نتایح جستجو

  1. L

    شعر اشعار شفیعی کدکنی

    آن را که در هوای تو یک دم شکیب نیست با نامه ایش گر بنوازی غریب نیست امشب خیالت از تو به ما با صفاتر است چون دست او به گردن و دست رقیب نیست اشکم همین صفای تو دارد ولی چه سود؟ آینه ی تمام نمای حبیب نیست فریاد ها که چون نی ام از دست روزگار صد ناله هست و از لب جانان نصیب نیست سیلاب کوه و دره و...
  2. L

    شعر اشعار شفیعی کدکنی

    دست به دست مدعی شانه به شانه می روی آه که با رقیب من جانب خانه می روی بی خبر از کنار من ای نفس سپیده دم گرم تر از شراره ی آه شبانه می روی من به زبان اشک خود می دهمت سلام و تو بر سر آتش دلم همچو زبانه می روی در نگه نیاز من موج امیدها تویی وه که چه مس*ت و بی خبر سوی کرانه می روی گردش جام چشم تو...
  3. L

    شعر اشعار شفیعی کدکنی

    دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مس*ت چنانم که شنفتن نتوانم شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم با پرتو ماه آیم و چون سایه ی دیوار گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم دور از تو، من سوخته در دامن شب ها چون شمع سحر...
  4. L

    شعر [ تاپیک جامع اشعار عاشقانه ]

    انجمن رمان نویسی کافه نویسندگان حلالم کن اگر روزی گرفتار دلت بودم …… نفهمیدم که خوش بودی و تنها مشکلت بودم تو قاب عکس این دنیا فقط چشم تو را دیدم حلالم کن اگه هر شب تو افکار تو چرخیدم خودت هر روز میگفتی که از تنهائی بیزاری بگو این لحن دلگیرو هنوز در خاطرت داری گلوم سر شاره از بغضه،یه بغض تلخ و...
  5. L

    شعر اشعار شفیعی کدکنی

    «به کجا چنین شتابان؟» گون از نسیم پرسید – دل من گرفته زین جا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟ – همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم به کجا چنین شتابان؟ – به هر آن کجا که باشد به جز این سرا، سرایم – سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه‌ها، به باران...
  6. L

    شعر اشعار شفیعی کدکنی

    در آینه دوباره نمایان شد با ابر گیسوانش در باد باز آن سرود سرخ اناالحق ورد زبان اوست تو در نماز عشق چه خواندی؟ که سالهاست بالای دار رفتی و این شحنه های پیر از مرده ات هنوز پرهیز می کنند نام تو را به رمز رندان سینه چاک نیشابور در لحظه های مستی مستی و راستی آهسته زیر لب تکرار می کنند وقتی تو...
  7. L

    شعر اشعار شفیعی کدکنی

    آخرین برگ سفرنامه ی باران این است که زمین چرکین است
  8. L

    شعر اشعار شفیعی کدکنی

    در دوردست باغ برهنه چکاوکی بر شاخه می سراید این چند برگ پیر وقتی گسست از شاخ آندم جوانه های جوان باز می شود بیداری بهار آغاز می شود
  9. L

    شعر اشعار شفیعی کدکنی

    در این شب ها که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد در این شب ها که هر آیینه با تصویر بیگانه ست و پنهان می کند هر چشمه ای سِـر و سرودش را چنین بیدار و دریاوار تویی تنها که می خوانی تویی تنها که می خوانی رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را تویی تنها که می فهمی زبان و رمز آواز...
  10. L

    شعر اشعار شفیعی کدکنی

    طفلی به نام شادی دیری است گمشده است با چشم های روشن براق با گیسوی بلند به بالای آرزو هر کس از او نشانی دارد ما را کند خبر این هم نشان ما: یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر
  11. L

    شعر [ تاپیک جامع اشعار عاشقانه ]

    دلبسته به یک ثانیه دیدارِتو بودم این عمرکه بی حوصله ناچارِتوبودم تونازترین حادثه در زندگی من من شاخ ترین عاشق بی عارِتوبودم تاآخرِ بی حوصلگی شعرنوشتم هرشب که توخوابیدی وبیدارِتوبودم هرثانیه آتش زده ام پیرهنم را من ریزَعلیِ سخت فداکارِتوبودم هرفتنه که کردی تو، مراحصرنمودند من موسویِ خسته زِ...
  12. L

    شعر [ تاپیک جامع اشعار عاشقانه ]

    عشق چیز عجیبے ست وقتے از من دیڪتاتورے مے سازد ، زود رنج ڪه تنها تو را انحصارے مے خواهد از تو نازڪ دلے ڪه اشڪ مرا تاب نمے آورد … عشق چیز عجیبے نیست شاید اما من و تو عجیب … عاشق شده ایم !
  13. L

    شعر [ تاپیک جامع اشعار عاشقانه ]

    زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مس*ت پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست سر فرا گوش من آورد به آواز حزین گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند کافر عشق بود گر نشود باده پرست برو ای زاهد و بر دردکشان...
  14. L

    شعر [ تاپیک جامع اشعار عاشقانه ]

    ميشود تنها شويم يک بوسه از چشمت کنم؟ حلقه ي پيوندمان را دزدکي دستت کنم؟ ميشود هر ثانيه نام مرا نجوا کني؟ من بگويم “جان” ولي با بقيه بدتا کني؟ ميشود آغوش تو منزلگه جانم شود!؟ چشم تو جانم بگيرد عشق مهمانم شود؟ ميشود مردم بدانند من چقد ديوانه ام؟ جز تو ديگر هيچ بينم با همه بيگانه ام.؟! آنقدر ديوانه...
  15. L

    شعر [ تاپیک جامع اشعار عاشقانه ]

    لابد دوستت دارم هنوز که هنوز لاکِ پوست پیازی می زنم و هر روز ساعتها به ناخن هایم خیره می شوم و گریه می کنم لابد دوستت دارم هنوز که هنوز رژِ بیست و چهار ساعته می خرم و فروشنده بِرَندِ مقاوم تری پیشنهاد می دهد و گریه می کنم لابد دو ستت دارم هنوز که هنوز…. فکر می کنم از هزار و صد نسخه ی این شعر یک...
  16. L

    شعر [ تاپیک جامع اشعار عاشقانه ]

    تنهاترین بهانه ی دنیای من تویی در رو بروی آینه زیبای من تویی وقتی که از تمام جهان خسته می شوم آغوش دلنشین و پذیرای من تویی با بوی سیب خنده ی تو زنده می شوم تو یوسف مؤنث و عیسای من تویی وقتی به شام آخر خود فکر می کنم احساس می کنم که یهودای من تویی بر لوح سرنوشت من امضای چشم توست مُهر نماز و...
  17. L

    شعر [ تاپیک جامع اشعار عاشقانه ]

    نمی‌خواستم این عشق را فاش کنم ناگاه به خود آمدم، دیدم همه کلمات راز مرا می‌دانند این است که هرچه می‌نویسم عاشقانه‌ای برای تو می‌شود
  18. L

    شعر [ تاپیک جامع اشعار عاشقانه ]

    آغوش تو فرودگاه ابرهاست بغل ڪه بگیرے تن ویتنامے من را هیروشیمایے سبز با یورش خلبان هاے جنگے چشمهاے تو اتفاق مے افتد من درجمهورے بازوانت راے به خواب ابدے مے دهم
  19. L

    شعر [ تاپیک جامع اشعار عاشقانه ]

    کنار تو چه آرومم، چه آرومی کنار من تو چشمای تو آرومه چشای بی قرار من تو می‌فهمی که خوشحالم، تو می‌فهمی دلم تنگه تو می‌دونی که خواب من، کدوم شب هاست که بی رنگه تو مثل آسمون ساده، مث پرواز آزادی مث دلبستگی امنی، مث لبخند آبادی
  20. L

    شعر [ تاپیک جامع اشعار عاشقانه ]

    ‎چند سال دیگر ‎دلت میلرزد ‎برای منی که دیگر تو را در گوشه ترین جای قلبم ‎هر شب میبوسم تا کنار بگذارمت ‎دلت تنگ میشود ‎برای منی که حرفهایت را از لبهایت نه ‎از چشمهایت می خواندم ‎دلت تنگ میشود ‎برای لعنتی ترین دختری که ‎دیوانه وار قلمش را به رقص موهای تو وا میداشت ‎به خداوندی خدا سوگند...
عقب
بالا پایین