کمی مکث نمود و تجزیه و تحلیل کرد که چه کسی پشت خط است؟! اما به جایی نرسید.
- شما؟
سانیا پوزخندی زد و نیز گفت:
- رو هوایی سهند! منم سانیا، رفیق سپیده!
با به یاد آوردن سانیا آن هم در سرای سپیده، «آهانی» گفت.
- خب که چی؟ چی میخوای؟
نوچی میکند و میگوید:
- ببین سهند، حوصلهی وراجی کردنهاتو ندارم؛...
پدرش از این حرف طهورا کلافه شد و چشمهایش را بست.
- طهورا، به من گوش بده!
طهورا چیزی نگفت و به ادامهی حرفهای پدرش گوش سپرد.
- خودت نظرت رو بگو! نظر تو برای من خیلی مهمه طهورا!
طهورا نفسش را بیرون فرستاد و در حینیکه به تخته نرد خیره میشد، گفت:
- اصلاً مثبت نیست بابا!
لبخندی در کنج لبان آقا...
طهورا چشمهایش را محکم میبندد. فاجعهی عظیمی برای او رخ داده بود. از آن طرف، خواستگار سمجش را باید رد میکرد و از آن طرف هم این پروندهی منفور را باید به اتمام میرساند.
خود را روی صندلی به چرممانندش، اتکا داد و نیز گفت:
- باشه! میتونی به جناب سرهنگ بگی؟
- از قبل گفته شده و سرهنگ به دلیل...
دست آوینا را گرفت و نیز به او گفت:
- آوینا، امشب که عروسی ما دوتا هست؛ پس بیا باهم فرار کنیم!
آوینا دستش را محکمتر گرفت و در گوشاش عاشقانه گفت:
- برای سربهسر گذاشتن بقیه و بهخاطر تو، باشه!
آرش بیشتر خود را به آوینا نزدیک کرد و باریدیگر خود را به آوینا نزدیک کرد؛ آوینا در کنار آرش، حس خوبی...
سری تأسف تکان داد.
- عشق باهات چیکار کرده بدبخت؟!
دستم را بر روی میز کارم کوبیدم و سپس همانند شیر، غرشکنان گفتم:
- به تو ربطی نداره! اون دختر هرچیزی که هست از تو و دخترت بهتره!
لبخندی از جنس دلسوزی زد و گفت:
- باشه؛ اما دختر من که پولدارترین مد و لباس جهانه! اون چیه که یک پاپاسی هم نمیارزه...
طهورا جدی شد و گفت:
- پس اون پرونده رو به ستوان مصطفوی بده تا بلکه بهش نگاهی بندازم که بریم سر صحنهی قتل.
- باشه طهورا؛ فقط اینکه این قتل و جنایت رو سریع به اتمام برسونی.
- باشه! تا یه ساعت دیگه، باید این پرونده دستم باشه. فهمیدی؟
ارغوان: باشه. چرا زود جوش میاری. من رفتم. خداحافظ.
بدون توجهی...
طهورا چشمهایش را محکم میبندد. فاجعهی عظیمی برای او رخ داده بود. از آن طرف، خواستگار سمجش را باید رد میکرد و از آن طرف هم این پروندهی منفور را باید به اتمام میرساند.
خود را روی صندلی به چرممانندش، اتکا داد و نیز گفت:
- باشه! میتونی به جناب سرهنگ بگی؟
از قبل گفته شده و سرهنگ به دلیل کاری...
دست آوینا را گرفت و نیز به او گفت:
- آوینا، امشب که عروسی ما دوتا هست؛ پس بیا باهم فرار کنیم!
آوینا دستش را محکمتر گرفت و در گوشاش عاشقانه گفت:
- برای سربهسر گذاشتن بقیه و بهخاطر تو، باشه!
آرش بیشتر خود را به آوینا نزدیک کرد و باریدیگر خود را به آوینا نزدیک کرد؛ آوینا در کنار آرش، حس خوبی...
خندهای کرد و نیز گفت:
- نه من میخوام برای این دخترهی سربههوا از یکنفر اونو خواستگاری کنم!
سانیا ابروانش را بالا میدهد.
- منظورتون کیه؟
خسروخان نگاهی بر چهرهی مُستَمَع سانیا انداخت و نیز گفت:
- منظورم خواهرته دیگه، مهنا!
سانیا خوشحال شد که مهنا خواستگار دارد و نمیتواند روی حرف خسروخان...
- فعلاً اسم این بازی رو گذاشتم انتقام تلخ و شیرین! انتقامی که فقط و فقط سرنگونی مهنا رو با شهاب میبینم پدربزرگ!
خسروخان از شادی که در درونش برپا گشته بود، سر از پا نمیشناخت، قهقههای سر داد و مابین خنده گفت:
- تو دقیقاً مثل خودمی دختر! فقط یک فرق بین من و تو هست، اینکه من برادر خودم رو با...
نام رمان :
گادیم (جلد دوم ساکت نمینشیند)
نام نویسنده:
سیده نرگس مرادی خانقاه.
ژانر رمان:
جنایی، پلیسی، معمایی، عاشقانه.
ناظر: @.Mahsa
خلاصه:
من قاتلی ملقب به گادیم هستم. وقتیکه میخواهی فردی باشی که دستت برای خطرناکترین کار یعنی خون ریختن نشود، این است که آدم اجبارت میکند که به چنین قتلی...