بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام
باتشکر از نقد پذیری شما نویسنده عزیز.
لازم به ذکر است که:
✔ پس از نقد، بر روی دلنوشته شما نظارت خواهر شد و در صورت عدم توجه به حرفها و راهنماییهای منتقد، با درخواستهای نقد بعدی شما، موافقت نخواهد شد!
✔ نقدها در کمال انصاف بوده و منتقد فرد وارد به مباحث ادبیست؛ و از بابت صحت نقد و راهنماییِ منتقد، نگرانی نداشته باشید.
✔ نقدپذیر باشید و در برابر نقد خود، جبهه نگیرید. چرا که تمام تلاش ما در جهت پیشرفت نویسندههاست.
✔ از ارسال پست اسپم، تشکر و... خودداری فرمائید.
لینک دلنوشته:
معلوم است تمام دلنوشته از احساسات واقعی و خاطرات نویسنده نوشته شده است و خیلی هم ارزشمند و زیباست اما برای اینکه زیبایی ها به رخ کشیده شود و دلنوشته را به سطح بالاتری بکشانیم این نکات گفته می شود. و این نشونه نقدپذیری شما هست که درخواست نقد برای این نوشته دادهاید.
برای جذب مخاطب باید بر روی نام و مقدمه دلنوشته کار شود همچنین دلنوشته کمی حالت داستانی و رمانی به خود گرفته است؛ چون توصیفات برای نشون دادن غم آن فضا و حالت، کم بود. با موزون و آهنگین کردن هر از چندگاه متن، به شکل درست و استفاده از ترکیباتی قوی و قدرتمند که با آرایه خودشان را در متن نشون بدهند و خواننده را به چالش بکشند، تا برایش جذاب باشد برای مثال هر چیزی در اطراف می توانند داستانی را در دل خودشان جا بدهند. اینطور می توان متن بهتری را داشت.
کلمه رفیق در بیشتر پارت ها تکرار شده و باعث خستگی خواننده میشود. می توان از ترکیباتی زیبا استفاده کنیم تا خواننده حس خیلی بهتری دریافت کند. منظور از ترکیباتی مانند: آغوش شب، ابر روشنایی، نسیم زندگی بخش و... .
توصیفات، برای دریافتِ همراهی کافی و دریافت احساسات توسط خواننده را بیان، و با مزین کردن آن ها، به آرایه تقویت کنید.
در کل نویسنده باید بیان اتفاقات را جذاب کند برای این کار باید آرایه ها را بهتر نشان داد.
یا دید و پردازشش را نسبت به موضوع دلنوشته، گسترس سازد، یعنی دانای کل، روایتگر خاطرات، حادثه ها و احساسات باشد. اما نکته مثبت این است که میتوان گفت موضوع جدیدی است و نویسنده خوب عمل کرده است.
نقد نام دلنوشته:
با وجود ساده بودن نام، خواننده کمی کنجکاو میشود که درباره دلنوشته بداند و نام با مقدمه و متون در ارتباط هست اما چون نام اهمیت زیادی دارد و اولین چیزی است که خواننده آن را می بیند، نامی نیست که جذابیت خاصی داشته باشد و فقط به منظور رساندن مطلب، این نام قرار داده شده است.. ما برای نام می توانیم دو برداشت داشته باشیم و از دو جنبه بررسی می شود، یکی نویسنده که درباره شخصی که در کما است مینویسد. و درباره یک شخصی که در اغما زندگی میکند. این ها فرق میکنند و دارای تفاوت هستند. در نوع اول سوژه یک شخص دیگر است و توصیفات مربوط به همان شخصی که در کما است بیان میشود. اما در دومی شخص از دلایلی که در حالت اغما به سر میبرد حرف میزند. برای موضوع اول، اسم "در کما" جذابیت زیادی ندارد. اما در دومی، اسم کمی قدرتمندتر است. هرچند باز هم تکراری است و می توانیم موضوع را متوجه شویم. برای مثال می توان از نامی مناسب تر با استفاده از ترکیبات تشکیل دهد تا تصویر و فضاسازی بهتر و غم انگیز تری ایجاد شود؛ تا با ژانر دلنوشته بیشتر مرتبط شود و خواننده ذوق و شوق بیشتری برای ادامه دادن پیدا می کند.
نقد مقدمه:
مقدمه هم مانند نام مهم است، مقدمه با نام و ژانر در ارتباط است اما جوری نیست که خواننده ترغیب بشود تا ادامه دلنوشته را بخواند؛
چقدر سخت است رفیق،
میتوانستیم در این متن کلمات دیگری را برای بیان سخت بودن اوضاع بکار گیریم. زیرا خواننده نمی تواند حس بد و سختی که بوجود آمده است را درک کند. برای مثال می توان از یک روایت داستان که در این مورد است، دلنوشته را شروع کنیم. نه آنکه از همان اول کامل موضوع را بگوییم چون خواننده کاملا موضوع را متوجه می شود و اشتیاق خاصی برای ادامه پیدا نمی کند.
کاش آسمان به زمین میرسید
بهتر است از آسمان به صورت مفید تری بهره ببریم مانند: آسمانی که دست آن فرد را ول کرده بود و افتاده بود و فقط یکی از آنها در دنیا باقی مانده بود. و در اصل یک سوال هم پیش می آید؛ معنی این جمله چیست؟ و برای چه آورده شده؟
درکل مقدمه مانند نام کوتاه و با خواندن این دو، کل ماجرا را متوجه شده، بدون اینکه با احساسات همراه باشیم.
در بدنه مقدمه، فضاسازی خیلی غم انگیزی ایجاد نمی شود و همچنین همان فضاسازی کم، کلیشه ای می باشد، نویسنده میخواهد حال و احوال شخصی که در وضعیت بدی قرار دارد و شخص دیگری برای این اتفاق غمگین است را توصیف کند اما جملات فقط برای انتقال مفهوم بکار برده شده است نه به صورت مفهوم زیبا و ارزشمند این کار صورت بگیرد.
برای نمونه می توان کمی توضیحات بیشتری درمورد سخت بودن اوضاع و آن درد و غم داده شود. یا به صورت های دیگر.
نقد جلد:
در جلد به دلیل استفاده از تم تیره، با ژانر و متون دارای ارتباط است.
استفاده از ابرهای خاکستری که کلمه کما درگیرشان بود یا پرندههای در حال کوچ از اطراف کما و به سمتش، هماهنگ با محتوا و جذاب بود.کاراکتر موجود در جلد و گرادینت به جایی که به متن داده شده بود ، زیبا، قابل تفکر و بیانگر روایتی خاص و جذاب از دلنوشته بود.
نقد از نظر ساختمان دلنوشته:
زاویه دید دلنوشته توسط اول شخص انجام میشد؛ ساختمان جملات در بعضی قسمت ها اشتباه بود که به هم ریختگی ای ایجاد می کرد و خواننده از نظر مفهومی کمی دارای اشکال میشد.
تو هرکار میکردی برایم و من هیچ!"
در اینجا هم باز خواننده اصلا متوجه مفهوم نمی شود. منظور نویسنده این است که آن فرد خیلی کارها برای او انجام داده اما خودش کار خاصی نکرده است. اول از همه، همونطور که گفتم ساختمان این جمله دارای مشکل است بعد از تصحیح باید بر روی توصیفات، دقیق تر کار شود.
"من بازیگوشی میکردم و تو میخواستی هرجور که شده آن کتاب کلفت را در ذهنم فرو کنی... ."
همچنین در اینجا اگر ترکیب کتاب کلفت ویرایش شود؛ و جایگزین کلمه ای با جمله بندیِ ظریف و با جلوه زیبا تری شود، خیلی مناسب تر است.
پارت هشتم: "فداکار بودی! حتی برای من که گاهی بد میشدم.
ناراحتیم را از جایی دیگر بر سر تو خالی میکردم!
آه چقدر بد کردم..."
بد شدن به چه معناست و از چه لحاظ؟ این موردها باید ذکر شود و همچنین آخر متن باز به این اشاره شده است بهتر است یک پیوندی زده شود بجای آنکه دوبار تکرار شود.
کاش باد نمیوزید تا باران نبارد و کاش باران نمیبارید تا ماشین برروی جاده نلغزد،
نویسنده کامل در این جمله همه چیز را به نویسنده گفته است؛ بدون آنکه خواننده خودش تلاشی برای متوجه شدن و کنجکاوی کند؛ استفاده از آرایه اوضاع را بهتر میکند.
اما آنها نمیفهمند در هر ثانیه، چگونه آتش غم تمام وجودم را میسوزاند.
آتش غم یک اضافه تشبیهی و ترکیب درست و خوبی است که در این متن بکار برده شده و خیلی بهتر می شود اگر بقیه متن ها هم از به همین صورت استفاده شود. حجم پارت ها خوب بود اما آن حالت داستانی کمی فضا را خسته کننده می کرد.
قسمتی از پارت چهارم: اشک! اشک است که صورتم را پر ساخته.
اتفاقات چهگونه به این سرعت دنیای ما را تغییر داد؟!
و در این قسمت: زمانی که دیگر خبری از گریه، از نبود تو، از لباسهای مشکی رنگ
و بسیاری از اتفاقات دیگر نباشد.
در اینجا انگار فقط واژه ها کنار هم چیده شده بودند و هدف خاص پشتش نبود.اگر اشاره به واقعه خاصی دارد بهتر است بولدش کند.
نقد از نظر آرایه: می توان گفت آرایه ها بد نبود و نویسنده خوب عمل کرده بود و استعدادش را داشت اما بیشتر آرایه ها در محور کلیشه ای هستند و آرایه هایی بکار برده شده که قبلا آنها را خوانده و شنیده ایم و تشبیه های نو و جدیدی نیستند و از پردازش معمولی استفاده شده است. مثلا آرایهای که میتوانست طور دیگهای بیان شود:
"بیهوشم و به اندازهی تمام گرگهای بیابان خسته."
خسته بودن گرگ های بیابان از چه لحاظی؟ چرا باید گرگ ها خسته باشند؟ باید از وجوه شبهشان در متن استفاده شود. مثلا گرگی که خسته از شکار ماه هست و طبیعت خشک شده(کادر بیمارستان) اطرافش هم دیگر تلاشی برا نشان دادن قدرت زیباییشان نمی کنند.(دیگر کاری از دکتر و...ساخته نیست).
پارت پنجم: یادت میآید؟! روزی رد میشدیم از خیابان هردو.
من دلم ماتمزده بود و خانهی غم.
چرا جمله ادامه پیدا نکرده است؟ نویسنده میخواهد غمگین بودن را نشان دهد و از توصیفات کلیشه ای استفاده کرده و البته درست بکار برده نشده است اگر کمی بر روی این کار شود متن خوب تر میشود.
پارت ششم: غم است که در دل نشسته است و بغض است که راه نفس را بسته است.
ای رفیق بیمعرفت من، کاش نفسنداشتم.
و همینطور بر روی این جمله هم باید دقت شود؛ نفس نداشتن از نظر مفهومی کمی دارای اشکال است. اگر منظور نفسی برای کشیدن است، بهتر است نوع دیگری بیان شود: اگر بخواهیم به صورت ساده بیان کنیم می شود، کاش هیچ هوایی در این اطراف نبود تا بدنم حیاتش را متوقف کند.
تمام خاطرات کودکی حالا ورقورق شده
و در انتظار شعلههای آتش مانده اند.
در اینجا آرایه ها خیلی خوب به کار
برده شده است و خاطرات به ورقه های کاغذی تشبیه شده است که منتظر سوختن هستند این یک نکته مثبت برای این دلنوشته است و نشان می دهد نویسنده توانایی این را دارد که قلمش را قوی تر کند.
نقد از نظر نگارشی:
چند جا از نظر نگارشی دارای مشکل است که باید تصحیح شود.
❌حال صورتت از همیشه معصومتر شده؛
✅حال، صورتت از همیشه معصومتر شده؛
❌رفیق دیدن تو پشت این شیشه...
✅رفیق، دیدن تو پشت این شیشه...
❌باز مرا از دردسری که درست کردم نجات دهی!
✅باز مرا از دردسری که درست کردهام، نجات دهی!
❌چه شد که یک روز رفتم و حال که آمدم تو دیگر آن دختر قبل نیستی؟!
✅چه شد که یک روز رفتم و حال که آمدم؛ تو دیگر آن دختر قبل نیستی؟!
❌آه رفیق حال من چهگونه و چهطور تو را شاد سازم؟!
✅آه رفیق، حال من چگونه و چطور تو را شاد سازم؟
❌میخواهم راه روم. نمیتوانم!
✅میخواهم راه روم، نمیتوانم!