تیتر: یک تازه وارد
با سلام خدمت اعضای عزیز انجمن کافه نویسندگان، (مخصوصاً آن تازهواردها که هنوز نمیدانند، دارند پا درون چه باتلاقی میگذارند!)

بیاید تا بگویم از درد و دل یکی از اعضای جدید به نام Malihe که شاید برای شماهم اتفاق افتاده باشد. از آنجایی که نام انجمن کافه نویسندگان است، او از بدو ورودش تصور میکرد که وارد محفلی آرام و بیسروصدا شده شبیه به فضای کتابخانه که قرار است، گوشهای بنشیند، یک فنجان قهوه/چای بخورد، از خواندن نوشتههای دیگر اعضا لذت ببرد و نهایتاً یک نیمچه کتابی هم بنویسد و برود پی کارش؛

قافل از آن که برای ماندن در این انجمن، باید یه پا سیاستمدار و یه پا جنگجو بود!

از همان ابتدا رگباری از مسئولیتها و پیشنهادات هیجان انگیز و وسوسه کننده بر سرش سرازیر شدند. او فریب این ظاهر آرام و خونگرم رئیس-رئسارا خورد و به تک-تک آنها روی خوش نشان داد! ولی خب، حقیقت چیز دیگریست. گویا پشت این ابراز محبتهای ظاهری، یک جنگ قدرت تمامعیار برای رسیدن به مقام و منصب در جریان است!

طوری شده بود که هر کسی از راه میرسید، یک پیشنهاد وسوسهانگیز به او میداد:
“عزیزم، تو استعدادش را داری، بیا طراح بخش وبتون بشو!”
“نه بابا، اینا همش کشکه! بیا طراح بخش جلد کتابها بشو، حالش رو ببر!”
“اصلاً بیا با هم کودتا کنیم، کل انجمن رو بچرخونیم!”
او حالا هم دارد تمرین میکند که چگونه شبیه منتقدان رفتار کند، چگونه بدون آنکه کسی را ناراحت کند، حرف خودش را به کرسی بنشاند.

ما هم برایش آرزوی موفقیت میکنیم و امیدواریم که بتواند از این آزمون سخت، سربلند بیرون بیاید. البته اگه تا آن موقع با این حجم از مسئولیت، از انجمن فرار نکرده باشد!