نتایح جستجو

  1. Sarkook

    همگانی ○ بهترین تمرین نویسندگی از نظر شما ... ○

    مطالعه‌ی زیاد، دیدن فیلم‌های متنوع با ژانرهای مختلف، بازی کردن اون چیزی که توی ذهن قرار داره درست مثل یه فیلم ( من خودم هرچی می‌خوام بنویسم رو قبلش برای خودم اجرا می‌کنم و جای شخصیت‌ها قرار می‌گیرم و دیالوگ میگم? واقعاً خیلی کمک می‌کنه!)
  2. Sarkook

    دنباله‌دار اگر روزی عاشق بشی...

    من اول سریع میرم به رفیقم میگم سریع یعنی دقیقا چند ثانیه بعد از عاشق شدنم!? چون از یه خواهر هم بهم نزدیک‌تره و همیشه هم بهترین راهنمایی‌ها رو بهم می‌کنه⁦ ツ
  3. Sarkook

    دنباله‌دار اسم ننه جوناتون رو بگید

    از طرف مادری: رقیه هست من ننه‌جون صداش می‌کنم ? از طرف پدری هم که به رحمت خدا رفتن اسمش قمر بود من ننه قمر صداش می‌کردم ?
  4. Sarkook

    دنباله‌دار اسم آقا بزرگ هاتون رو بگید

    از طرف مادری: علی که باباعلی صداش می‌کنم از طرف پدری: رضا که بابارضا صداش می‌کنم •-•
  5. Sarkook

    اتمام یافته رمان مگانور | سارا عسکریان کاربر انجمن کافه نویسندگان

    با نیش باز چرخی زد و رو به من گفت: - مطمئنی آماده‌ای که بشنوی؟ آخه حاوی صحنه‌های دل‌خراشه! با همون حالت حرصی گفتم: - من تا به این سن که رسیدم کلی چیز دلخراش دیدم و شنیدم. طفره نرو و حرفت رو بزن. با یه ریتم خاص سر تکون داد. ترانه پوفی کشید و رفت بیرون و وقتی در رو بست، ساشا شروع به حرف زدن کرد: -...
  6. Sarkook

    اتمام یافته رمان مگانور | سارا عسکریان کاربر انجمن کافه نویسندگان

    همون لحظه به این نتیجه رسیدم که مغز من توی بدترین شرایط، روی جزئی‌ترین چیز ممکن کلید می‌کنه. دهنم رو کج و معوج کردم و به ادا و اطوار ساشا چشم دوختم. زیر لبی گفتم: - شرط می‌بندم هیچ کدوم از این چیزها اتفاق نیفتاده، فقط ساشا زیادی بزرگش کرده. انگاری شنید چون صاف سر جاش ایستاد و گفت: - خب من فقط...
  7. Sarkook

    سه چیز رو هیچ‌وقت فدا نکن ... ؟

    عشق استعداد اعتماد
  8. Sarkook

    اتمام یافته رمان مگانور | سارا عسکریان کاربر انجمن کافه نویسندگان

    با شتاب سرم رو بالا آوردم و داد زدم: - روزبه؟! شونه‌هاش از تحکم صدام بالا پرید و با چشم‌های گرد زل زد بهم. به طرفش یورش بردم و درست مقابلش ایستادم: - فکر کردی که من از طرف دراگون اومدم سراغ تو؟ چرا انقدر خنگی؟ من اگه همچین هدفی داشتم که هیچ‌وقت برای نجاتت تلاش نمی‌کردم. اخم‌هاش توی هم رفتند و...
  9. Sarkook

    چالش [چالش نیمکت چوبـی ادبـیات _ دوره اول ]

    1. چه عنوانی می تونه گویای چیزی باشه که هستی؟ سارا انسانی که انسان نبود! :/ 2. ژانرت چیه؟ تراژدی با چاشنی طنز 3. عنوان فصل های زندگيت چیه؟ فصل اول: سلام بر دنیا فصل دوم: روزهای بارانی فصل سوم: جنجال! فصل چهارم: اقیانوس قهوه‌ی گرم فصل پنجم: سکوت! 4. عکس روی جلد و پیش گفتارت چطور؟ پیشگفتار...
  10. Sarkook

    اتمام یافته رمان مگانور | سارا عسکریان کاربر انجمن کافه نویسندگان

    - یه آشنا توی صدا و سیما دارم. می‌تونه آرشیوها رو پاک کنه! ترانه دماغش رو بالا کشید و با صدای گرفته گفت: - یعنی اون آشنا قبول می‌کنه همچین کاری بکنه؟ ایمان هم سریع پرسید: - این آشنا کی هست؟ صفورا به چهره تک تک ما نگاه کرد. معلوم بود توی گفتن حرفش تردید داره. نفس عمیقی کشید و کش‌دار گفت: - اون...
  11. Sarkook

    |~‌ اگر بهت بگن آخرین آرزوی...‌ ~| ‌

    یاد فیلم ویرانگر افتادم... آرزو می‌کنم که بعد از مرگم هیچ کس فراموشم نکنه نمی‌دونم چرا ولی خیلی دوست دارم در یادها باقی بمونم:hsughwiggle:
  12. Sarkook

    همگانی بـازش میکنی یا نـە؟

    باز میکنم تا بفهمم چقدر دیگه وقت دارم تا کارایی که انجام ندادم رو انجام بدم!
  13. Sarkook

    اتمام یافته رمان مگانور | سارا عسکریان کاربر انجمن کافه نویسندگان

    آهی کشیدم یه دور دیگه به چهره‌های متعجب‌شون نگاه کردم. ترانه چند بار دهنش باز و بسته شد و آخر سر هم گفت: - مگانور تو... تو... ایمان ادامه‌ی حرفش رو گفت: - تو یه خل و چل به تمام معنا هستی! اخم‌هام رو درهم کشیدم. باز به من توهین کردند! قبل از این‌که دهنم به بد و بیراه باز بشه ترانه گفت: - آخه...
  14. Sarkook

    گپ و گفت گفت و گوی رمان | مگانور

    سلامت باشی? هعی معلوم نیست?...
  15. Sarkook

    گپ و گفت گفت و گوی رمان | مگانور

    نمیگم نمیگم? باید بخونی تا بفهمی اگه بگم مزه‌اش از بین میره
  16. Sarkook

    گپ و گفت گفت و گوی رمان | مگانور

    شاید تا پارت ۲۰۰ ادامه پیدا کنه
عقب
بالا پایین