دفتر خاطرات عزیز؛
بگو چطور میشه با یه درد بزرگ کنار اومد؟ دردی که حرف نمیزنه؛ بیرحمانه و به قصد قتل نفس وارد جریان خون میشه و تا خفگی، پیش میره. ممکنه یه روز تموم بشه، اما نه حالا؛ حالا نمیشه چیزی بیشتر از تجسم یه روح تاریک و شکستخورده بود تا این غم بزرگ، بیشتر به چشم بیاد و رخ کریح خودش رو نشون بده. اصطلاحاً به این وضعیت میگن تحرک مردگان! خب، البته که صدایی هم برای سکوت یک مردهی متحرک وجود نداره؛ وقتی هر لحظه ممکنه نفس به انتهای خودش برسه و زندگی به مرگ مبدل بشه، کسی به سمفونی مردگان دل نمیبنده. این که دلخوشیهای سابق رنگ میبازن و خاطرات شیرین، طعم گس زیتون را به خودشون میگیرن، درست شبیه به یک نفرین از طرف خدایانه که برای تنبیه ذات انسان برنامهریزی شده؛ و کدوم خدایان؟ خدای درد، خدای غم، خدای تنهایی، خدای فراموشی و هزاران خدای لعنتی دیگه که تو اونها رو خوب میشناسی... .
| چهارم تیرماه ۱۴۰۴ | 📚