اصلاحات پارت اول:
حشرهای بر چهرهاش خزید. با رنجی گران، پلکهای سنگینش را گشود، اما در برابر دیدگانش جز ظلمت بیکران نبود. از ژرفای این تاریکی، آوای هولناک تبری برمیخاست که پرندگان را از شاخساران میراند.
پسرک از خشکی حلقوم، سرفهای برآورد. همین بس بود.
آوایی از اعماق تاریکی سر(جدا نوشته میشود)برکشید:
- بالاخره بیدار شدی... .(نقطه نگذارید)
پسرک به زحمت زبانش (یک حرف ربط را کم دارد که با احترام من اصلاح نکردم تا خودتون بررسی کنید بعد اگر صلاح دونستید اصلاح کنید) بر ل*بهای تشنه و ترکخوردهاش گرداند. کوشید دستانش را برکشد، اما رشتهای نامرئی، جنبش را برایش ناممکن ساخته بود. آنگاه بود که اندک (با فاصله) اندک هوشیاری به مغز خستهاش بازگشت و دریافت در گودالی از خاک، تا گردن مدفون گشته است. بوی تند و نمآلود زمین به مشامش میرسید.
آنسوتر، در برابرش، هیکلی ورزیده در تاریکی میتپید و جنبشهایی خشونتبار و پیاپی از خود بروز میداد. کت بارانی سیاهِ بیروشن،(بیروشن ؟ در صورت نیاز به اصلاح لطفا اصلاح کنید کلمه معنی ندارد) سیمای آن موجود را در هالهای از ابهام فروبرده بود.
پسرک با لرزی در آوا پرسید:
- تو... تو کی هستی؟
درحالی که تبر را در چوب (بر چوب لطفا اصلاح کنید) میکوبید، زمزمههای لرزان پسرک را شنید. دستکشها (دستکشهایش) را در دستانش محکم کرد و به گفتگو با پسرک پرداخت:
- امیرعلی، میدونی چرا اینجایی؟
لحنش یخزده بود و به گونهای رعشه بر جان پسرک میافکند. او برای این پرسش پاسخی نداشت. تنها آرزو میکرد همهچیز فریبی بیش نباشد و به آغو*ش خانواده بازگردد.
-(با فاصله)نه، من باید برگردم پیش مامانم.
-(با فاصله)مامانت پیشته.
پسرک چشمانش را گرداند و با صحنهای روبرو شد که فریادی بلند از حلقومش بیرون کشید. آوایی که آسمان و جنگل را به لرزه میانداخت.
مادرش با چشمانی که مردمکهایش خونی گشته و چهرهای که به کبودی میگرایید، از درخت آویزان بود.
اشکهای پسرک بیامان بر خاک میریخت که ناگاه دستانی بر چانهاش قرار گرفت.
نور ماشینی که بر چشمان پسرک میتافت، چونان(چنان بهتر است- لطفا در صورت صلاحدید اصلاح کنید چون نثر نگارش معاصر هستش در ادامه توضیحات بیشتری میدم) پرتوی کورکننده بود.
- دوست داری پیش مامانت بری؟
ل*بهای لرزان پسرک را میدید که نام مادرش را فریاد میزد. گویی مرگ مادر برایش باورنکردنی بود.
- مامان! با مادرم چیکار کردی پلید... .(نقطه نگذارید)
اما اعتراضش در گلو شکست. دستانی که بوی خاک و خون میدادند، با خشونت صورتش را به عقب برگرداندند و او را وادار به نگریستن به چهرهٔ کریه مرگ کرد.
- ساکت باش!
صدای قاتل آرام و نوازشگر بود.
- حالا نوبت توئه که بری پیشش.
از این پارت چند تا نکته رو خدمتتون میگم:
قبلش تاکید میکنم فقط یک پیشنهاد هستش و اختیار با شماست
1 - صدای قاتل آرام و نوازشگر بود رو وقتی من خواننده میخونم فکر میکنم قاتله آدم خوبست
بنظرم بهتره اینطور نوشته بشه:
صدای قاتل آرام و کشیده یا آرام و خشدار یا ...
2 - دو سه بار کلمه حلقوم را در متن آوردید این کلمه هم در این نثر خیلی وجاهتی نداره
مثلا در جایی نوشتید:
پسرک چشمانش را گرداند و با صحنهای روبرو شد که فریادی بلند از حلقومش بیرون کشید
نوع نگارش و جمله بندی باید زیباتر باشه
این جمله چطوره؟
پسرک چشمانش را گرداند و با صحنهای روبرو شد که فریاد بلندی از اعماق وجودش پر کشید.
یا
پسرک چشمانش را گرداند و با صحنهای روبرو شد که فریاد بلندی از اعماق وجودش خارج شد
یا ...
3 - تو محاوره و مونولوگ یکی مادر من رو دار زده باشه من نمیگم: با مادرم چیکار کردی پلید !!!
میگم با مادرم چیکار کردی کثافت - قاتل - لعنتی یا قاتل لعنتی یا ...
پلید کلمه مناسب برای اینجا نمیتونه باشه چون این کلمه در نثر داستان بکار میاد نه در محاوره