میترسم عاشق شوم…
ون هر بار که دلم لرزیده،
یه تکه از من جا مونده جایی که نباید.
میترسم از تکرارِ حرفهایی که دیگه باورم نمیشن،
از لمسهایی که قرار نیست موندنی باشن،
از رویایی که با یه «رفتن» فرو میریزه.
عشق قشنگه —
ولی قشنگتره وقتی مطمئن باشی قراره بمونه.
من اما…
به موندن کسی اطمینان ندارم،
برای همین فاصله میگیرم،
مودب، آروم، بیصدا.
گاهی شاید حتی عاشق بشم،
اما جوری که خودم هم نفهمم؛
در سکوت، در خیال،
در لبخندِ کسی که اسمش رو فقط تو دلم میگم…