همگانی |•سخنان یوهان گوته •|

سرنوشت امثال ما این است که کج بفهمندمان.
 
مگر همین بس نیست که از خوشبخت کردن همدیگر عاجزیم؟ دیگر چرا از اطرافیان و معاشرانمان آن شادی را هم بگیریم که گاهی از خود دلمان میجوشد و بیرون میریزد.
 
ما تا زمانی در باب این یا آن مطلب حق اظهار نظر داریم که خود نیز احساسش کرده باشیم.
 
مردم هر ادم فوق معمولی را که به کاری بزرگ یا در ظاهر ناممکن دست بزند، از قدیم و ندیم با انگ مستی یا دیوانگی بدنام کرده اند.
 
اساسا آدمهایی خوشبخت ترند که بچه وار فارغ از غم فردا زندگی میکنند.
 
آیا در سینه من این میل به تغییر موقعیت نشان یک دلزدگی ناخوشایند نیست که همه جا دنبالم میکند؟
 
جز گور، پایانی برای این رنجها نمیشناسم.
 
آیا سرنوشت چیزی جز این است که سهم خود را از بار رنج به دوش بکشیم و جاممان را تا به جرعه آخر بنوشیم؟
 
زندگی در چشم برخی آدمها خواب و خیالی بیش نیست.
 
آرامش روح احساس معرکه ایست و خشنودی از خود هم. دوست عزیز، فقط کاش که این گوهر با این ظرافت و نفیسی اش چنین شکستنی نمی بود.
 
عقب
بالا پایین