دلنوشته [ شاهرخ مسکوب ]

نوشته‌ها
نوشته‌ها
7,689
پسندها
پسندها
15,561
امتیازها
امتیازها
918
سکه
1,486
زندگی دست به دست می‌شود و انسان هرگز به تمام نمی‌میرد. شخص او می‌رود و جوهر زندگی او در پیکری و جامه‌ای دیگر حلول می‌کند. ما امروز میراث‌دار بسیار بسیار مردمانیم که آمدند و به ما سپردند و رفتند، تا ما به که بسپاریم.

-شاهرخ مسکوب
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
آدمیزاد یک بار به دنیا می‌آید، اما در هر جدایی یک بار از نو می‌میرد. مرگ یگانه دردی است که درمانش را هم با خود دارد. چون وقتی سر برسد دیگر دردی نمی‌ماند تا درمانی بخواهد.
اما جدایی دردی‌ست غیر مردن، کان را دوا نباشد پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن


شاهرخ مسکوب
 
اصل های من اینهاست:
حقیقت، عدالت و زیبایی،
که عشق همه ی آنها را از

درون به هم بسته کرده است.”
 

«سی سال در حوضی کثیف و کوچک شنا کردن، هرچند بزرگ‌ترین ماهی آن باشی، رمقِ روحت را می‌گیرد.»
 
آن‌ها که بهشت‌شان را روی ویرانه‌ها ساخته‌اند، سوار بر سرطان، چهاراسبه در کشتزار زندگی جولان می‌دهند و قهقههٔ زهرخند مستانه‌شان را چون آذرخش، درون نگاه‌های مردمان رها می‌کنند. با هزار دست به زندگی خود چنگ زده‌اند. و زندگی آن‌ها مرگ ماست و زندگی ما مرگ آن‌ها. شادی درنده‌شان بر دست‌های تو، بر رنج دست‌های تو استوار است. و اگر دست‌های تو پس کشیده شود این شادمانی و __ نه‌تنها این شادمانی __ تمام این زندگی فرو می‌افتد. خندهٔ آن‌ها درون سرشک ما موج می‌زند و زمانی که این سرشک بخشکد آن خنده نیز خواهد مرد.​
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Alirix
شوخ‌وشنگی‌های او شاید سلاحش در پیکار با بُعد تراژیک زندگی بود.
 
اگر نعمت فراموشی نبود آدمیزاد می‌ترکید.


•روزها در راه ـ ‌شاهرخ مسکوب
 
سخت است که از هر جانبی بن بستی باشد و انسان انسانیت خود را پاس دارد.
 
گذشتن از خون ریخته گناهی است که پروردگار نمی بخشاید.
 
عقب
بالا پایین