درد و دل ادبی کاربران

از یه جایی به بعد سنگ جای لطافت قلبت رو میگیره.دیگه نه اشک میریزی و نه میخندی فقط یک لبخند تلخ؛از یه جا به بعد میشی یک آدم دیگه.‌ چیزایی که همیشه خیلی برات قشنگ بود دیگه نمیتونه لبخند به لبت بیاره‌.از یه جا به بعد دیگه هیچی مهم نیس دیگه غد و یه دنده نیستی دیگه حوصله لجبازی نداری به همه چی قانعی و فقط میخوای تموم شه این مثلا زندگی.از یه جا به بعد خوبی چون دیگه حوصله حال بدو نداری حوصله پاک کردن اشکات نداری پس میخندی ولی نه طوری که به گونه هات فشار بیاد‌. از یه جا به بعد فقط نفس می کشی؛
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

*helia*

کاربر خودمانی
کاربر انجمن
نوشته‌ها
نوشته‌ها
263
پسندها
پسندها
86
امتیازها
امتیازها
28
سکه
-1
راستش یه حرفی داشتم. امیدوارم عزیزانی که تو این تاپیک پست می‌ذارن ناراحت نشن... به هر حال، درددله دیگه!
آقا به نظرم وقتشه که بس کنیم! تا کی فاز دپ؟ تا کی ذکر مصیبت؟
این روزا هرجا می‌ری حرف بدبختی و بیچارگیه! آخه عزیز من، اگه ناراحتی، اگه روزگار، یکی دو روز به کامت نچرخیده، نیاز نیست کل شهر رو خبر کنی که ایهناس من ناراحتم. (که تجربه نشون داده افرادی که واقعا تحت فشار و ناراحتی هستند معمولا به روی خودشون نمیارن!) بجای اینکه حال اطرافیانت رو بد کنی، یه کم انرژی مثبت بده، یه کم بخند. حتی شده الکی!
اکثرا موضوعات ناراحتی ما، زودگذرن و عمر زیادی ندارن. پس بدون که اصلا ارزش نداره برای هیچی خودت رو ناراحت نگه داری!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
عقب
بالا پایین