خاطرات گودزیلایی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع .saba
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
سلام

⛔ورود ناگودزیلاها ممنوع⛔

معمولا به متولدین ۷۹ تا ۸۹ گودزیلا میگن??
قطعا همه با گودزیلاهای دوران آشنا هستیم، یا خودمون یکی از اونها??

از اونجایی بیشتریامون جزو همین نسل بسیار خاص هستیم، میدونیم که چقدر متفاوت از مردم عادی هستیم
( اونا غیرعادین نه ما، والا?)
پس این تاپیک زده شد تا خاطرات و دغدغه های گودزیلایی خودتون رو با ما به اشتراک بگذارید?

و در پایان هم از یه گودزیلای دیگه دعوت به عمل بیارید ?
با تشکر
?



 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
من به شخصه یکی از بزرگترین دغدغه هام موقع ۷ سالگی این بود که چجوری باید بحث بزرگترا رو عوض کرد-_-

@Aras
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
من بچه بودم نمی‌دونستم که این عبارت( وسط حرف پدر و مادرا نبایستی پرید ) یعنی چی! بعد به ی نتیجه‌ای رسیدم که شاید منظورش اینه موقعی که پدر و مادر درحال صحبت هستند، نبایستی از پشت برم بپرم و بغلشون کنم=| بعدها فهمستم یعنی چی-_???
@آیدا نایبی(ماهک)
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
نمدونم گفتم یا نه! ولی وقتی که بچه بودم معلمم گفته بود دیکته‌هاتون رو خودتون بنویسید از رو کتاب ننویسید، چونکه من میفهمم! بعد من فک کردم که این تو خونمون دوربین کار گذاشته=| آقا کل سوراخ سنبه‌های خونه رو گشتم تا بلکه ببینم این دوربین کجاست! بیشتر از همه به چراغ یخچال مشکوک بودم "|?? تا چند روزی هم دغدغم این بود که کی میاد خونمون؟ کی در نبودم اومد خونه؟ کجاها رو دست زد؟ چیزی همراش داشت؟ و..?

@Gisow Aramis
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
من از اونجایی کلمات رو خیلی زودتر از اینکه بشنوم خونده بودم همیشه تو خوندن اِعرابشون مشکل داشتم.
یبار میخواستم برم یه متنی سر صف بخونم داشتم تمرین میکردم و کلمه به سَنَد رو میخوندم به سُند که مامانم سر رسید و جلوی یه آبروریزی بزرگ رو گرفت ??
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
با دخترعموم بن تن بازی میکردیم
نه تنها بن تن، بلکه انواع و اقسام کاراکتر های دی سی رو براشون داستان میساختیم و تمام روز بازی میکردیم
هیچ وقت از خاله بازی خوشم نمی اومد ? واقعا یعنی چی به عروسکت غذا بدی؟ یا باهاش حرف بزنی...مگه اسکلیم؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
اخبار ساختیم با گوشی
پشت صحنه هم داشت
تازه بخش صداگذاری هم ازش فیلم گرفتیم
در دبستان
@هیوم
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
از اون‌هایی بودم که مظلوم اما از درون شیطون رو درس میده.
من از بچگی عشق خاله بازی بودم. همیشه هم نقش مامان رو من بازی می‌کردم! حتی الان تو زندگی واقعی از یه مادر سخت‌گیرترم واقعا چرا?

یادش بخیر یه عروسک داشتم، خواهرم اون روـپاره کرد. باور کنید مثل فرزند خودم بود ??.. دوباره قلبم گرفت...
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
من از اون دسته از بچه ها بودم که ساکت بود و فک میکردن بچه خیلی سر به زیریم و هیچی نمیدونم ولی خبر نداشتن تمام بچه های فامیل رو هم من اِرشاد میکردم?????
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
دوره ی دبستان با دوستام برنامه میریختیم که اسباب بازی بیاریم مدرسه
مدیرمون خیلیی گل بود اجازه میداد
هیچی دیع ما 10 از نگ تفریح 5 دقیقه وسایل ها میچیدیم
5 دقیقه جمعشون میکردیم
یه بار مدیر رو معلممون دلشون واسمون سوخت اجازه دادن یه زنگ بازی کنیم
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: یمنا
عقب
بالا پایین