داستانک

  1. مرصـاد

    در حال تایپ داستانک صور ابکم | نویسنده آتریسا اکبریان

    دخترک بالاخره عضلات کوچک و بلااستفاده صورتش را حرکت داده و لبخندی محجوبانه می‌زند. لبانش را چندین‌بار تکان می‌دهد اما طبق روال همیشه، جز چندین صدای نامفهوم و گوشخراش چیزی از هنجره‌اش خارج نمی‌شود. دخترک بیچاره... دخترک لال بیچاره! به جای آن دستان کوچکش را که درست مثل کل تنش اندکی فربه است دور...
  2. M

    در حال تایپ گورستان گرونوبل | MahsaMHPمهسامیر‌حسن‌پور

    - هنوز اخراج نشدی! پس بی‌چون و چرا انجام بده. دلیلی برای ایستادن نداشت، بازویش را از دستش بیرون کشاند و به بیرون از کارخانه قدم برداشت؛ پاهایش تحمل وزنش را نداشتند و معده درد، طاقتش را طاق کرد. ریموت را فشرد و خودش را روی صندلی رها کرد. بطری آب را از صندلی کنارش برداشت و نوشید. خودرو را به حرکت...
  3. -SETAREH-

    قوانین قوانین بخش داستانک | تالار ادبیات

    با سلام خدمت تمامی کاربران ارجمند انجمن کافه نویسندگان. بخش داستانک نیز ماننده ساب‌های دیگر تالار ادبیات دارای قوانینی است که از تمامی نویسندکان فعال بخش داستانک انتظار می‌رود که قوانین را با دقت خوانده و به آن‌ها عمل کنند. ۱_ کسانی که داستانک آن‌ها کمتر از دو پست است، حق زدن تاپیک ندارند و...
  4. S

    در حال تایپ داستانک محبوس در آینه | Sara.H

    پایان
  5. ت

    در حال تایپ داستانک هفت ژوئن | تینا راد

    تکه‌ای بزرگ از کیک را برید و با ولع شروع به خوردن کرد. با هر تکه‌ای که داخل دهانش می‌گذاشت لبخندش کشیده تر می‌شد. حالش را دوست داشت! کمی همانجا نشست و به تکه‌های باقی مانده کیک خیره شد. کسی نبود که تکه‌های بعدی را با اون سهیم بشود. اما عیبی نداشت. کم کم، دیدِ چشمانش تار شد. سرش گیج می‌رفت. انگار...
  6. R

    در حال تایپ داستانک نقطه‌های خاکستری | diana.zam

    نقطه‌ پنجم: آتش و آب عقیده دارند، با تمام بدی‌هایشان خداوند همان‌طور که ابراهیم را که در آتش افتاده بود نجات داد و گل بر سر او ریخت؛ در جهنم از آتش نجاتتان خواهد داد... . چه خیال پوچی! می‌دانند گوارا‌تر از آب نیست، می‌دانند بخاطر نقطه‌های سفیدی که در دستشان است؛ لایق گوارا‌ترین آب هستند... ...
  7. S

    پایان‌نقدوبررسی نقد داستانک ریسمان خونابه | آتریسا اکبریان، ح _وفا کارگروهی کاربران انجمن کافه نویسندگان

    ???داستانک??? ?نقد شروع داستانک(OPENING) : در شروع داستانک با تک صحنه ای واهمه انگیزی روبرو میشویم که فرد گرفتار حس عذاب وجدان از کشتن فردی دیگر که در زندگی روزمره اش مختل ایجاد کرده اشاره دارد و با ژانر اثر همخوانی دارد ولی در کل داستان برده و اسیر بودن فرد توسط ریسمان را بیان میکند و بهتر...
  8. ی

    در حال تایپ داستانک اثیر | نویسنده حورا

    نویسندگان گرامی صمیمانه از انتخاب "انجمن کافه نویسندگان" برای ارائه آثار ارزشمندتان متشکریم! پیش از شروع تایپ آثار ادبی خود، قوانین و نحوه ی تایپ آثار ادبی در"انجمن کافه نویسندگان" با دقت مطالعه کنید. قوانین تایپ داستانک در انجمن کافه نویسندگان شما می‌توانید پس از ۵ پست درخواست جلد بدهید...
  9. نهنــگ

    در حال تایپ داستانک رایحه‌ی مرگ| nEgIn

    نویسندگان گرامی صمیمانه از انتخاب "انجمن کافه نویسندگان" برای ارائه آثار ارزشمندتان متشکریم! پیش از شروع تایپ آثار ادبی خود، قوانین و نحوه ی تایپ آثار ادبی در"انجمن کافه نویسندگان" با دقت مطالعه کنید. قوانین تایپ داستانک در انجمن کافه نویسندگان شما می‌توانید پس از ۵ پست درخواست جلد بدهید...
  10. ن

    در حال تایپ داستانک یادگاران مشتعل| نارسیس یوسفی

    با لبخندی که سعی در پنهان کردن خستگی‌ای که از بهر چندین ساعت نشستن پشت میز بود داشت، به سوی تخت خواب زرگون‌اش گام برداشت تا کمی استراحت که ناگهی بانگ نبرد به گوش رسید... . پرین با تعجب و کنجکاوی به طرف پنجره‌ی گوشه‌ی اتاقش دوید. از بیرون نگاهی به سرزمینش انداخت که همچو میدان جنگ به آتش و خون...
  11. L

    در حال تایپ داستانک گل نرگس| کتایون

    دستم را بلند می‌کنم و کوله را پایین می‌کشم. آرام کوله را از دستانم بیرون می‌کشد و با دقت براندازش می‌کند. از اینکه سالم مانده و حتی یک پارگی هم ندارد برق رضایت بر چهره‌اش می‌نشیند. رو بر می‌گردانم و به سمت آشپزخانه قدم بر می‌دارم. صحنه‌ای جلوی چشمانم جان می‌گیرد. من با شلوار لی دم پا گشاد و...
  12. جوجـــه طـــلا

    اتمام یافته داستانک ریسمان خونابه | ریحانه اکبریان، ح _وفا کارگروهی کاربران انجمن کافه نویسندگان

  13. جوجـــه طـــلا

    اتمام یافته داستانک زیر آسمان سیاه | ح_وفا کاربر انجمن کافه نویسندگان

  14. A

    در حال تایپ داستانک قتال وجود | Neko و Alien

    سرمای عجیبی که تمام استخوان‌هایم را مورد هجوم قرار داده بود، دستم را معلق و ثابت در فاصله‌ی کمی از انگشتانش نگه داشت و نگاهم را مبهم و بهت‌زده در چشمانِ متعجب و شبگون روبه‌رویم قفل کرد. - چت شد یهو؟ چرا قیافت رو این‌جوری می‌کنی؟ بی‌اختیار سرم را تکان دادم و یک قدم از او فاصله گرفتم تا تجربه‌‌ی...
  15. R

    اتمام یافته داستانک در نقاب نقار | ریحانه اکبریان کاربر انجمن کافه نویسندگان

  16. R

    اتمام یافته داستانک سودای مخبط | Neko کاربر انجمن کافه نویسندگان

  17. L

    طنز طنزهای تلخ و جالب

    آرزوی زن زن در حال قدم زدن در جنگل بود که ناگهان پایش به چیزی برخورد کرد. وقتی که دقیق نگاه کرد، چراغ روغنی قدیمی‌ای را دید که خاک و خاشاک زیادی هم روش نشسته بود. زن با دست به تمیز کردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشی که بر چراغ داد یک غول بزرگ پدیدار شد. زن پرسید: حالا می‌توانم سه آرزو بکنم؟ غول...
  18. L

    در حال تایپ مجموعه داستانک خاطرات من از اولین بار که مُردم | به قلم کاربران انجمن

    @Masoum.t دست هامو بهم مالیدم و روی اتیشی که به جون هیزم ها افتاده بود گرفتم. صورتم رو به سمت چارلی برگردوندم و لبخندی گوشه لبهام نقش بست. -دیدی گفتم! عصبانیتت که فروکش کنه چشمات رنگ عشق میگیره. چنگی به موهای درهمش زد و از پنجره به بیرون نگاه کرد، دستش رو به ل*ب هاش نزدیک کرد و با دندون شروع...
  19. Z

    حکایت های پند آموز کوتاه و زیبا!

    مردی که در اتاقش را قفل می زد می گویند که ایاز غلام سلطان محمد غزنوی ، در آغاز چوپان بود و با گذشت زمان ، در دربار پادشاه صاحب منصب شد. او اتاقی داشت که هر روز صبح به آن سر می زد و وقت خروج بر در اتاق قفلی م*حکم می زد تا این که درباری ها گمان کردند ایاز گنجی در اتاق پنهان کرده است و موضوع را از...
  20. چ

    تاپیک جامع داستانک | انجمن کافه نویسندگان

    چند روز پیش، "یولیا واسیلی اونا" پرستار بچه‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم. به او گفتم: - بنشینید یولیا.می‌دانم که دست و بالتان خالی است، اما رو در بایستی دارید و به زبان نمی‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی روبل به شما بدهم. این طور نیست؟ چهل روبل. نه من یادداشت...
عقب
بالا پایین