نمیدونم رو چه حسابی به من میگفت خوب. رسماً داشتم جون میدادم و بابا هم این رو میفهمید. برای همین برگشت سمت فرهاد و بهش تشر زد:
- میفهمی چی میگی؟ مگه داری بچه خر میکنی ها؟ حالش رو ببین. رنگش شبیه میّت شده. سر تا پاش خونیه. این هم از صورتش. تو به همچین ملغمهای میگی...
سکوت کرد. من به دیوار...
#25
اون گفت: اگه من برم، شاید بالاخره بتونی ببینی خودت کی بودی. بعد رفت به طبقهی بالا. ✘
اون گفت:«اگه من برم، شاید بالاخره بتونی ببینی خودت کی بودی.» بعد رفت به طبقهی بالا. ✔
برای نقل قول جملات یک نفر از زبون دیگری یا نقل قول نوشته و... از گیومه استفاده کن.
- نه. چون فکر کردم اون فقط...
#24
محوشدهای ✘ محو شدهای ✔
میانسال ✘ میانسال ✔
تکهکاغذی ✘ تکه کاغذی ✔
همهچیزو ✘ همه چیز رو ✔
اسمشو ✘ اسمش رو ✔
اونجا ✘ اون جا ✔
دوردست ✘ دور دست ✔
عزیزم همچنان توی متن رمانت ویرگول زیاد وجود داره. من تصحیح نکردم چون نمیدونستم کدوم جمله با چه لحنی ادا میشه ولی خودت برو بررسی کن لطفاً.
این دفترکار به طور اختصاصی متعلق به مشاور نویسندگی @زهرا سلطانزاده است.
ارسال هرگونه اسپم و پیام غیر مجاز از سمت کاربران دیگر ممنوع میباشد.
🍎 مدیریت تالار مشاوره _ بخش کتاب 🍎
من یه پیشنهاد دارم. چهطوره یه ساب طنز به کافه ژورنال اضافه کنیم به اسم «تاریخ انجمن کافه نویسندگان» و توش اتفاقات روز انجمن رو به زبان طنز بنویسیم. حتی میشه از تمام اعضای انجمن دعوت کرد که اخبار خودشون رو توش بنویسن.