شعر اشعار مارگوت بیکل | شاعر آلمانی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع آمـین
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
سپیده دمان
از پس شبی دراز
در جان خویش
آواز خروسی می‌شنوم
از دور دست ، و با سومین بانگش
درمی‌یابم
که رسوا شده‌ام .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
پنجه در افکنده‌ایم
با دست هامان
به جای رها شدن
سنگین سنگین بر دوش می‌کشیم
بار دیگران را
به جای همراهی کردنشان
عشق ما
نیازمند رهایی است
نه تصاحب
در راه خویش
ایثار باید
نه انجام وظیفه
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
آخرین ویرایش توسط مدیر:
آخرین ویرایش توسط مدیر:
آخرین ویرایش توسط مدیر:
آخرین ویرایش توسط مدیر:
آخرین ویرایش توسط مدیر:
آخرین ویرایش توسط مدیر:

آمـین

نویسنده رسمی ادبیات
نویسنده رسمی ادبیات
نوشته‌ها
نوشته‌ها
999
پسندها
پسندها
1,550
امتیازها
امتیازها
183
سکه
1,554
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: marym
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 0)
هیچ کاربر ثبت نام شده ای این تاپیک را مشاهده نمی کند.
عقب
بالا پایین