الهی به امید تو 💕
آقای شهراد میدری ـ به تاریخ 20 مهرماه 1356 در بوشهر، چشم به جهان هستی گشود.
اغلب اشعار این شاعر در قالب غزل و دوبیتی سروده شده است.
ترکیبات تازه، تنوع وزن و وحدت موضوع در غزلیات و پیوند زبان ادبی و محاوره از ویژگی بارز اشعار اوست. زبان غزلیاتش روانتر از دوبیتیهای اوست. از...
الهی به امید تو 💕
سید عمادالدین حسنی برقعی (مبرقعی)،
(۱۳۰۰ – ۲۸ بهمن ۱۳۸۲)
مشهور به عماد خراسانی،
شاعر،
غزلسرا و
قصیدهسرای مشهور خراسانی بود
و از نامآوران شعر و غزل معاصر ایران بهشمار میآمد.
نام اصلی:
عمادالدین حسنی برقعی
زاده:
۱۳۰۰
مشهد، ایران
درگذشته:
۲۸ بهمن ۱۳۸۲...
الهی به امید تو 💕
دلم تنگ است دلم تنها ، دلم احساس میخواهد
برای زندگی کردن دلیلی خاص میخواهد
کمی طاقت کمی باور کمی هم دوستت دارم
برای با تو بودن یک سبد اخلاص میخواهد
دلم تنهاست میدانی بیا امشب به دیدارم
که یک انکحتُ زوجتُ عوام الناس میخواهد
منم درگیر تنهایی وَ درگیر هوای تو
چه از من...
نام مجموعه اشعار: بر بام خانهی دل ویرانگی میرقصد.
نام شاعر: محدثه رستگار.
قالب: قطعه.
ژانر: #تراژدی #اجتماعی #عاشقانه
مقدمه؛
وادی این دل من
روزی پُر از مهر و صفا بود
هرچه رسید به این دیار
تنها ظلم و جفا بود
قلب مرا ویران کردند
سعادتم درون قصهها بود
ای دل، آن عزیز جانِ تو
تهی از رحم و...
سلام سلام.. nhsatkt0wbyybq9t:"
امیدوارم که حال دلتون عالی باشه کاربران عزیز انجمن قشنگمون_57-
اومدم باز با یه موضوع خفن که بنظرم جالبه.:love:-shadi_
اگه می تونستی یکی از شاعرهایی که می شناسی بشی،
تو کی می شدی؟!
lazhevard
از ورای شعر
اشعار
اشعار تک بیتی
انجمن رمان
انجمن رمان نویسی
انجمن رمان نویسی کافه نویسندگان
انجمن رمان نویسی کافه نویسندگان رایترز
تک بیتی
دو بیتی
ساب شعر
شاعرشاعران
شعر
عاشقانه
غمگین
لاژورد
مجموعه اشعار
احساس تو چقدر نفس گیر است!
وقتی که پیچک افکارت به دور من میگردد،
و عشق همچون هوا در فضا جاری میشود.
من در تقلای نفسی!
ذره به ذره عشق را به ژرفای وجود میکشم.
عشقی که بعد مدت ها به منزلگه خویش برگشته
و قصد خانه تکانی دارد؛
عشقی که باران میشود برای رشدم،
آفتاب میشود برای درخششم،
و روحم را طراوت...
تمام اصلهای حقوق بشر را خواندم
و جای یک اصل را خالی یافتم
و اصل دیگری را به آن افزودم
عزیز من
اصل سی و یکم :
هرانسانی حق دارد هر کسی را که میخواهد دوست داشته باشد.
می توانم در اندوه دست و پا بزنم
در همه ی برکه هایش
به آن عادت کرده ام
اما کوچک ترین تکان خوشی
پاهایم را سست می کند
و همچون مستان راهم را نمی شناسم
مگذار کسی خنده ای کند
مستی ام از آن نوشیدنی تازه بود
همین!
قدرت چیزی نیست جز درد و رنج
ناتوان، و اسیر نظم و انضباط
تا وقتی که سنگین شود و سرنگون
به غول...