پشتش به من بود و مسکوت تمیزکاری میکرد. داخل سالن کسی نبود و او تنها در آنجا مشغول بود. نزدیکش شدم و از پشت، داخل گوشش گفتم:
- رها.
هیجانزده به سمتم برگشت، نیم نگاهی به در ورودی انداختم؛ کسی پرسه نمیرد اما برای اطمینان دست او را کشیدم و به جایی آن طرفتر بردم تا در دیدرس کسی قرار نداشته باشیم؛...