نتایح جستجو

  1. نیلسا

    در حال تایپ رمان پشت نخل‌های خاموش | اثر نیلسا_شین

    قابلمه‌ رو آروم کنار سینی گذاشتم و کنارش نشستم. به تیکه‌های سبزی خورشت خیره مونده بود و آروم قاشق رو به ته ظرف استیل میکشید. «چیه؟ بد شده؟ من که گفتم آشپزی بلد نیستم، همین یه خرده رو هم خودت یادم دادی.» لبخند زوری‌ای روی لبش نشوند و با برداشتن نمکدون از کنار کاسه سعی کرد خودش رو مشغول نشون...
  2. نیلسا

    اطلاعیه | معرفی تیم طراحی |

    به نامءء خدایء رنگین‌کمانءءء معرفیء تیمءء طراحیءءء: مدیر ارشد: @CarNeliaN مدیر آزمایشیء: @نیلسا طراحانءءء ثابت: @Dyva @CarNeliaN @ماهنآز @نیلسا 23. 02. 1405 با آرزویء بهترینءءء هاء
  3. نیلسا

    در حال تایپ رمان پشت نخل‌های خاموش | اثر نیلسا_شین

    تن ریزه‌میزه‌ی یاس رو آروم تکون می‌دادم و با اون‌ یکی دستم پنجره رو جلوی صورتم گرفتم. «مامان تو بزرگ شدی این کار بد رو انجام نمیدی ها! مامانی دلشوره داره، باید بدونه چی داره به سر زندگیش میاد.» بینی بلندم رو به پنجره تکیه دادم و به بهروزی که تشت لباس‌هام رو روی تیکه بلوک گذاشت زل زدم. با اینکه...
  4. نیلسا

    در حال تایپ رمان پشت نخل‌های خاموش | اثر نیلسا_شین

    با قاب شدن صورتم توی دست‌های بهروز، نگاه ماتم رو از آجرهای دیوار گرفتم و به چشم‌هاش زل زدم. «حوا، چیشده؟ لباس تو دم در خونه چیکار میکردن؟ قابل استفاده نیستن مگه؟» حس‌ می‌کردم زیر گونه‌های سرخ شده از گرمام، آتیش روشن شده و از خجالت نمیتونم توی چشم‌های مضطربش بیشتر از این نگاه کنم. آروم سرم رو...
  5. نیلسا

    دفترکار گرافیست | نیلسا

    کاور تبلیغاتی: جغرافیای عشق متقاضی: @اقیــانــــــوس تحویل داده شد.
  6. نیلسا

    در حال تایپ رمان پشت نخل‌های خاموش | اثر نیلسا_شین

    دروغ و پنهون‌کاریم رو فهمید، از بی‌قراریِ سیاهیِ چشم‌هام یا لرزش صدام نمیدونم... ولی دستم براش رو شد. «چیزی گفتن بهت.» خمیر خشک شده‌ی روی صورتش رو با نم دست‌هام پاکش کردم و گفتم: «نگفتن. چرا این‌قدر پیله می‌کنی؟» کلافه‌ مچ دستم رو بین انگشت‌هاش گرفت، من نگران ناراحتیش بودم و اون نگران غم...
  7. نیلسا

    در حال تایپ رمان پشت نخل‌های خاموش | اثر نیلسا_شین

    از گوشه‌ی چشم سایه‌ش رو دیدم که برای همراهیم قدم پیش گذاشت، اما قبل از اینکه درب خونه رو ببندم بهش گوشزد کردم: «یاس رو به خنکی نزدیک کن، بیرونش نیار گرمازده میشه. کم‌کم بهروز میاد سفره رو میکشم.» فهمید که بهش غیر مستقیم گفتم همراهم نیاد و اینجا خونه‌ی بی‌قانون و مقررات حرمت شکنشون نیست که هرکی...
  8. نیلسا

    در حال تایپ رمان پشت نخل‌های خاموش | اثر نیلسا_شین

    حرصی لب‌هاش رو مچاله کرد و با نوک دمپایی‌های المتراشش به تیکه‌ آجر کناری ضربه زد. «نچ، ای زنداداش!» زنداداش گفتن‌های طلبکار، حرصی یا خواهش‌مندش با بقیه‌ی زنداداش گفتن‌ها فرق می‌کرد. این موقع کشیده و پر از تمنا صدا میزد و قلب رئوفم به رحم میومد. «زهرمار، درش بیار.» ولی قلب و زبونم باهم همراهی...
عقب
بالا پایین