چندی نفرات می‌آید و من انگار چیزی جز کلمات تو را از دهان کسی نمی‌شنوم. حال تو را نپرسیده می‌دانم، مگر می‌شود خوب باشی؟ مرا ببخش اگر این نامه مانند نامه‌های دیگرم آغاز نگرفت. انگار کلماتم را...
  5. سُرمه.

    شعر اشعار لیلا کردبچه

    مثل تصوّر باغ‌های شیراز بر میزِ چوبی‌ام _ در دم‌کردهٔ بهارنارنج _ مثل اصرار رنگ بنفش بر سنجاق‌سرِ کودکی‌ام _ در عکسی سیاه‌وسفید _ مثل کسی که در هیچ‌کدام از عکس‌های خانوادگی‌ام نیست _ و جای دیگران را تنگ کرده است _ واقعاً نیستی، تعریفِ «نبودن» را اما خدشه‌دار کرده‌ای مثل سوسوی فانوس پیرمردی که...
  6. سُرمه.

    شعر اشعار لیلا کردبچه

    و دستانِ تو بِداهه‌ای گرم و به‌هنگام بود که در ذهنِ گنجشک‌های زمستان‌دیده نمی‌گنجید آمدی با سخاوتِ دستانت‌ و از کنارِ ناخن‌هایم، برگ‌های تازه جوانه زد بر چندشاخگیِ موهایم گنجشک‌های جوان لانه ساختند و آوازهای تازه آموختم به آینه گفتم «فرصت کم است وقتی برای شمردنِ بهارهای رفته نمانده‌، دستی به...
  7. سُرمه.

    شعر اشعار لیلا کردبچه

    تنها تو که خیالت دست‌های بلندی دارد و از فرسنگ‌ها فاصله شانه‌هام را تکان می‌دهد که: «چه ‌وقتِ خواب است زن!؟ من در حوالیِ شب‌های تو پرسه می‌زنم و خواب را چون کلاغی از مزارع گندم می‌پرانم» آنگاه قرض می‌دهد انگشت‎هایش را که: «حساب کن! در سال‌های ماندۀ عمرت چند بارِ دیگر ممکن است ببینی‌ام؟» تنها تو...
  8. سُرمه.

    شعر اشعار لیلا کردبچه

    به نبودنِ تو فکر کردم و فریاد کشیدم: «دنیا! واقعاً می‌توانی از این هم غم‌انگیزتر بشوی؟» به تو فکر کردم و ‌کسی چه می‌داند شب‌های بی‎خوابی، سقفِ کدام خاطره‌ات چکه می‌کند و پاییزها دقیقاً به چه رؤیایی تکیه می‌دهم که باد حریفم نمی‌شود تو ولی می‌دانی که چگونه دنیا در ادامۀ مسیرِ غم‌انگیزتر شدن...
  9. سُرمه.

    تقدیمی [ این عکس رو تقدیم میکنم به ... ]

    @کاتِلــینْ @کرگـدنِ میـانسال تگ نشدی. :|
  10. سُرمه.

    در حال تایپ مجموعه شعر ابتلال | به قلم شاعر ارغنون

    ۱۳. لبخندهای شرقی. از سرزمین راستی رانده خواهم شد اگر بگویم که هرروز راس ساعت شش و پانزده دقیقه، در عصرانه‌ی غم‌انگیز آسمان حاضر نمی‌شوم و با یاد لبخندهای شرقی تو ابرها را به قیامی علیه خورشید نمی‌شورانم! تو شعرهایم را خوانده‌ای و می‌دانی در جواب زنی که نمی‌دانست «لبخند شرقی» یعنی چه،...
  11. سُرمه.

    چالش دیالوگ برتر | هفته دوم ۱۴۰۳

    این خیلی... عجیبه. چی عجیبه؟ همین، تو بدون اینکه آزادیت رو از دست بدی، برای یه نفر دیگه، با خواست خودت کاری کنی... انگار یه جور... . منظورت محبته؟ بهش میگن محبت، محض اطلاعت. بله، محبت... .
  12. سُرمه.

    در حال تایپ مجموعه شعر ابتلال | به قلم شاعر ارغنون

    ۱۲. ناتوانی. این ناتوانی من بود؛ همین‌که مردی دور با پالتوی سیاه مخوفی و دست‌های چرکینی و قلب تصادفی‌اش، در خیابان‌های تصادفی رشت می‌توانست بیش‌تر از من با پالتوی سپید خنده‌دارم و دست‌های شسته و رفته‌ام و قلبی که اگر بگویم عاشق نیست تمام شب‌های آسمان‌ به تمسخر می‌خندند تو را ببیند. این...
  13. سُرمه.

    در حال تایپ مجموعه شعر ابتلال | به قلم شاعر ارغنون

    ۱۱. با من بگو. با من بگو چه کسی حد فاصل نهنگ‌ها را تعیین می‌کند تا با تو بگویم چرا لایق ما و لایق دست‌های اندوهگین تو نیست که از هم دور باشیم. با من بگو چه کسی چکاوک‌ها را از کوچ بازمی‌دارد تا به تو بگویم چرا باید راه‌های طویل آسمان را در پیش بگیریم و به یک‌دیگر کوچ کنیم برای ابد. با من بگو...
  14. سُرمه.

    در حال تایپ مجموعه شعر ابتلال | به قلم شاعر ارغنون

    ۱۰. نگاه کن. به تنم نگاه کن، که شکنجه نمی‌شود اما دستِ اضطراب تمام مفاصلم را قفل می‌کند و حریف قدری نیستم، تا از این رزم به سلامت بیرون بیایم و تو را از این شانس‌آزمایی شادمان کنم. به دهانم نگاه کن، خشک و بی‌تاب و همیشه تشنه که خشکی‌اش را با خون خودم تر می‌کنم تا سرخ باشد و گرم و تاب بیاورد برای...
  15. سُرمه.

    دفترچه خاطرات [دفترچه خاطرات سِرمه. ]

    زمستان عزیز، از امشب به اجبار کولر خواهم زد تا بابت سرمایی پول بپردازم که تو رایگان در اختیارم می‌گذاشتی. همیشه دوستت دارم و به یادت خواهم بود.
  16. سُرمه.

    دفترچه خاطرات [دفترچه خاطرات سِرمه. ]

    تقریبا سه ماه پیش، یک دفتر با پوستین چرمی گرفتم. قرار بر این بود که هرروز بنویسم، از چه؟ از خودم. از احوالم که رو به زوال رفته؛ اما خسته بودم. شاید هم می‌ترسیدم، از اینکه یک روز آن را بخوانند و بفهمند همه‌چیز خلاف تصورشان بوده، که من آنگونه که پنداشته بودند، بی‌دل و بی‌رگ نیستم. حالا اینجا...
عقب
بالا پایین