«بعد از یه مدت کلاً همهچیز عوض شد. ازم فاصله گرفت، اتاقش جدا شد، زندگیاش جدا شد. دیگه نه به من کاری داشت نه حتی به مروارید! خیلی برام عجیب بود، هرچقدر سعی میکردم بدونم چشه نم پس نمیداد تا اینکه از طریق یکی از رفیقهای صمیمیاش فهمیدم چی شده.»
همه تن گوش شدم و چشم دوختم به دهان مادرم تا بدانم...