نتایح جستجو

  1. Azaliya

    اتمام یافته داستانک شمارش معکوس | Azaliya

    همین‌جور که با نوک کفشش روی زمین خط‌های فرضی می‌کشید، پوزخندی زد. و توی یک چشم به هم زدن جلوم فقط چند ثانیه باهام فاصله داشت با اینکه نباید روحم چیزی رو حس کنه اما با تمام وجود داشتم ترس رو حس می‌کردم. - ارباب؟! اصلا کلمه قشنگی نگفتی. فکر کنم لازمه یه چیزهایی رو ببینی. بشکنی زد که یک‌دفعه در عرض...
  2. Azaliya

    اتمام یافته داستانک شمارش معکوس | Azaliya

    توی فکر فرو رفتم؛ بالاخره داشت تموم میشد. حس عجیبی داشت دیدن خودم انگار هم اونجا روی تخت بودم هم اینجا؛ انگار رشته طناب نازکی من رو به جسمم پیوند زده بود. - گفتی جهنم بودی؟ منم قراره... -‌ امیدوارم آب جوش دوست داشته باشی! به جسم بی‌جون یا حداقل نیمه جونم روی تخت نگاه کردم. زیرلب زمزمه کردم. -‍...
  3. Azaliya

    مشاوره‌ پایان‌یافته مشاوره‌ی علائم نگارشی | Azaliya

    ببین توی زبان عامیانه خب ما مثلا میگیم یه کاری دارم یا مثل جمله خودت خب درسته زبان رمان تو محاوره هست و ادبی نیست اما یک سری کلمات هست که توی کلام میگیم اما توی نوشتن فرق داره مثلا شمبه میگیم ولی شنبه مینویسیم اینجا هم باید بنویسی یک شیفت کار می‌کنم اینجا از ویرگول اشتباه استفاده کردی ببین خودت...
  4. Azaliya

    مشاوره‌ پایان‌یافته مشاوره‌ی علائم نگارشی | Azaliya

    @Helen.m سلام عزیزم من سه پارت اول رمانت رو خوندم خب یه سری اشکالات رو که چندجا داشتی رو برات میفرستم و توضیح میدم خب من یکی دو نمونه‌ از هر کدوم رو برات میفرستم وقتی اشکالاتت رو فرستادم لطفا ویرایش کن و پارت‌های بعدی رو یه بار بخون این اشکالات رو داری ویرایش کن لطفا و بگو چک کنم اگر سوالی هم...
  5. Azaliya

    همگانی ~•کـافـه نــادری☕•~

    بلو موهیتو لطفا
  6. Azaliya

    دورهمی • محفل سایه‌های هراس‌انگیز شب •

    ما انقدر نترسیم تو خوابگاه بعضی شب ها که چیزای ترسناک تعریف میکنیم دیگه‌شب تنها نمیریم دست‌شویی گروهی میریم(s549)_
عقب
بالا پایین