نتایح جستجو

  1. P

    اتمام یافته ترجمه رمان تعهد تاریک |پرستو کاربرانجمن کافه نویسندگان

    فصل بیست و یک به درخت بزرگ و کهنسالی رسیدیم. ریشه‌هایش را مانند یک پتو بر روی زمین گسترانیده بود. کالِن گفت: - این‌جا پایان قلمرو ما هست. - من رو این‌جا تنها می‌زاری؟ مطمئن نبودم که این مسیر به کجا می‌رسد. نمی‌خواستم که تنها بمانم. در واقع دوست نداشتم که اجازه بدهم او برود. برگشت و به چشمانم...
  2. P

    اتمام یافته ترجمه رمان تعهد تاریک |پرستو کاربرانجمن کافه نویسندگان

    خورشید در حال غروب بود، از لابه لای درخت‌ها چند منظره به نظرم آشنا آمد. فریاد زدم: - خونه‌ام! می‌خواستم که بدوم اما وقتی که حالت غمگینِ چهره کالِن را دیدم، صرف نظر کردم. او واکنشی نشان نداد. چهره‌‌ی غمگین او قلبم را به درد می‌آورد. - آزورا می‌تونیم چند دقیقه‌ای تنها باشیم؟ سرش را به نشانه‌ی...
  3. P

    اتمام یافته ترجمه رمان تعهد تاریک |پرستو کاربرانجمن کافه نویسندگان

    فصل بیست و دو آزورا به من خیره شده بود، به سمت او رفتم. - تو تغییر کردی؟ - چیزی نیست... فقط می‌خوام برگردم خونه! - اولاندر متأسفم. همه این‌ اتفاقات تقصیر من بوده. باید تو رو به خونه برگردونم و همه چی رو برای اون‌ها توضیح بدم. باید آمادت کنم. شاید اگر تو رو جای دورتری پنهان می‌کردم... من...
  4. P

    اطلاعیه ✨اعلام درخواست نقد رمان در حال ترجمه✨

    درخواست نقد برای رمان تعهد تاریک
  5. P

    ?زاد روزِ مدیـرکلِ بهشت?

    مبارک باشه‌ رفیق بهترین رفیقم .انشاءالله ۱۲۰ ساله بشی و اینطوری ببینمت. @Hosein در ضمن حداقل عکس دامادیت دیگ نصفه نباشه. ???میسی. تامااام.
عقب
بالا پایین