نتایح جستجو

  1. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    قهقهه‌ام هنوز توی فضا می‌پیچید که ناگهان دردی وحشتناک مثل تیر به بازویم خورد. با ناباوری سرم را چرخاندم و آنا را دیدم؛ اخم کرده بود اما گوشه‌ی لبش شیطنتی پیدا بود، انگار از این ضربه لذت برده باشد. - زهرمار! واسه چی می‌خندی؟ با ترسی نمایشی به عقب رفتم و پشت نیوت قایم شدم، مثل بچه‌ای که دنبال...
  2. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    صف‌ها شکل گرفته بودند؛ سمت راست و سمت چپ، مثل دو دیوار انسانی. سکوتی سنگین روی جمع افتاده بود، فقط صدای نفس‌های مضطرب بچه‌ها شنیده می‌شد. کاترین با نگاه سرد و بی‌رحمش صف‌ها را برانداز کرد. اول به سمت چپ نگاه کرد؛ بچه‌هایی که سواد نداشتند، با چشم‌های ترسیده و دست‌های لرزان. - خب، با شماها کاری...
  3. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    سرش را با غم و اندوه پایین انداخت، شانه‌هایش لرزیدند. صدایش مثل زمزمه‌ای شکست‌خورده در سکوت پشت‌بام پیچید: - خلافکارها هنوز دستگیر نشده بودند... وقتی داشتیم به سمت بابام و داداشم می‌رفتیم، یکی از اون‌ها از دور اسلحه‌اش رو به سمتم گرفت و شلیک کرد. چشم‌هایم از حدقه بیرون زد. نفس در گلویم گیر...
  4. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    با تعجب به صورت جولیا نگاه کردم؛ همان چهره‌ی پرانرژی و پررو حالا غمگین و شکسته بود. نور سرد ماه روی گونه‌هایش افتاده بود و اشک‌هایش مثل خطی نقره‌ای درخشیدند. - ببینم، خوبی؟ نفس عمیقی کشید، شانه‌هایش لرزیدند. - ها... آره، آره خوبم! فقط یاد داداشم افتادم. نفس لرزانش را بیرون داد، مثل آهی...
  5. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    《زمان حال》 با تکان دادن‌های آرام دست کسی از گذشته به حال پرت شدم. صدای دختر پرروئه در گوشم پیچید: - هی، حالت خوبه؟ نکنه از اینکه گفتم چشمات سردن ناراحت شدی؟ سرم را چرخاندم. نگاهش کردم؛ زیر نور ماه، صورتش روشن و کنجکاو بود. لبخند ملیحی زدم، لبخندی که بیشتر برای آرام کردن او بود تا خودم. - نه،...
  6. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    مرد گوریلی با قدم‌های سنگین و صدای غرش‌مانند به سمت مردی که حرف زده بود هجوم برد. یقه‌اش را با دست‌های بزرگ و پرمویش گرفت، انگار می‌خواست او را از زمین بلند کند. صدای خشمش مثل پتک روی سر همه فرود آمد: - دِ آخه احمق چلمنگ! الان با این جغل بچه چیکار کنم، هااا؟ صورت مرد بیچاره کم‌کم به رنگ سرخ...
  7. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    《گذشته: چهار سال پیش》 تمام بدنم کوفته بود، انگار استخوان‌هایم خرد شده باشند. دهانم خشک بود و زبانم مثل تکه‌ای چوب به سقف دهانم چسبیده بود. با زحمت لای چشم‌هایم را باز کردم، اما همه‌جا تاریک بود؛ تاریکی غلیظی که حتی سایه‌ای از نور در آن پیدا نمی‌شد. جایی که بودم مدام تکان می‌خورد، مثل اینکه روی...
  8. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    به دختر نگاه کردم؛ زیر نور سرد ماه، موهای قهوه‌ای و بلندش بر شانه‌هایش ریخته بود و چشم های درشت و زیبای قهوه‌ایش با کنجکاوی به من دوخته شده بود. از کنجکاوی‌اش خوشم نیآمد و با سردی گفتم: - فکر نمی‌کنم به تو ربطی داشته باشه. سرش پایین افتاد، انگار سنگینی حرفم روی شانه‌هایش نشست. با صدایی آرام گفت...
  9. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    آنا با چشم‌های گرد و پر از بهت نگاهم می‌کرد. نیوت با صدای بلند گفت: - مایا، چی داری می‌گی؟ دیوونه شدی؟ حالم بد بود. بغض گلویم را می‌فشرد، دلم می‌خواست گریه کنم. اما قبل از هر چیز، به بچه‌ها نگاه کردم. چشم‌هایشان پر از سؤال بود، پر از ترس. فریاد زدم، صدایم شکست: - آره نیوت! آره، دیوونه شدم! شماها...
  10. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    نیوت و آنا با چشم‌های گرد و صورت‌های متعجب به من زل زده بودند. نگاهشان پر از سؤال بود، اما من بی‌تفاوت پشت به آن‌ها کردم. بعد از شام، بی‌حرف وارد خوابگاه شدم. خودم را روی تخت زواردررفته انداختم. صدای جیرجیر فلز زنگ‌زده‌اش مثل ناله‌ای خسته در فضای کوچک اتاق پیچید. می‌دانستم رفتارم برایشان عجیب...
  11. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    نگاهم را به نیوت و آنا دوختم. چشم‌هایشان پر از اشک و صورت‌هایشان غرق غم بود. قلبم بیشتر فرو ریخت. نمی‌خواستم آن چیزی را که در ذهنم می‌چرخید باور کنم. با لکنت، صدایم شکست: - نمر...ده، درسته؟ بهم بگین که نمرده. اشک‌هایم بی‌اختیار جاری شدند. فریاد زدم، صدایم لرزید: - یه چیزی بگین! بگین زنده‌ست،...
  12. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    سوزان با صدایی لرزان و شکسته از کتک‌ها، گفت: - مایا... من نمی‌تونم اسم دوستام رو لو بدم. اونا برام عزیزن... نمی‌خوام کسی به خاطر من بمیره. من از مرگ نمی‌ترسم. بعد رو به کولتر کرد. چشم‌هایش پر از اشک اما محکم بود: - و تو... عوضی! بدون که من هرگز اسم دوستام رو نمی‌گم. منو بکش! اشک چشم‌هایم را...
  13. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    با تمام شدن جملهٔ آنا، مثل موجی بی‌قرار به سمت در یورش بردیم. پاهایم بی‌اختیار می‌دویدند، قلبم مثل پتک می‌کوبید. همه می‌دانستیم که حتی فکر فرار مساوی با مرگ است، چه برسد به تلاش برایش. محوطه پر از بچه‌هایی بود با لباس خواب و موهای ژولیده؛ جمعیتی آشفته، مثل دریایی از سایه‌ها. با زور خودمان را از...
  14. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    موجودی پشمالو و سفید درست کنار پایم تکان می‌خورد. نفس در سینه‌ام یخ زد. جیغی از گلویم بیرون پرید و کیسهٔ توی دستم را پرت کردم. قبل از اینکه بفهمم چی اتفاقی افتاده، خودم را در حال دویدن و جیغ کشیدن دیدم. یکهو پاهایم به چیزی گیر کرد و با سر محکم به زمین خوردم. صدای قهقههٔ نیوت و آنا بلند شد و در...
  15. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    امروز نوبت ما چهار نفر بود که ساختمان اصلی را تمیز کنیم. اما بیچارگی‌مان از لحظه‌ای شروع شد که چشم‌های کاترین روی ما ثابت شد. قدم‌های سنگینش روی زمین کوبیده میشد و هر ضربه‌اش قلبم را از ترس می‌لرزاند. نیوت ترسیده، پشت تامس پنهان شد و زیر لب زمزمه کرد: - بدبخت شدیم بچه‌ها... زنده‌مون...
  16. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    《فصل یک: آغاز در تاریکی》 صدای گوش‌خراش کاترین مثل پتک روی دیوارهای نمور خوابگاه کوبیده شد. - هوی بی‌مصرفا! خودتون رو جمع کنید، بیاید بیرون. سرشماری داریم! هر بار که صدای او در فضای سازمان می‌پیچید، انگار همهٔ زخم‌های گذشته دوباره باز می‌شدند؛ از جا پریدم، قلبم تند می‌زد. نگاهی به بچه‌ها...
  17. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    https://uploadkon.ir/uploads/5a5a14_25b9eb13-25Negar-1747107595702.png نویسنده:Mayar ژانر:عاشقانه،تراژدی،جنایی ناظر: @جهنم خلاصه: در دل شبی تاریک، دختری رؤیایی و حساس به‌دست خلافکاران ربوده می‌شود—آغازی تلخ برای سفری دشوار که او را از لطافت به سختی می‌کشاند. در مسیر بقا، با ترس‌ها و دردهایش...
عقب
بالا پایین