نتایح جستجو

  1. (SINA)

    آموزش آموزش جادوی شعر؛ زیبایی بیان | • اختصاصی کافه نویسندگان •

    تمرین احساس «غم» را نشان بده، اما بدون استفاده از این کلمات: غمگین، ناراحت، دلگیر، اشک، گریه. یک تصویر کوتاه بساز که رفتار، موقعیت یا شي، خودش احساس را منتقل کند. یادت باشد: باید نشان بدهی، نه بگویی.
  2. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    چند لحظه سکوت بین ما حاکم شد. باد ملایمی میان درخت‌های محوطه می‌پیچید و صدای دانشجوها از گوشه و کنار به گوش می‌رسید. امیر دستش را روی فکش کشید و گفت: «واسه پروژه باید چیکار کنی؟» پلک‌هایم را ریز کردم و گفتم: «باید بریم یکی از مراکز درمانی یا بیمارستان‌ها، وضعیت مدیریت پسماند رو بررسی کنیم، گزارش...
  3. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    خودکارم را برداشتم و شروع به نوشتن کردم؛ درس درباره‌ی مفاهیمی بود که شاید برای خیلی‌ها در ابتدا خشک و پیچیده به نظر می‌رسید؛ محاسبات، فرآیندها، تصفیه و روش‌هایی که شاید در نگاه اول فقط چند صفحه از جزوه بودند، اما من همیشه یک چیز را درباره‌ی رشته‌ام دوست داشتم؛ اینکه پشت هر موضوع چیزی واقعی وجود...
  4. (SINA)

    مسابقه شعر °•°• آخرین شب | مسابقه شعر •°•°

    °•○°●‌| به نام خدای شاعران در حال ساخت ‌|●°○•° 🌿 درود به همراهان عزیز کافه نویسندگان 🌿 این بار با یک مسابقه‌ای پرتنش و هیجانی در خدمت شما هستیم؛ مسابقه‌ای که در جهت نوشتن از دید شخصیت‌های تاریخی در آخرین لحظات زندگی‌شان برگزار می‌شود. موضوع مسابقه سرودن شعری از زبان یکی از شخصیت‌های تاریخی،...
  5. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    استاد چند جمله‌ی دیگر درباره درس گفت و بعد به سمت کلاسش رفت و من هم مسیرم را ادامه دادم. در طبقه‌ی دوم، نزدیک اتاق آموزش قدم‌هایم کند شد. کارشناس آموزش پشت میزش نشسته بود؛ از آن آدم‌هایی که انگار همیشه از چیزی ناراضی بودند. حتی وقتی لبخند میزد، احساس می‌کردی اخم کرده است. چند دانشجو جلوی میزش...
  6. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    کنار خیابان ایستادم و منتظر تاکسی شدم. چند ماشین رد شدند؛ اما هیچ‌کدام مسیر دانشگاه را نمی‌رفتند. نفسی کشیدم و بند کوله پشتی‌ام را روی شانه جابه‌جا کردم. بعضی روزها تاکسی خیلی زود پیدا می‌شد و بعضی روزها هم باید چند دقیقه منتظر می‌ماندم و عبور ماشین‌ها را تماشا می‌کردم. آن روز از همان روزهای دوم...
  7. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    در محوطه‌ی دانشگاه، هوای اردبیل مثل اکثر روزها نیمه‌ابری بود. نه آن‌قدر سرد که آدم را فراری دهد و نه آن‌قدر گرم که بتوانی آفتاب را جدی بگیری. بی‌هدف به سمت آلاچیق همیشگی رفتم؛ نمی‌دانم چرا، اما از همان ترم اول آن گوشه‌ی ساکت دانشگاه را دوست داشتم. جایی دور از شلوغی و سر و صدا که می‌شد چند دقیقه...
  8. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    بعضی اتفاق‌ها آن‌قدر آرام وارد زندگی آدم می‌شوند که هیچ‌وقت نمی‌توانی لحظه‌ی شروع‌شان را پیدا کنی. اگر آن روز کسی به من می‌گفت که یک پروژه‌ی دانشگاهی ساده قرار است مسیر زندگی‌ام را تغییر دهد، احتمالا لبخند می‌زدم و حرفش را جدی نمی‌گرفتم. آن روز فقط یک دانشجوی ترم چهار مهندسی بهداشت محیط بودم؛...
  9. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    مقدمه: همه‌چیز از یک پروژه‌ی دانشگاهی شروع شد. فکر می‌کردم چند هفته تحقیق در بیمارستان تنها چیزی هست که بین من و نمره‌ی پایان‌ترم فاصله انداخته؛ اما اشتباه می‌کردم. چند پرونده‌ی ناقص، چند مرگ مشکوک و نام اتاقی که هیچ‌کس حاضر نبود درباره‌اش حرف بزند، مرا وارد مسیری کرد که راه بازگشتی نداشت؛ اتاق...
  10. (SINA)

    دفتر تمرین تمرین | • اتاق شاعران؛ از احساس تا تصویر •

    زبانتون خیلی زیباست و تصاویرتون پرجزئیات و پرحس شده؛ این کاملا ارزشمنده. تنها نکته‌ای که باید برای این تمرین دقت کنین اینه که تمرین می‌خواست «غم» رو بدون نام بردن یا توضیح احساس منتقل کنیم. در چند بخش متن، حس رو مستقیم گفتین «سینه‌ای زخمی»، «تنهایی آسمان»، «چشمانی بی‌فروغ». اینا بیشتر توضیح...
عقب
بالا پایین