دلنوشته [سوسن درفش]

زن موسیقی ست...
نُت به نُت عشق...
سمفونی آرامی که
همه ی تو را می بَرد ...
تا مرز بوسه و آغوش...
جایی که با هر دوستت دارم...
مس*ت می شوی...
رها...
میان زمین و آسمان ها...
 
امشب کنار عکس تو . . .
من خواب رفته ام . . .
ازبس که گریه شُسته مرا...
آب رفته ام...
مثل لباس های رها روی بند رخت
پیچیده ام به یاد تو ....
بی تاب رفته ام . . .
 
تو را به باران قول داده ام...
و به شب پرسه های خیس...
زیر نور ماه !
تو را به تنهایی ام...
تو را به دلم قول داده ام...
و می دانم...
تو آن قدر خوبی ...
که روی عشق را زمین نمی اندازی !
 
و سالهاست...
دلم برای کسی می رود...
که آمدن بلد نیست...
 
ادامه چشمهای تو می شود دریا...
می شود اقیانوس ...
و من قایق بی پارویی که ...
موج به موج غرق توام !
 
جونم واست بگه...
عشق کلاه شاپو نیست...
که ی روز مُد بشه
و ی روز دیگه بیفته از مُد...
نَقل عاشقی...
نَقل دیروز و امروز نیست که...
نَقل ی عُمره...
قبل حضرت آدم...
تا قِیوم قیامت...
راستشو بخوای...
من میگم...
دلی که با عشق زخمی نشه..
دل نیست !
ی مشت رگ و پِیِ...
خشت و گلِ...
به هیچ دردی نمی خوره !
و اما عشق...
تا دلت بخواد...
شیرینه !
هم خودش...
هم دلتنگی هاش...
شیرینه !
قنده !
عسله !
حلواست !
تا نچشی نمی فهمی
چی می گم !
به قول جَد پدری م...
که نور به قبرش بباره !
حلوای تن تنانی تا نخوری ندانی !
 
پاییز ...
عزیز دُردانه ی فصل هاست...
سوگُلی دل های عاشق...
فصل باران های زود به زود...
بوسه های خیس...
و چترهایی که ....
عشق را خوب می فهمند...
 
آجر به آجر...
بند بندم بغض و دلتنگی ست... تنهایی از من آخرش یک مرد خواهد ساخت...
 
عقب
بالا پایین