اما همین که جمله را گفت، متوجه شد نادرستاست. لوح نوشته بود او نگاه خواهد کرد. اما او پیش از خواندن جمله، نگاه کرده بود. یا شاید… نه. به متن خیره شد. برای لحظهای کوتاه، سعی کرد جزئیات لحظات گذشته را بیاد بیاورد. آیا نخست نگاه کرده بود یا نخست خوانده بود؟ مطمئن نبود.
سطر بعدی ادامه میداد...
در اینجا لوحها کمتر بودند، اما بزرگتر. بعضی از آنها روی پایههایی از جنس سنگ خارای سیاه قرار داشتند، نه در قفسهها. گویی ساخته شده بودند تا صرفا بنمایش در آیند، نه اینکه اطلاعات را ثبت کنند. اشونابو یکی از آنها را خواند.
«ثبت چهاردهم: متن دیگر تنها خواننده را نمیشناسد، بلکه جای او را نیز...