{چه میکنید؟}: خودم یا رفیقم؟

از ی طرف میخام کاری کنم از طرفی آرامش برام خیلی مهمه!
در نتیجه اول با همسرم صحبت میکنم اونو متقاعد میکنم ک حامد و ثمین هردو مقصرن و دلیلی نداره زندگیمونو بخاطر اونا تلخ کنیم!
بعد از اون میریم سراغ حامد و ثمین راجب مشکلاتشون حرف میزنم سعی در حل کردنشون دارم و اگر حل شد ک هیچ. اگر نشد و دعواشون بدتر شد ، کناره گیری میکنم و میذارم خودشون مشکلشون رو حل کنن!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: هیوم
میگم به من چه-_-
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Negiwn

مدیر بازنشسته
کاربر انجمن
نوشته‌ها
نوشته‌ها
3,705
پسندها
پسندها
1,323
امتیازها
امتیازها
273
سکه
-71
دست شوهرم و میگیرم‌میگم‌ما رفتیم‌بای بای
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
بسمه تعالی

تاپیک رو به دوستاتون هم معرفی کنید، یا تگشون کنید : )

◇ موقعیت چهارم ◇

تو و حامد، [که نزدیک به ده-دوازده سالی از دوستی شما می گذره] با دو نفر ازدواج کردید. از قضا اون دو نفر، دوست های دیرینهء همدیگه بودن. ناهید و ثمین. همسر شما ناهیده. همسر حامد ثمین. مدتی از زندگیتون می گذره و همه چی رواله. یه دفعه حامد به شما زنگ می زنه و بعد از کلی داد و بیداد، واسه ختم کلام میگه من و ثمین نمی تونیم با هم ادامه بدیم! و کلی از ثمین غر میزنه و بدگویی و اینها... از اون طرف ثمین رفته پیش ناهید، که همسر شماست، و همینا رو گفته. حالا زندگی شما هم به خاطر دعوای شدید اونا دچار تزلزل شده. اگه طرف ناهید رو بگیری یعنی موافق ثمین هستی و صدای حامد در میاد؛ اگه بگی حق با حامده زن و زندگیتو از دست میدی!
چه می کنید؟



+ نمی دونم شاید خیلی پیچوندمش؛ ولی به شخصه کلی از این موقعیتا دیدم.
خودم ناهیدو طلاق میدم اگه قراره بخاطر یه همچین چیزی از دستش بدم
 
عقب
بالا پایین