نتایح جستجو

  1. Nargess.khatoon

    پاکت نامه [ پاکت نامه اختصاصی Nargess86 ]

    «عشق مرهم می‌خواهد که ندارد» در زندگی دویدم و رفتم، اما هرگز نتوانستم به مقصد برسم! این زندگی مرهم می‌خواهد و مرهمش هم نگاشتن و رفتن است؛ همان چیزی که من به دنبال آن هستم! رفتن و حتی گذرکردن از نوع پستی و فرومایگی! می‌گذرم و می‌روم و حتی پشت‌سرم را نیز نمی‌نگرم! به‌قول جناب سهراب سپهری که...
  2. Nargess.khatoon

    اطلاعیه درخواست کاور تبلیغاتی [برای آثار نویسندگان]

    موضوع 'رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/39726/ سلام درخواست کاور تبلیغاتی رو داشتم.
  3. Nargess.khatoon

    شاخص رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    نفس عمیقی کشید. - باشه، اما! کمی مکث کرد و نفس عمیقی کشید و نیز ادامه داد: - همین امروز رو همین جا باش تا تکلیفت رو روشن بشه! اخم کردم و چیزی نگفتم به طرف کیفم رفتم و آن را برداشتم و به یک آن تصمیم گرفتم که با شتاب از این عمارت گندیده بروم! هرچه سریع‌تر و با قدمی تندتر در را باز کردم که آرمان...
  4. Nargess.khatoon

    شاخص رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    کیفم را بر روی سرامیک عمارت گذاشتم و با لجبازی تمام، روبه آرمان گفتم: - من می‌خوام، لازم نیست از تو و امثال تو اجازه بگیرم! با خشم نگاهم کرد و سپس کیفم را برداشت و به‌سویی پرتاب کرد. - و تو هم حق خروج از این خونه رو نداری! اگر از گلیمت درازتر بکنی، به زنده موندنت رحمی نمی‌کنم! بغض کردم و او در...
  5. Nargess.khatoon

    شاخص رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    پوفی کشیدم و از سرجاهایم برخاستم و به‌سوی پنجره روانه شدم. - من هم نمی‌تونم بهش دروغ بگم! هنوز هم همان اخم‌های همیشگی‌اش را برپا کرده بود و من نیز منتظر بودم که مرا موعظه و نصیحت کند. نرجس‌بانو: آرمان، می‌دونم تو دروغ نمیگی و دوست هم نداری که دروغ هم بگی؛ اما خب گاهی‌اوقات یکم دروغ بگی هم بد...
  6. Nargess.khatoon

    پاکت نامه [ پاکت نامه اختصاصی Nargess86 ]

    «عشق ناکام» مشق امشب را بی‌تو خواهم خفت. در جفای روزگار، همیشه سکوت خواهم کرد! سکوتی که پایانش تلخ و ناکام باشد. تلخ، اما بی‌کام! بی‌صدا فریاد می‌زنم، حتی برای دست‌وپاهایم که هیچ تقصیری در این شگرف به وجود آمده ندارد! بغض می‌کنم و می‌شکنم! در تلاش، برای به‌دست‌آوردن عشقت هستم! پلک که می‌زنم، نو...
  7. Nargess.khatoon

    پاکت نامه [ پاکت نامه اختصاصی Nargess86 ]

    «قلب سکندری قسمت دوم» مُهر غم به دل و جانم گذاشته شده است. نمی‌دانستم که عشق هم عالمی دارد. ویرانی‌های دلم، تقصیر دلم بود. نمی‌دانم، آیا دارم ادعا می‌کنم یا واقعاً عاشق شده‌ام؟! البته من که خیلی وقت است که دل باخته‌ام! خیلی وقت است! خیلی وقت! خیلی وقت است که سکندر-سکندر می‌آید و می‌شکند، اما...
  8. Nargess.khatoon

    پاکت نامه [ پاکت نامه اختصاصی Nargess86 ]

    مقدمه: «سرآغاز دل من، عشق سکندری: قسمت یک» در جایی که میان قلب‌ها باشد را جا گذاشته بودم. هنگامی‌که شنیده باشم عشق وجود ندارد و اگر دارد، باعث شکست عشقی می‌گردد، افتاده بودم! نه! دنیا به روال خود پیش می‌رود! به روال خودت که چه‌گونه آن را زندگی کنی! یاد بگیر چگونه بیاموزی نه آن را به‌ظاهر حفظ...
  9. Nargess.khatoon

    شاخص رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    بایستی قطع می‌کردم تا فرهاد را مورد قضاوت انم آب دهانم را می‌بلعم و دستان عرق کرده‌ام را با لباسم پاک می‌نمایم. - من دیگه برم که حسابی کار دارم! از خداحافظی کردن ناگهانی‌ام جا خورد و گفت: - باشه، فعلاً! تلفن را قطع کرده و لبه‌ی گوشی‌ام را به دهانم نزدیک نمودم. خیلی به فرهاد شک کردم که چرا چنین...
  10. Nargess.khatoon

    شاخص رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    نفس عمیقی سر دادم و نگاهم را به آرمان سوق دادم هنوز که هنوزه داشت نگاهم می‌کرد؛ آن‌هم با لبخند سرشاری از گرما و پر از محبت! سرم را به پایین سوق دادم. چگونه می‌توانستم به او و بقیه آدم‌های عمارت اعتماد نمایم در حینی که من مدام شک و دودلی را به خودم قبولانده بودم؟ نرجس‌بانو لبخندی برایم زد و...
  11. Nargess.khatoon

    شاخص رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    لبخندی زدم. - شما با من بیاید تا من رو هم بیشتر بشناسید سرکار خانم! مجبور می‌شود که سرش را به علامت «تأیید» تکان بدهد. - باشه میام! از سخنی که ورد زبانش چرخیده بود، خوشحال گردیدم؛ اما چیزی را به روز ندادم، برای آن‌که می‌ترسیدم اکنون که او را دارم و داشتم را نیز هم‌اکنون از دست بدهم. - پس بی‌زحمت...
  12. Nargess.khatoon

    شاخص رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    از آن‌که فرهاد مراقب هیما است، از او باید تشکر نمود. لبخندی بر لب‌هایم شکل گرفت. - ازت ممنونم که هنوز پیش منی فرهاد فرهاد جدی می‌شود: - کاری نکردم که! اخمی از کنجکاوی نهادم. چرا فرهاد آن‌قدر جدی شده بود؟ - قربون دستت! گوشی را به رویش قطع نمودم و سپس راه خود را امتداد یافتم به خادمی که خانم بود،...
  13. Nargess.khatoon

    شاخص رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    به‌سمتم بازگشت و نگاهی بر من کرد. پلکی زد و نیز گفت: - بله، بفرمایید؟ آب دهانم را بلعیدم. - من... من چادرتون رو می‌خواستم! لبخند تبسمی بر لب‌هایش جاری نمود و گفت: - البته، بفرمایید! سپس در همین حین، چادر خود را از سرش فکند و به دستم داد. - اینم از چادر من! خانم لطفاً نمازتون که تموم شد، سریع بهم...
  14. Nargess.khatoon

    شاخص رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    دستم را بالا گرفتم و با اشک‌هایم، با او حرف می‌زدم. از دردهایم، از قلبی که پر از گناه و تیره‌روان بود و از عشقی که یک‌طرفه و الکی بود، نالیدم و حرف زدم. می‌خواستم سبحان را از زندگی‌ام همانند آشغال به بیرون پرت کنم! همان‌طور که داشتم گریه می‌کردم، خادمی به سویم آمد و گفت: - دخترم، همه منتظرن که...
  15. Nargess.khatoon

    شاخص رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    یک‌لحظه هاج‌و واج ماندم. نادر چه می‌گفت؟ هیما از خانه‌شان گریز نموده بود؟ نگاهی بر فرهاد و نیز به نرجس‌بانو انداختم تا بلکه بفهمم که آیا نادر راست می‌گوید یا نزاح می‌کند؟ با همان گیجی و سرگشته، بر روی زمین سرد و خاکی نشستم و سرم را پایین فکندم. - آقا آرمان، این بی‌پدر نمی‌دونم چه‌طوری فرار کرده...
  16. Nargess.khatoon

    اطلاعیه [ درخواست پاکت‌نامه اختصاصی ]

    درخواست پاکت نامه رو داشتم
  17. Nargess.khatoon

    همگانی [ایـسـتـگـاه نِـــویـسَـنـدِگـی] ✍️

    منتقدم که جهان را با نوشتن و خالی کردن از حس می‌شود شناخت! https://dl.cafewriters.xyz/cafeuploads/forum-media/audios/mus_983d997b_1777708290.mp3
  18. Nargess.khatoon

    دنباله‌دار ‏بامزه ترین لقبی که ینفر بهت داده چی بوده؟

    ولی تو دوای درد انجمنی خوشگلم اینم لقبی که من بهت میدم عزیزم چون بسیار درونگرایی مثل خودم... t-icon12 UTP2f1385940548 @Dyva
  19. Nargess.khatoon

    دنباله‌دار ‏بامزه ترین لقبی که ینفر بهت داده چی بوده؟

    یه نفره که همیشه بهم میگه گیسو یا گیسو کمند که دلم میخواد با تبر سرشو بزنم. اونم توی خانواده‌مونه و ... یا خیلی وقتا چون اسمم نرگسه بهممی‌گفت نرگسو یا نرگسی اینو البته مامانم بهم می‌گفت کس دیگه ای بهم نمی‌گفت. الان از سر زبونش افتاده خدا رو شکر😅😂 -2-28-{}" -2-31-
  20. Nargess.khatoon

    اطلاعیه [تاپیک جامع درخواست جلد ]

    سلام درخواست جلد رو داشتم. https://forum.cafewriters.xyz/threads/42264/post-373180
عقب
بالا پایین