SajjadSajjad عضو تأیید شده است. مدیر بازنشسته مدیر بازنشسته آقای نمونه نوشتهها نوشتهها 17,580 پسندها پسندها 7,152 امتیازها امتیازها 1,123 سکه 2,165 1/16/24 #11 بعد از آن سنگلاخِ عاشقى نذر كردم قلبم را تنها به مهربان تر از خودم بسپارم آخرین ویرایش توسط مدیر: 1/16/24
SajjadSajjad عضو تأیید شده است. مدیر بازنشسته مدیر بازنشسته آقای نمونه نوشتهها نوشتهها 17,580 پسندها پسندها 7,152 امتیازها امتیازها 1,123 سکه 2,165 1/16/24 #12 خاطره ای در درونم است چون سنگی سپید درون چاهی سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز برایم شادی است و اندوه از کتابِ خاطره ای در درونم است آخرین ویرایش توسط مدیر: 1/16/24
خاطره ای در درونم است چون سنگی سپید درون چاهی سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز برایم شادی است و اندوه از کتابِ خاطره ای در درونم است
SajjadSajjad عضو تأیید شده است. مدیر بازنشسته مدیر بازنشسته آقای نمونه نوشتهها نوشتهها 17,580 پسندها پسندها 7,152 امتیازها امتیازها 1,123 سکه 2,165 1/16/24 #13 از کوچ پرنده آشیانه بر جای می ماند از کوچ من ویرانه ای به نام قلب آخرین ویرایش توسط مدیر: 1/16/24
SajjadSajjad عضو تأیید شده است. مدیر بازنشسته مدیر بازنشسته آقای نمونه نوشتهها نوشتهها 17,580 پسندها پسندها 7,152 امتیازها امتیازها 1,123 سکه 2,165 1/16/24 #14 چقدر جای من در بین کتاب های تاریخ خالی ست بس که؛ با چشم های تو جنگیده ام آخرین ویرایش توسط مدیر: 1/16/24
SajjadSajjad عضو تأیید شده است. مدیر بازنشسته مدیر بازنشسته آقای نمونه نوشتهها نوشتهها 17,580 پسندها پسندها 7,152 امتیازها امتیازها 1,123 سکه 2,165 1/16/24 #15 تنهایی هیچ وقت تمام نمی شود، فقط گاهی تند می گذرد گاهی کند گاهی هم می ایستد، منتظر می ماند ببیند تو رهایش می کنی یا نه آخرین ویرایش توسط مدیر: 1/16/24
تنهایی هیچ وقت تمام نمی شود، فقط گاهی تند می گذرد گاهی کند گاهی هم می ایستد، منتظر می ماند ببیند تو رهایش می کنی یا نه
SajjadSajjad عضو تأیید شده است. مدیر بازنشسته مدیر بازنشسته آقای نمونه نوشتهها نوشتهها 17,580 پسندها پسندها 7,152 امتیازها امتیازها 1,123 سکه 2,165 1/16/24 #16 من مانده ام ز پا ولی آن دورها هنوز نوری ست، شعله ای ست خورشیدِ روشنی ست که می خوانَدَم مدام اینجا درون سینه ی من زخم کهنه ای ست که می کاهَدَم مدام آخرین ویرایش توسط مدیر: 1/16/24
من مانده ام ز پا ولی آن دورها هنوز نوری ست، شعله ای ست خورشیدِ روشنی ست که می خوانَدَم مدام اینجا درون سینه ی من زخم کهنه ای ست که می کاهَدَم مدام
SajjadSajjad عضو تأیید شده است. مدیر بازنشسته مدیر بازنشسته آقای نمونه نوشتهها نوشتهها 17,580 پسندها پسندها 7,152 امتیازها امتیازها 1,123 سکه 2,165 1/16/24 #17 "هست" را اگر قدر ندانی، میشود "بود" و چه تلخ است، "هست" کسی، "بود" شود آخرین ویرایش توسط مدیر: 1/16/24
SajjadSajjad عضو تأیید شده است. مدیر بازنشسته مدیر بازنشسته آقای نمونه نوشتهها نوشتهها 17,580 پسندها پسندها 7,152 امتیازها امتیازها 1,123 سکه 2,165 1/16/24 #18 تازه می فهمم بازی های کودکی حکمت داشت زووووووو تمرین روزهای نفس گیر زندگی بود آخرین ویرایش توسط مدیر: 1/16/24
SajjadSajjad عضو تأیید شده است. مدیر بازنشسته مدیر بازنشسته آقای نمونه نوشتهها نوشتهها 17,580 پسندها پسندها 7,152 امتیازها امتیازها 1,123 سکه 2,165 1/16/24 #19 خـیـلــے ســرد محــبت مـے کـنـے خــیلـے تــاـخ چـﮧ اجبـاریسـت دوسـت داشـتنِ مــن ؟ آخرین ویرایش توسط مدیر: 1/16/24
SajjadSajjad عضو تأیید شده است. مدیر بازنشسته مدیر بازنشسته آقای نمونه نوشتهها نوشتهها 17,580 پسندها پسندها 7,152 امتیازها امتیازها 1,123 سکه 2,165 1/16/24 #20 کارم از یــکی بود یکی نبــود گذشتــه است من در اوج قصه گـــم شدم عشق یعنی : یکی ” بــود ” یکی ” نابــــود “ آخرین ویرایش توسط مدیر: 1/16/24
کارم از یــکی بود یکی نبــود گذشتــه است من در اوج قصه گـــم شدم عشق یعنی : یکی ” بــود ” یکی ” نابــــود “